|
|
|
|
|
خبر اول این که آینده سازان ۱۱۹ دو سه روزی هست که منتشر شده با ویژه نامه ی مختصر و مفیدی در باب حزب الله و نصر الله. بعضی مطالبش (حزب الله از نوع چندم؟/ گوشه هایی از دیدگاههای نصر الله/ زندگی سید هادی فرزند سید حسن/ سید حسن نصر الله کیست؟/ خاورمیانه جدیدتر/ ...) را در لینک ادامه مطلب می توانید بخوانید. خبر دوم این که سه تن از دوستان به سلامتی دارند راهی خانه ی بخت می شوند: علی سروش، احسان بابایی و امیر جلیلی نژاد. مبارکشان باد و خدا برای همه ی مجردان درست کناد! ان شاء ا... و سوم این که ما دیگر رسماً مشهدی شدیم و تهران را به اهلش واگذاشتیم. شاعر در این باره می گوید: نشریه و درس و کار تحویل شما این شهر پر از نگار تحویل شما گویند به چالگان تهران پول است این چاه هزار بار تحویل شما
مرا هم کاسه ی اهل وبا کرد بیابان گز کن ارض بلا کرد من از بوش و بلر هرگز ننالم که با من هر چه کرد ام القرا کرد »» ادامه یادداشت را از این جا بخوانید |
||
|
+
سه شنبه 31 مرداد1385 19:38 - سیدمحمدجوادمیری
|
|
||
|
|
|
|
|
خبر ویژه: با پایان جنگ لبنان هیئت داوران جشنوارهی «کن و سلقون» وابسته به سازمان ثبت احوال و اوضاع کشور عزتا... ضرغامی رئیس سازمان صدا و سیما را به عنوان چهره ی برگزیدهی فرهنگي جنگ اخیر اعلام کرد. گزارشهای رسیده حاکی است هیئت داوران این جشنواره که صبح امروز افتتاح شده است در بیانیهی خود ضمن اشاره به سوابق ارزشمند ضرغامی در «طرح تجمیع قرآن در شبکهی قرآن» ورود به «آسیاست» ورود به «سیاست» و غيره و ذلك آورده است: هیئت داوران جشنوارهی کن و سلقون پس از بررسیهای فراوان و بررسی گزینههای مختلف برای تقدیر از عزتا... ضرغامی افراد ذیلالذکر را شایستهی تقدیر و دریافت جوایز این جشنواره دید. با رای قاطع هیئت داوران «زرشک زرین» جشنواره تعلق میگیرد به عزتا... ضرغامی برای دوبلهی افتضاح و نفرتانگیز سخنرانی ۴۵ دقیقهای دبیرکل حزب الله لبنان پس از یک روز ترجمهی طاقتفرسا. همچنین «بیل بلورین» جشنواره تعلق میگیرد به عزتا... ضرغامی به سبب ابداع نحوهی نوین گزارشگري از صحنههای جنگ موسوم به متد «زوم از فاصلهی دویست کیلومتری». هیئت داوران همچنین با ستایش مدیریت جامع و همه جانبهی رسانهی ملی در این ایام «سرشک سیمین» جشنواره را اهدا می کند به عزتا... ضرغامی برای بزرگداشت میلاد امیرالمومنین با پخش کامل مداحی برادر هلالی و فیلم ارزشی عروس فراری. هیئت داوران در پایان عزت الله ضرغامی را نیز به سبب اجرای جذاب و دشمنشکن برنامه های شبهای کیش و نيز پخش مكرر افسانههاي پشم زرين و غيره شایستهی تقدیر و دریافت «لوح سنگین» این جشنواره میداند.
