|
|
|
|
|
اين مدت كمكاري را يا درگير شمارهي جديد آيندهسازان بودم يا در رفت و آمد. مشهد، تهران، همدان... . چيزكي هم براي وبلاگ نوشتهام كه نيمه هم نشده. نقديست به بهنامپدر كه اميدوارم زودتر تمامش كنم. با خودم گفتم ديگر امشب را درجانزنم ... اين را سالها پيش گفتهام. شايد شش سال پيش. و چرا از جيب آن روزهايم نخورم؟ روزهايي كه اين همه قفل نه بر قلبم بود، نه بر قلمم. چه شوم آرميدهند، اي باد برگرد بر عادتپرستان اين عاد برگرد مرا تا ندزديده خواب زمستان تو اي جوشش گرم فرياد برگرد رفيقان به لبخند، تيغم ستاندند كز افسانهي جنگ و پولاد برگرد نرفتند ره تا نلغزند، گفتند خطر دارد اي داد بيداد، برگرد
چنين بود تا شام بهمن كه مردي اذان گفت كهاي مهر خرداد برگرد تو ميقات بوديّ و اين قوم، خود را خدا كرد و در پايش افتاد، برگرد شكستيم سحر تمدننمايي به معماري فطرتآباد برگرد تو يكجا همين دور و بر، خانه داري تو اي بوده هر روز در ياد، برگرد تو را راستان وعده دادند و رفتند تو اي راستين وعدهي داد، برگرد
|
||
|
+
شنبه 18 شهریور1385 2:22 - سیدمحمدجوادمیری
|
|
||