تبليغاتX
پلخمون
 

سدمرتضی آوینی واقعی!

چندی پیش، نزدیک به سالگرد شهادت سیدمرتضی آوینی، تلویزیون کلیپی پخش کرد مثلاً درباره ی شهید آوینی. صداوسیما و حوزه هنری و بنیادشهید نشسته بودند و با همکاری هم کلیپ ساخته بودند و آوینی را تا حد فیلمبردار پایگاه بسیج ما کوچک کرده بودند. در یک صحنه، بازیگر نقش آوینی در حال فیلمبرداری از دختر جوانی بود که داشت روی سنگ مزار شهدای بهشت زهرا گل می گذاشت! در صحنه ای دیگر، همراه گروه تفحص رفته بود منطقه و داشت لحظات پیدا شدن پیکر یک شهید از زیر خاک را ثبت می کرد. در همین احوال عقب عقب می رفت تا کادرش باز تر شود که ... پایش رفت روی مین و شهید شد و گروه تفحص آمدند بالای سرش و ...!

نمی دانم اسم این را چه بگذارم؟ تحریف تاریخ؟ بیسوادی سازندگان و مدیران مربوطه؟ مسخره کردن روایت فتح؟ نفهمیدن فرق بین مستند روایت فتح با فیلمبرداری از تفحص شهدا؟ نفهمیدن فرق بین آوینی و یک فیلمبردار نازنین که چهره ای بسیار نورانی هم دارد؟!

    

سوره ی سیدمرتضی آوینی و دوره های بعدش (سیدمحمد آوینی، میرفتاح، موسوی و جلیلی) را بچه های موسسه نرم افزاری آرمان تبدیل به یک نرم افزار کرده اند و خوب هم از آب درآورده اندش. خریدارانش، از این جا بخرندش.

    

جناب آقای حدادی، یادداشتی در نقد دوره اخیر سوره نوشته اند و سردبیر این دوره را متهم کرده اند به  محافظه کاری (که چرا تا پیش از این، از همه انتقاد می کرد جز خود حوزه هنری. و حالا که با حوزه هنری مشکل پیدا کرده یاد نقد آن افتاده) و به انحصارطلبی (که اگر عزت‌الله ضرغامی، حسن بنیانیان، مهدی خاموشی و حسین شریعتمداری هم از جبهه فرهنگی انقلاب اخراج ‌شوند، آیا رهبر انقلاب که گفته است "محافظه کاری قتلگاه انقلاب است"، خود متهم نخواهد بود به این که پس چرا محافظه کاری می کند و کسانی را در مناصب فرهنگی ابقا می کند که اهل جبهه انقلاب نیستند؟). عکس هایی هم از تجمع معترضین به تعطیلی سوره را هم آورده اند و ذیل آن نوشته اند: تجمع معترضین به برکناری جلیلی. و در پایان هم وحید جلیلی را به صبر بر رنج ها توصیه کرده اند.

برخورد با نشریات جبهه فرهنگی انقلاب...

اگر ایشان به سه امر واقف بودند، سوره را متهم به مصالحه با حوزه هنری نمی فرمودند: نقد های منتشر نشده ی سوره بر حوزه هنری که تماما توسط برادر بنیانیان سانسور می شدند، نقدهای منتشر شده از قبیل مصاحبه چالشی و مفصل سوره با رییس حوزه هنری، و نقدهای مکتوب و شفاهی پشت پرده ای که شاید روزی همگان از آن با خبر شوند. تحریریه سوره هم بر رنج هایی از جمله سانسور دیدگاههایشان تا آن جا که احساس می کردند هنوز می توانند تأثیر درستی بر خوانندگانشان داشته باشند صبر کردند. چه می شود کرد که صبر مدیران مربوطه به سر آمد؟!