پاورقی اول: می گویند سازمان مدیریت و برنامهریزی کشور حدود دویست فرم استخدام در اعتکاف مسجد دانشگاه تهران پخش کرده است که طبعاْ به دست صاحب این وبلاگ نرسیده است. احتمالاْ عقدهی این فرم صاحب وبلاگ را به سمت دشمنی با نظام کشانده تا حدی که حتی خط قرمزي مثل جناب آقای ضرغامی را نیز درنوردیده است. پاورقی دوم: چندی پیش شبکهي خراسان فیلم مستندی از برادر صاحب این وبلاگ پخش کرده است که تیتراژ پایانی آن جهت ایجاد اخلاص کامل برای سازندگان فیلم قیچی شده است. لذا این احتمال نیز وجود دارد که نویسنده از سر یک تعصب و کینهی شخصی و خانوادگی این چنین ساحت جناب ضرغامی را مورد هتک حرمت قرار داده باشد. پاورقی سوم: اتهامات فوق صحت نداشته و این جانب صرفاْ بر اساس حس پدرکشتگی ذاتی با سازمان صدا و سیما مرتکب چنین جسارتی شدهام و اکنون در کمال ندامت از مسئولان امر میخواهم که فرصت مجددی در اختیار من بگذارند (با احترام امضا: پلخمون).
|
||
|
+
یکشنبه 22 مرداد1385 0:53 - سیدمحمدجوادمیری
|
|
||
|
|
|
|
|
نامه را میان عکس های مجید پیدا کردم. در متن و حتي سبک نگارش نامه هيچ تصرفي نکرده ام. حتي سهنقطهها، پاراگرافبنديها و کلمات ضخيمشده، جز در مواردي که ضرورتاً علامتي کم يا زياد شده، بر اساس اصل دستنوشتهاي است که البته دو عبارت از آن براي من ناخوانا بود... اميدوارم سرنخي از نويسندهي نامه بهدستآورم. بسم الله الرحمن الرحيم
بنام او که مرا خلق کرد و فقط بنده و خاضع درگاه او هستم خدمت خواهر گراميم صديقه جان سلام به آسمان نگاه ميکنم، ابري است… انگار دلش پر است و ميخواهد گريه کند… عين دل من… که سخت دلم گرفته و دلم هواي مزار پاک يک شهيد… که برايم برادر بود… کرده است. اميد است روزي بر مزار پاکش حاضر شوم و قولي که بهش دادهام وفا کنم و عمل. صديقه جان ميدانم که تعجب کردهاي که من کي هستم و چکار دارم که برايت نامه نوشتهام… زياد فکر نکن الان برايت موضوع را از صفر تا الي آخر برايت شرح ميدهم و برايت مينويسم. من ناهيد هستم، زنداني سياسي وکيلآباد مشهد، نسوان 2 اتاق 16. در بخش فريمان زندگي ميکردم و در تاريخ 1 مهرماه پنجشنبه 60 دستگير شدم. ميخواهم دقيق و نکته به نکته برايت توضيح بدهم… از آن 8 برادري که پاسدار بودند و براي دستگيري من به منزلمان آمدند يکي از آنها برادر شما شهيد عبدالکريم رضوي «مجيد» بود… برخورد مجيد در منزلمان بقدري انساني و اسلامي بود که بشدّت مرا تحت تأثير قرار داد… خلاصه، آن روز من زنداني در سپاه فريمان شدم و بازجوي من «مجيد» بود. مدارکي که از من بدست آمد و … و … و … يکي از آنها دفتر خصوصي خاطرات شخصي زندگي من بود که اول خدا و بعد هم از آنها خودم فقط خبرداشتم. مجيد براساس اعتراضي که من براي خواندن آنها کردم که خصوصي است… برطبق وظيفهاي که داشت گفت من مجبور هستم بخوانم… خلاصه… مجيد سه دفتر خاطراتم را خواند. با توجه به مسايل دفتر… مجيد قول داد که از موضوعهاي دفترم را به کسي نگويد. اگر انشاء الله فرصتي پيش آيد و تو را ببينم حتماً رفتار و حالت مجيد را برايت ميگويم… و بعد از اتمام دفترها مجيد ديگر يک پاسدار نبود بلکه برايم برادري شدهبود که ميگفت ناهيد تو عين خواهرم صديقه ميماني… دقيقاً اين طور گفت البته نه از نظر عقيده بلکه از نظر مسايل احساسي عين توست. هي مادام ميگفت اصلاً تو عين صديقه برايم هستي احساس ميکنم الان دارم از صديقه بازجويي ميکنم.
