تبليغاتX
پلخمون
از امت حزب الله، لینک کی مونده که بگذارم؟

 

توهّم تئوریک (نقد ده افسانه درباره کار فکری)- قسمت سوم

قسمت اول این یادداشت را از این جا و قسمت دومش را از این جا بخوانید.

 

افسانه شماره ۵- کار تئوریک یعنی کار بر روی مبانی معرفتی. 

نقد: مبانی معرفتی به تنهایی کسی را متفکر نمی‌کند. گاه مشکل ما جهل به مسائلی است که آن‌ها را سطحی و فرعی یا عادی می‌پنداریم.

معمولاً وقتی بحث کار فکری می‌شود، ذهن‌ها می‌رود سمت اصول عقاید و مبانی هستی‌شناسی و شناخت‌شناسی و نهایتاً نظام سیاسی اسلام و نظام اقتصادی و نظام ... . بله، همه این‌ها موضوعات مهمی هستند. اما نه عقاید اسلامی منحصر در اصول عقاید است و نه آن‌چه مسلمان باید بداند منحصر به مباحثِ به‌اصطلاح عقیدتی.

ما برای رشد فکری خود نیازمندیم بدانیم معصومین چگونه می‌زیسته‌اند و در زندگی شخصی و خانوادگی و اجتماعی و سیاسی‌شان چطور می‌اندیشیده‌اند و چگونه تصمیم می‌گرفته‌اند. آن‌چه برای مثال کتاب "داستان راستان" در این جهت به ما می‌آموزد، نه در هیچ طرح ولایتی آموزش داده می‌شود و نه هیچ کتاب عقایدی برایمان می‌شکافد. یا مثلاً من لازم دارم با مفاهیمی چون جهاد، تقوا، امر به معروف و نهی از منکر، ایمان، نفاق و ... آشنا باشم در حالی که در کارهای تئوریک متعارف، کسی دغدغه شناساندن این مفاهیم به شکل اصیل‌شان را ندارد. حتی مراجعه به متون کلاسیک دین‌شناسی نیز نتیجه چندان رضایت‌بخشی نمی ‌دهد. کسی که جهاد را در کتب فقهی مطالعه کرده‌باشد، تنها گوشه‌ای از مفهوم گسترده و بزرگ جهاد در قرآن را می‌شناسد و بس. تا حالا دیده‌اید کسی برای کار تئوریک مبنایی، بحث‌های تقلیدی فلسفی را رها کند دست از بازی‌هایی مثل ترمینولوژی و معرفت‌شناسی و ... -که البته در جای خودش و برای اهلش مفید بلکه لازمند- بردارد و به تدبر در قرآن رو بیاورد؟

"حق" چند ضلعی و چند بُعدی و همچنین دارای گوهر و صدفی یا زیربنا و روبنایی ست. چسبیدن به شناخت یک بُعد -هر چند مبنایی ترینِ ابعاد باشد- کسی را حق‌شناس نمی‌کند. تصور کنید خانه‌ای را که فقط از فونداسیون تشکیل شده است. خانه وقتی قابل سکونت است که نه تنها فنداسیون، بلکه در و دیوار و حتی دستگیره‌ي در داشته باشد! نظام فکری هم از همین قبیل است؛ وقتی قابل اتکاست که کامل باشد. و از قضا، عموم مردم بیش از آن که نیازمند بحث و فحص تفصیلی بر روی هستی‌شناسی‌شان باشند، نیازمند شناخت کلیدهای درست زیستن‌اند، و از این طریق باید اندک اندک رشد فکری و روحی پیدا کنند.

مسلمان فکور، باید هم قرآن و سنت را بشناسد، هم عقاید بداند، هم از تاریخ سر در بیاورد، و هم سلامت نفس و تقوا داشته باشد، که اثر این یکی کمتر از قرقره کردن اپیستمولوژی‌های تقلیدی نیست.


افسانه شماره ۶- کار تئوریک با آموزش و مطالعه حاصل می شود. 

نقد: نه لزوماً. خواندن و شنیدن تنها دو ابزار از ابزارهای متعدد شناخت و آگاهی‌اند.

جستجوی شخصی برای یافتن پاسخ پرسش‌ها، تجربه عملی، دیدن آدم‌های صاحب نفَس، مشاهده عینی، شنیدن تاریخ از زبان کسانی که تجربه‌اش کرده‌اند و از همه این‌ها مهم‌تر، به کار انداختن مغز مبارک، روش‌هایی مفید و گاه بسیار موثرتر از سر کلاس نشستن و کتاب خواندن هستند.


افسانه شماره ۷- کار فکری مال نیروهای فکری است. 

نقد: کار فکری نه فقط برای نیروهای فکری، که  نیازی عمومی است.