از سویی دغدغه جناب آقای حدادی در مورد این که امثال خاموشی و ضرغامی و ... هم در جبهه فرهنگی انقلابند، کاملاً به جاست. اما سوره هیچ گاه اینان را خارج از این جبهه نمی دانسته که هیچ، به سبب حضور آنان در این جبهه بوده است که حساسیت مضاعفی نسبت به عملکردشان داشته است. روشن است که "نقد خودی ها" از دغدغه های اصلی سوره در دوره اخیرش بوده است و نباید این نقدها را به "شلیک به خودی" تعبیر کرد. وقتی یک خودی دچار آفت می شود باید او را امر به معروف و نهی از منکر کرد. اگر با زبان خوش پذیرا بود که فبها واگرنه باید مورد عتابش قرار داد. و البته سوره در تمام این سی شماره نشان داده که اگر یک عتاب کرده، صد استدلال هم در کنارش آورده. مسأله ی تبرئه یا عدم تبرئه ی حضرات هم به سبب انتسابشان به رهبر انقلاب و انتصابشان از سوی او، به گمانم از مسائل حل شده است.  اصلاً چه کسی گفته مشکل با عزل اینان درست می شود؟! اصلاح اینان با اصلاحشان ممکن است و بس! یعنی با نقد عالمانه، متکی به مبانی و مطالبه گرانه.

منصفانه هم این است که بدانیم معترضین به تعطیلی سوره، به طور عام به مدیریت های فرهنگی غیرفرهنگی، به طور خاص به سرنوشت غمبار نشریات مستقل حزب اللهی و به طور اخص به تعطیلی سوره با این روش و آن بهانه های کذایی معترض بوده اند، نه به برکناری شخصی به نام جلیلی! این را به راحتی می شود از مضمون اعتراض ها و بیانیه های تحلیلی و وبلاگها و حتی نوشته های پلاکاردهای آن تجمع ِ مورد اشاره فهمید.

    

چند وقت است پلخمون خیلی سوروی شده است. حالا که شاید این آخرین نوشته درباره ی سوره ی چهارم باشد، این را هم بگویم که تحریریه دوره چهارم ماهنامه سوره به زودی در پایگاه «جبهه ی فرهنگی انقلاب اسلامی» دغدغه هایشان را دنبال خواهند کرد. به این آدرس یا این یکی. شما هم دعا کنید.

+  دوشنبه 27 فروردین1386  14:10  -  سیدمحمدجوادمیری  | 

 

می گویند نگویید پادشاه لخت است

قسمت هایی از سخنرانی وحید جلیلی، سردبیر سابق «سوره»، در نقد مدیریت فرهنگی

مسجد صنعتگران مشهد، ۱۱ فروردین ۸۶

 

چه می شود که افراد غیرمعتقد به این انقلاب به راحتی جذب سیستم مدیریت فرهنگی ما می شوند اما انقلابی ها نه؟ آيا وضعيت فعلي فرهنگي ما طبيعي است يا غير طبيعي؟ آيا امکانات ونيروهاي ما محدود است؟ آيا ما حرفي نداريم؟

يکي ازمهمترين استدلالات مديران فرهنگي کشور اينست که مانيرو نداريم و اين حرف را هم در سال اول و هم در سال دهم مسؤوليتشان مي گويند. آيا مي شود باور کرد انقلابي که متوسط سن دانشمندان هسته ايش 30 کمتر از سال است، پس از 28 سال نويسنده وهنرمند ندارد. جالب است که اينها را مي گويند، آنوقت 20 نفر را باهم اخراج مي کنند.

اين ادعا به نظر من دليل عمده اش غلبه سياست بازي بر کار فرهنگي است. يک فضاي توهمي ايجاد مي کنند ومسائل غير واقعي را بصورت بديهيات جلوه مي دهند.دليل ديگرش اينست که مديران ترجيح مي دهند اطرافشان کساني حضور داشته با شند، که سالهاست با افراد مختلف مانده اند. اما بچه حزب اللهي مهمان نيست. خودش را صاحبخانه مي داند. آدم خطرناکي است. زبان دراز است . پس بهتر است حذف شود.

فرهنگي هاي حزب اللهي جزو مستضعف ترين اقشار هستند، ضعيف پنداشته شده، ضعيف نگه داشته شده وضعيف خواسته شده. امروز موج دوم انقلاب اسلامي به ميدان آمده است وپتانسيل ما در حد همان اول انقلاب است . اما متاسفانه بعضي سياستها ومنشهاي مديريتي در پي مهار اين موج است.  مديران پس از 3 تير هم به اينکه مقداري از قبل بهتر باشيم راضيند.