مجيد… خيلي برايم صحبت کرد و خيلي سعي و کوشش کرد. بهم ميگفت من از تو اطلاعات نميخواهم فقط تو حقيقت را درک کن و به دامان اسلام بازگشت کن... بهم ميگفت به پدر پيرت رحم کن و يا... ميگفت من خانهات را ديدم عين زندگي ساده خودمان است، چرا بايد...؟ بعد گفت: اگر واقعاً فکر ميکني من مرتجع هستم و به ضرر اسلام... بعد کلت کمرياش را روي ميز گذاشت و گفت بردار و شليک کن و بعد چون ديد برنداشتم داد به دستم... وقتي وصيتنامهام را خواند و ديد از کشاورز و کارگر دم زدهبودم و قرآن... گفت تو وصيتنامهات را با آيه قرآن شروع کردهاي و با آيه قرآن آن را تمام کردهاي، چظور امکان دارد... و يا اينکه يک موقعي توي جهاد کار ميکردي... و بعد وقتي برخورد پر از ايمان و پاکي مجيد را ديدم... گفتم: پس کو شکنجه (چون آن موقع هنوز برنگشتهبودم) من که خسته شدم... با خنده اشاره به سيم برق ضبط کرد و گفت باشه چطوره برق را روي دستهايت بگذاريم براي شروع شکنجه... و خيلي مسايل ديگر صديقه جان، چون بازجويي چند ساعت طول کشيد اگر خدا فرصتي دهد تو را ببينم کل آن را برايت ميگويم. حتي مجيد موضوع اعتصاب غذايي را که کرده بودم... نخواست آن را اعتصاب غذا جلوه دهد و خيلي تلاشهاي ديگر در بازجويي انجام داد که تا در فريمان آزاد بشوم و کار به سپاه کشيده نشود (سپاه مشهد) بعد از دو روزي که در سپاه فريمان بودم و طي صحبتهايي که شد من به مجيد قول دادم که اگر برنگشتم که با صراحت بگويم برنگشتم ولي اگر به دامان اسلام برگشتم و راه خدا را رفتم... بيايم و به مجيد بگويم که برگشتهام به دامان اسلام... ... برخورد مجيد در سپاه فريمان باعث زمينهاي شد که در سپاه مشهد بيشتر فکرکنم... و عامل مؤثر و مهمي در ذهنم و افکارم... روز دوشنبه بعد از 9 ماه زنداني کشيدن به لطف خدا بهم مرخصي دادهشد... در اين مدّت تمام فکر و ذکرم اين بود که بلافاصله بروم به سپاه مشهد و به مجيد بگويم که مجيد طبق قولي که بهت دادهام حالا آمدهام بگويم من توجه کردهام و به دامان اسلام برگشتهام. با شوق و ذوق [؟] به طرف سپاه رفتم... همهاش در راه ميگفتم اگر مجيد بفهمد چقدر خوشحال ميشه و اما ... وقتي رفتم سپاه و سراغ مجيد را گرفتم... يکي از دوستش گفت... مجيد شهيد شدهاست... خدا ميدونه و شاهد است که چقدر گريه کردم. ديگه حتي نتوانستم جلوي گريهام را پيش آن برادر پاسدار بگيرم صديقه جان کل هدف من از اين نامهنوشتن و اين حرفها اين بود که آرزو داشتم به مجيد بگويم که من برگشتهام چون بهش قول دادهبودم اينک تو صديقهجان خواهرم... اگر... اگر بر مزار اين شهيد پاک، اين جانباخته در راه اسلام، اين سيد بزرگ رفتي بهش بگو بهش بگو تو را خدا قسم به مقدسات، حتماً بگو، بگو که ناهيد يکي از زندانيهاي او که بهش قول داده بود اگر برگشت به دامان اسلام... ميآيد و ميگويد...