اگر بگذریم از این بحث که تفکیک نیروها به نیروی فکری و نیروی اجرایی چقدر درست است -که من معتقدم نیست- و نیز اگر بگذریم از این بحث که در این روزگار دیگر خیلی‌ها کار فکری را نیاز نیروهای به‌اصطلاح فکری هم نمی ‌بینند -چون همه آموخته‌اند از پیش خود مجتهد متخصص در کار فکری و فرهنگی باشند!- تازه می‌رسیم به این بحث که آیا عناصر مثلاً غیرفکری -فرض بفرمایید تیک مدیر صنعتی در جامعه یا تدارکاتچی یک تشکیلات فرهنگی- دیگر به کار فکری نیاز نداند؟! کار فکری مخصوص نخبگان فکری یک مجموعه یا جامعه است و بقیه فقط مجری محصولات فکری دسته اولند؟! اگر تصور ما از کار فکری همان دانسته‌های تفصیلی و تخصصی باشد، بله جز این نمی‌توان حکم کرد؛ اما وقتی کار فکری را رشد عقلانیت و یافتن نگرش‌های بنیادین و راهگشا و حیات‌بخش تعریف کردیم، دیگر این تفکیک‌ها رنگ می‌بازند، چرا که اصلاح و رشد عقل و بصیرت نیاز هر "انسان" است.

در یک جامعه یا مجموعه، "نگرش"ها و "انگیزش"ها باید در همه به حد کمال موجود باشد. تنها در ابعاد "مهارتی" است که تخصص و تقسیم کار مطرح می‌شود. یک کارگر ساده باید همان‌قدر معرفت عمیق دینی داشته باشد که یک فقیه. و یک مهندس باید همان‌قدر دغدغه‌ها و جوش و خروش‌های به‌حق داشته باشد که یک مصلح اجتماعی. با این تفاوت که در مقام عمل و کاربرد، هر کدام باید باری بردارند و هر کدام نقشی متفاوت از دیگری داشته‌باشند. کار فکری در درجه اول باید در صدد تامین  این نگرش‌ها -و به تبع آن، انگیزش‌ها- باشد. آن‌چه مخصوص طبقه خاصی از نخبگان است، لایه‌های دیگری از فعالیت‌های معرفتی و علمی است که ضرورت و اهمیت‌شان در جای خود محفوظ است.


...ادامه دارد


+  دوشنبه 11 آبان1388  15:0  -  سیدمحمدجوادمیری  | 


شعر،

مغالطه،

کودکی،

طنز.

این چهار پدیده، همگی چهار طرف یک سکه اند! هر کدام نوعی گریز از "عقلانیت"، یا عبور از عقلانیت و منطق و حجج برهانی به تعبیر نرم ترش. حالا یکی عمدی یکی سهوی، یکی آشکار یکی پنهان، یکی مفید یکی مضر،... . و از این بین، فقط "شعر و کودکی" اند که به همت قیصر امین پور با هم در کتابی به همین نام تطبیق داده شده اند.

باید برای دو به دوی این ها آثاری از همان دست خلق شود؛ "شعر و مغالطات"، "شعر و طنز" (نه فقط شعر طنز)، "مغالطات و کودکی"، "مغالطات و طنز" و "کودکی و طنز". مطمئناً دانسته های بشری درباره هر کدام، کمک زیادی به بازشناسی و نیز بازسازی آن دیگری خواهد کرد. تعمیم هر آن چه در شعر است به حوزه طنز، کار ساده ای است که فقط تا کنون انجام نشده. و از این قبیل... .


تکمله:

1- جهت رفع سوء تفاهمات اخیر: منظورم از گریز از عقلانیت، ناسزا نبوده. اصلاً طنز و شعر بدون خروج از منطق و برهان نمی شوند طنز و شعر. بحث من بحث ساده ای است. یک ایده اولیه برای یافتن وجه مشترک حوزه های ظاهراً بی ربط. و دادن چشم اندازی برای تکمیل هر کدام بوسیله نظریه های موجود در حوزه دیگر. لطفاً بحث را الکی سیاسی نکنید!

2- هم "توهم تئوریک" ادامه دارد و هم "صد فرمان روشنفکری". فقط دعا کنید گرفتاری ها کمتر شوند. 


+  دوشنبه 20 مهر1388  12:50  -  سیدمحمدجوادمیری  | 

صد فرمان روشنفکری

بندهایی از آخرین آیین نامه ابلاغی ستاد مرکزی انتلکتوئیسم واحد جهانی


1- همه انسان ها با هم برابرند.

2- سرمایه داران و رسانه داران حدوداً برابرترند.

3- روشنفکران با آنان خواهر برادرند.

4- هیچ چیز قطعی نیست.

5- فرمان قبلی قطعی است و کسی حق تشکیک در آن را ندارد.

6- پیپ روشنفکران برتر از جیپ یانکی هاست.

7- سرنوشت هر کشوری باید به دست مردم پایتخت همان کشور رقم بخورد.

8- نظریه پرداز عبارتست از روشنفکری که در پایتخت می نشیند و به پایتخت می اندیشد.

9- روستا، ننگ آفرینش است؛ جز آن گاه که سوژه عکاسی یا فلیم کوتاه تجربی باشد.

10- هر انسانی حق دارد خود انتخاب کند که چگونه سخن روشنفکران را بپذیرد.

11- مثل مردم حرف زدن خجالت دارد.

12- روشنفکر هر جا رود، باید قدر بیند و در صدر نشیند.

13- جلال آل احمد یک گزارش نویس تندمزاج بوده است پس روشنفکر نبوده است.

14- علی شریعتی یک بچه دهاتی انقلابی بوده است پس روشنفکر نبوده است.

15- هر کس فرمان های روشنفکری را نپذیرد، بمب هسته ای دارد و بو می دهد.


 ادامه دارد...

+  جمعه 3 مهر1388  15:30  -  سیدمحمدجوادمیری  |