مديران به ما مي گويند نقد علمي بکنيد. منظور آنها این است که «بديهيات راپيچيده نشان دهيد و مخاطب را از ورود به ميدان عمل باز داريد. نگویید پادشاه لخت است. بگویيد نمي شود. بگویید آرمانهاي انقلاب شدني نيست؛ خيلي طول مي کشد. بجاي آرمانگرايي محافظه کاري  را ترويج کنيد...» چنان از علم برای ما حرف می زنند که انگار تحریریه سوره با متوسط تحصیلات فوق لیسانس علوم انسانی، از پشت کوه آمده است! ما مي گویيم اتفاقا آرمانگرايي به واقعگرايي نزديکتر است.براي آرمانگراها رفتن به سمت هدف موضوعيت دارد. البته رفتن به سمت هدف گام به گام است.

امروز مهمترين عنصري که در فرهنگ انقلاب اسلامي مورد تهديد است انقلابي بودن است. انقلابي بودن درمکالمات بعضي آقايان تبديل به فحش شده است. به ما مي گويند افراطي اما خودشان در دره تفريط ايستاده اند وحتي اگر کسي در دامنه عدالت ايستاده باشد به او ميگ ويند بيا پايين؛ خيلي بالا ايستاده اي!! دليل اينها کوتاه آمدن ماست که ما را در موضع متهم قرار داده است.

وظایف ما يکي ايمان به توان وبرتري خود است و بعد، جستجو و ميدان دادن و تجليل از استعدادها و در قدم بعد افزايش ارتباطات فرهنگي. ما در کنار مطالبه از مديريت فرهنگي، بايد شبکه خودمان را هم فعال کنيم و از درگير شدن در اصطکاکهاي بچگانه پرهيز کنيم.

وقتي مي گویيم فرهنگ انقلاب اسلامي، بايد آنرا درحوزه هاي مختلفي مثل فرهنگ اقتصادي ترجمه کنيم. يکي از مهمترين رسالتهاي امروز ما اينست که در دسته بنديهاي سياسي وارد نشويم و اين به معني عدم ورود به سياست نيست. امروز نبرد اصلي بين فرهنگي ها وسياسي کارها و سياست زده هاست و اگر فرهنگي ها مخلص نباشند، يا سياست باز و ياسياست زده مي شوند. لغزشگاه اساسي نيروهاي فرهنگي انقلاب اينجاست و اين جريانات بايد بفهمند که نمي توانند از نيروهاي فرهنگي انقلاب استفاده ابزاري کنند. بايد اصل بودن فرهنگ بين حزب اللهي ها جابيفتد.

(از پرسش و پاسخ ها)

رئيس حوزه هنري مي گويد «سوره سطر سطرش انتقاد از مسؤولان نظام است و گاه این انتقادات بي رحمانه بوده است. سوره راهکار نمي دهد...» من ادعا مي کنم در چهار سال گذشته هيچ نشريه فرهنگي به اندازه سوره راهکار نداده است، از نگاه جبهه اي گرفته تا نگاه جهاني. مي گويند «نقدهاي سوره ياس آور است.» فعالترين عناصر تشکلهاي دانشگاهي کشور لااقل يکي از منابعشان سوره است. اين همه تحرک نشان دهنده نااميدي است؟! درنامه توقيف سوره نوشته شده مدير مسئول براي اين انتقادها هزينه داده است. چطور از مجله اي که سطر سطرش انتقاد است، در طول 29 شماره فقط يکبار  آنهم از طرف يک نشريه زرد شکايت شده و يکبار هم تذکر داده شده است و بس. پس معلوم است نقدها خيلي فني بوده است که کسی نتوانسته شکایت کند.

در عين اينکه مي شود فيلم اخراجي ها را هم مثل هر فيلم ديگري چه ازنظر شکلي وچه محتوايي نقد کرد، اما بايد کمي از موضع پیرامونی به فيلم نگاه کرد. بالاخره ده نمکي يک خط را شکست و از طرف ديگر يکي ازمعدود فيلمهاي جشنواره که عرق ملي و اتحاد وانسجام ملي را دامن مي زد اين فيلم بود. با توجه به اينکه سالهاست يک کارگردان حزب اللهي در سينما ظهور پيدا نکرده و ما دائم از سرمايه خورده ايم، ساخته شدن اخراجي ها وکارگرداني ده نمکي را مثبت مي دانم. اين موضوع بايد شوقي را در نيروهاي حزب اللهي ايجاد کند که سراغ اين عرصه بروند.

+  سه شنبه 14 فروردین1386  9:35  -  سیدمحمدجوادمیری  |