، حالا برگشتهاست. و آرزو دارم که روزي بر مزار پاک اين برادرم حاضر شوم و بهش بگويم مجيد... مجيد... من به معناي واقعي به دامان اسلام برگشتهام به معناي حقيقي توبه، همانگونه که مجيد ميخواست. بهش بگو به قولم وفاکردم... ولي...، ولي نه، زنده است مجيد. عکس مجيد را کنار تختم به ديوار زدهام. هميشهي هميشه حرفهاي پر از [؟]. از اينکه به شهيد، «مجيد» ميگويم بخاطر اين است که... وقتي ميخواستم صدايش بزنم گفت مرا مجيد صدا کن... وگرنه من نه اسم و نه فاميل مجيد را ميدانستم تا اينکه به مرخصي رفتم در روز دوشنبه ۳۱/۳ اسم و آدرس و فاميل مجيد را از دوستش که پاسدار بود گرفتم. علاقهاي زيادي داشتم که به منزلتان بيايم ولي توفيق آن را نداشتم. آرزويم اين است که بر مزار پاک مجيد حاضر شوم و قولي که بهش دادهبودم عمل کنم. سلام مرا به پدر و مادر شجاع و همسر شجاع اين شهيد بزرگ برسان و تبريک و تسليت مرا قبولکنند انشاالله ناهيد ... زندان وکيلآباد مشهد ۶۱/۴/۴ اگر برايت امکانداشت وصيتنامه شهيد را برايم بفرست. متشکرم
|
||
|
+
دوشنبه 16 مرداد1385 0:52 - سیدمحمدجوادمیری
|
|
||
|
|
|
|
|
... و اصبر فانّ وعد الله حق و لا يستخفّنك الذين لا يوقنون سايت ظفر براي ثبت دلنوشتههاي دانشآموزان ايران خطاب به سيدحسن نصرالله افتتاح شد. ظفر را اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزان ساخته و پرداخته و امروز «حسین صفی الدین» به نمایندگی از حزب الله لبنان اولین متن را بر روی سایت گذاشت: رساله تعاطف الی اطفال قانا: ان الضمیر العالمی قد مر علیه عشره سنوات بین قانا الاولی و قانا الثانیه ولم یستیقظ له الا ثله من المجاهدین الذین سینتقمون لاطفال قانا بالاتکال علی الله وحده (نامه ای برای همدلی با کودکان قانا: وجدان جهان ده سال را از فاجعه نخست قانا تا فاجعه دوم قانا سپری کرد اما هیچ کس از جهانیان از خواب خود برنخواست مگر گروه اندکی از مجاهدان که با توکل بر خدا و نه کس دیگری به زودی انتقام کودکان قانا را خواهند گرفت) لوح هم جشنواره سنگ نوشت را برای آن ها که شعری یا نثری یا برای مقاومت داشته اند راه انداخته است.
|
||
|
+
پنجشنبه 12 مرداد1385 2:25 - سیدمحمدجوادمیری
|
|
||
|
|
|
|
|
حالا که انتشارات نیستان برای بار سوم گزیده اشعار محمدکاظم کاظمی (قصه ی سنگ و خشت) را منتشر کرده من هم این -به اصطلاح- یادداشتم را برای بار سوم (پس از دو بار انتشار در آینده سازان شماره ۱۰۰ و پلخمون میهن بلاگ) منتشر می کنم! راوي زمزمه هاي يگانه
نيم نگاهي به انديشه و شعر محمد كاظم كاظمي
اول، حمد خداي قهّار كنم دوم، نعت احمد مختار كنم سوم، وصف حيدر كرّار كنم چارم، هجو مردم پروار كنم!
*** محمد كاظم كاظمي مهاجري افغاني است كه در مشهد به شغل ويراستاري مشغول است، گاه به تدريس ادبيات فارسي به فرهنگيان مشهد مي پردازد و گاه نيز مقاله اي براي فصلنامه ي شعر مي نويسد. وبلاگش هم در حال و هواي ادبيات و بيدل شناسي است.
