تبليغاتX
پلخمون
ashoora-poster.blogfa.com حتماً ببینید
 

۱

سالگرد مقاومت سي و سه روزه‌ي حزب‌الله لبنان در برابر اسراييل است. يكي از رخدادهاي حاشيه‌اي اين واقعه، انتشار ترانه‌ي «احبـّائي» از جوليا پطروس، خواننده‌ي مسيحي لبنان بود. متن نامه‌اي از سيد حسن نصرالله (كه در جواب نامه‌اي از رزمندگان حزب‌الله و خطاب به آنان نگاشته‌شده‌بوده)، مايه‌ي سرودن ترانه‌اي توسط غسان مطر مي‌شود. زياد پطروس رويش آهنگ مي‌سازد و خواهرش جوليا مي‌خواند. اين مغنيه‌ي مسيحي (!) یکی‌دو آهنگ دیگر هم علیه اسرائیل و خطاب به سران كشورهاي عربي دارد که نشان می‌دهد مسیحیت‌ش ناب‌تر از اسلام آمريكايي شيوخ عرب است. جالب است كه هم مضمون اين ترانه و هم نمادهاي تصويري به‌كار رفته در كليپ تصويري‌اش، كاملاً نسبت به اسلام و حزب‌الله لبنان هوادارانه است. درآمدهاي انتشار اين موسيقي هم به خانواده‌ي شهداي جنگ سي و سه روزه تقديم شده. خلاصه اين كه مرحبا به مردانگي اين خواهر مسيحي!

متن ترانه را با ترجمه‌اي نه چندان آزاد از آن به‌قلم شكسته‌ي بنده بخوانيد. با تشكر از اميد مهدي‌نژاد كه مرا با اين جرثومه‌ي هنري آشنا كرد.

 

نمايي از كليپ «احبائي».  به حجاب دختران دقت كنيد.

 

أحبائي..

استمعت إلى رسالتكم
و فيها العز والايمان
فأنتم مثلما قلتم
رجال الله في الميدان

و وعدٌ صادق أنتم
و أنتم نصرنا الآتي
و أنتم من جبال الشمس
عاتيةٌ على العاتي

بكم يتحرر الأسرى
بكم تتحرر الأرض
بقبضتكم بغضبتكم
يصان البيت و العرض

بناة حضارة أنتم
و أنتم نهضة القیم
و أنتم خالدون كما
خلود الأرز في القمم

و أنتم مجد أمتنا
و أنتم أنتم القادة
و تاج رؤوسنا أنتم
و أنتم أنتم السادة

أحبائي..

أقبل نبل أقدام
بها يتشرف الشرف
بعزة أرضنا انغرست
فلا تكبو و ترتجف

بكم سنغير الدنيا 
و يسمع صوتنا القدر
بكم نبني الغد الأحلى
بكم نمضي و ننتصر

 ادامه‌ش در ادامه‌ي مطلب!

 


»» ادامه یادداشت را از این جا بخوانید
+  شنبه 23 تیر1386  1:40  -  سیدمحمدجوادمیری  | 

 

گفت‌وگوي خفن روزنامه‌ي منتهن با محمدمُجاب جان‌به‌جاني، مرد زيرپرده‌ي سياست خارجي

بستري‌براي‌نزديكي‌به‌آمريكا
 

پس از ورود به اتاق محمدمجاب جان‌به‌جانی، تابلويي رنگ و رو رفته ديده مي‌شود كه مردي مچاله‌شده را به تصوير كشيده است. او مي‌گويد: اين مرد، تصوير نيك‌براون است كه هنوز از بابت خوردن كلوچه‌هاي لاريجان در مذاكره‌ي قبلي رودل دارد و بر اين بوم نقاشي، با هنرمندي دارد بدجور به خود مي‌پيچد.

محمدمجاب جان‌به‌جانی به‌رغم آنكه داراي دكتراي ديپلماتسي است، به مطربي بسيار علاقه دارد. اما تنها برادرش مطرب است و خود از اين هنر بي‌بهره. او در ساختماني در ميدان نياوران مستقر است كه خود مي‌گويد زمان شاه قرار بود من به جاي اين‌جا توي خانه‌ي پدري‌ام باشم كه البته بحمدالله اينگونه نشد. در محوطه اين ساختمان زيبا و سرسبز قناتي نيز وجود دارد كه بالاي ورودي آن نوشته شده «اگر چه بين من و جرج‌، هزار فرسنگ است/ خوشم که رو سر هر دو، هوا همین رنگ است».

جواد لاريجاني مردي خوش‌فكر، خوش‌مشرب، خوش‌تيپ و خوش‌حال است و البته علاقه وافري دارد كه در زير‌پرده مطربي كند. گرچه به ما مي‌گويد كه بيش از اندازه روي پرده است.او به طرز زيركانه‌اي از سياست خارجي دولت نهم انتقاد مي‌كند و البته همزمان از بعضي محاسن بور اخوي‌اش نيز مي‌گويد.