اشعار كاظمي ويژگي هاي خاص خودش را دارد: تصويرسازي هاي فراوان كه طنز هاي تلخي مي سازد، ... كوه، خرپشته شد و ريگ شد و ارزن شد نيزه، شمشير شد و دشنه شد و سوزن شد ... اينچنين بود كه برف آمد و جنگل يخ بست دست ها، پشت درختانِ معطّل، يخ بست... (مثنوي كفران) اشاره هاي فراوان به حوادث تاريخي و روايات و ... يا همان آرايه ي تلميح، ... تيغ كرّار چه بندد به كمر آن كه به عمر نتواند نهد آتش به كف دست عقيل حجّ وگلزار چه خواهد كند آن بي سر و پا كه نبرده ست به قربانگه شوق اسماعيل... (قصيده ي موعظه) و بالأخره، زباني سنگين با استفاده هاي گاه و بيگاه از كلمات دَري حلق سرود، پاره؛ لب هاي خنده، در گور تنبور و ني، در آتش؛ چنگ و سَرَنده، در گور اين شهرِ بي تنفس، لَت خورده ي چه قومي است؟ يك سو ستاره زخمي، يك سو پرنده پاره... (شب، همچنان سياه- غزل اول) كاظمي از سويي دلباخته ي سبك خيال انگيز هندي، آن هم از نوع بيدل دهلوي، است و از سويي وارث زبان پر طمطراق خراساني. او از اين جهت پيرو امثال «علي معلم» است و شعر خود را به كودكي تشبيه مي كند كه رگي از جانب هندوي تخيّل برده ست رگي از جانب رندان خراسان دارد (غزل ميلاد) ... »» ادامه یادداشت را از این جا بخوانید |
||
|
+
دوشنبه 9 مرداد1385 12:32 - سیدمحمدجوادمیری
|
|
||
|
|
|
|
|
گفت وگو با مسعود ده نمکی سوره ۲۵ منتشر شد. با گزيده سخنان سينماگران و رهبر انقلاب درديدار بيست وسوم خرداد، نگاهي به سينماي ورزشي ايران، گفتگو با عادل فردوسي پور، حسن غفوري فرد و مصطفي هاشمي طبا درباره ورزش و جام جهاني ، «روحيه ورزشي» نوشته جرج اورول، سير مطبوعات ورزشي پس از انقلاب، « اشرافيت معرفتي درمصاف با علم بومي » در گفتگو با ابراهيم فياض، خاطرات محمود حكيمي، گفتگو با ساشا دينا ازشاگردان دكتر شريعتي، موانع جنبش نرم افزاري حوزه ها در گفتگو با حجت الاسلام عليرضا اميني، میزگرد بررسي دايره المعارف انقلاب اسلامي و ... و البته گزارشگونه -به قول جناب جلیلی- سردستی این بنده از اکران خصوصی فیلم مستند "کدام استقلال؟ کدام پیروزی؟" آینده سازان ۱۱۸ نیز هم. با گفتگویی با مسعود ده نمکی در باب آثارش بویژه "کدام استقلال؟ کدام پیروزی؟" و سایر خزعبلات همیشگی! این شماره در باب گلاسه شدن جلد مجله شفاف سازی کرده ام تا پایم به دادگاه مبارزه با مفاسد اقتصادی باز نشود! اولی را زودتر بخرید و بخوانید بویژه سرمقاله اش (انقلاب به روايت امام...) را که این شماره خیلی خواندنی است. و دومی را دنبالش نگردید که همچنان بین انجمن های اسلامی مدارس توزیع می شود و لاغیر. اما متن مصاحبه با مسعود خان ده نمکی را در لینک ادامه مطلب (پایین عکس) بخوانید.
»» ادامه یادداشت را از این جا بخوانید |
||
|
+
شنبه 7 مرداد1385 22:4 - سیدمحمدجوادمیری
|
|
||
|
|
|
|
|
خدا چند نفر را دارد؟ یک نفر؟ یکصد نفر؟ یک هزار نفر؟ یک ملیون؟ یک میلیارد؟ یک تریلیون؟ ... من نمی دانم خدا چند نفر دارد اما می دانم که امروز منتظر یک نفر است ... تو نمی خواهی بیایی؟
... این الرجبیون؟
|
||
|
+
پنجشنبه 5 مرداد1385 15:4 - سیدمحمدجوادمیری
|
|
||
|
|
|
|
|
وبلاگ سجـیل با هر روز یک شعر نذر شهدای مقاومت به همت علیمحمد مؤدب، امید مهدینژاد و محمدامین جعفریحسینی راه افتاد.
نقیضه گویی های مهدی نژاد به سایت لوح راه یافت.
پس از هک های متعدد توسط اسراییلی ها سایت جدید حزب الله لبنان توسط بچه های ایران راه افتاد.
از نخلستان تا خیابان علی رضا قزوه و نوشداروی طرح ژنریک سید حسن حسینی تجدید چاپ شدند.
مبارک باشد ان شاء الله!
|
||
|
+
سه شنبه 3 مرداد1385 11:14 - سیدمحمدجوادمیری
|
|
||