خلاصه گفت‌و‌گو

1- در سياست خارجي نبايد هر كس هر چيز به ذهنش رسيد، عمل كند. فقط ماييم كه هر چيز به ذهن‌مان رسيد را عمل مي‌كنيم. دولت بايد از همه نيروها، حتي كساني كه در كمپ سياسي دولت نيستند استفاده كند. همه‌ي نيروها هم، حتي كساني كه در كمپ سياسي مملكت نيستند، بايد از دولت استفاده‌كنند.
2- مذاكره با شيطان در قعر جهنم دووز دارم. ميخواام.
۳- نبايد بگذاريم اختلاف ما با آمريكا شعله‌ور شود. حالا اون يك كاري كرده؛ تو چرا خودشو عصباني مي‌كني؟
۴- راجع به منافع ملي دو كشور بايد با آمريكا صحبت كنيم. راجع به منافع بين‌المللي هر دو كشور، خودش تصميم مي‌گيرد.
۵- چه كسي گفته سياست پدر و مادر ندارد؟ زمان پدرش است، ما مادرش.
۶- نبايد نگران تخاصم آمريكا باشيم. ما تخاصم را با گفت‌و‌گوهاي بيشتر مديريت مي‌كنيم.
۷- آمريكا نياز دارد، ما هم كه نفت و گاز داريم. پس چه حاجت به نگراني‌هاي صدتا‌يه‌غاز داريم؟


پلخمون: آقاي دكتر، عموماً از جنابعالي به عنوان مرد زيرپرده سياست خارجي ايران نام برده مي‌شود. اين تعبير چقدر درست است؟

من اينقدرها كه شما مي‌گوييد زيرپرده نيستم. براي من زير و روي صحنه مهم نيست. هميشه آمادگي دارم در حوزه‌هايي مثل سياست خارجي تار بزنم. تفاوتي نيز برايم ندارد كه صدايش كي دربيايد يا چه دولتي در راس كار باشد.

معمولا در چه مواردی برای این تارزنی از شما كمك گرفته مي‌شود؟

بستگي دارد. اين كمك مي‌تواند طراحي مذاكره‌ي مستقيم باشد يا مي‌تواند مديريت يك گپ‌و‌گفت بين‌المللي باشد. حتي مي‌تواند گفت‌وگو با طرف‌هاي خارجكي هم باشد. مهم اين است كه كلاً من مذاكره دوست دارم.

آخرين باري كهدر اين زمينه مورد استمداد قرار گرفتيد، چه زماني بود؟

خيلي زياد رخ داده.

نه، جون من، آخرين بار چه زماني بود؟

اجلاس اردن بود كه من به عنوان شخص حقيقي به آن‌جا رفتم نه حقوقي.

اما برخي از گزارش‌هاي نشريات خارجي، حكايت از آن داشت كه شما براي رايزني با طرف‌هاي آمريكايي به اين سفر رفته‌ايد و اتفاقا در آنجا نيز با قيد مرد پشت پرده سياست خارجي از شما نام برده شد.

در 10، 15 جلسه‌ي مختصر -و البته مفيد-ي كه آنجا برگزار شد، من جزيي از پرده بودم و در آنجا نيز از همه ملل از جمله برخي آمريكايي‌ها حضور داشتند. جاي دوستان خالي.

مي‌گفتند كه نقش شما در اجلاس اردن، زمينه‌سازي براي گفت‌وگوهاي بعدي ايران و آمريكا در عراق بوده. منظورم گفت‌وگوهايي است كه بين آقاي كاظمي و رايان كراكر انجام شد. درست است؟

نه آقا، كا را كوچك جلوه ندهيد. مگه الكيه؟ خيلي پيش‌تر از اجلاس اردن روش زحمت كشيديم.

فكر مي‌كنيد همچنان بايد سر عراق مذاكره كنيم؟

بله. بايد سر كچل عراق اوستا شويم تا ان شاءالله در ساير حوزه‌ها هم يك شكم سير مذاكره كنيم.

در چه حوزه‌هايي مثلاْ؟

امنيت منطقه خليج‌فارس، بحران دارفور، قيمت گوجه‌فرنگي، اعلام اسامي مفسدان اقتصادي، مكان برگزاري نمايشگاه كتاب، ادامه بازي‌هاي علي دايي، قيمت بنزين، سنديت فيلم دست‌دادن خاتمي و خلاصه هر موضوع ديگري كه ما بتوانيم آن را به بستري مناسب براي نزديكي با آمريكا تبديل كنيم.

بر سر حل اختلافات دو كشور ايران و آمريكا چطور؟

بله، این هم هست. گرچه نفس مذاكره مهم است. نبايد هم فرض كنيم كه آمريكا تغيير پيدا كرده يا مي‌كند؛ برخي مي‌گويند اگر آمريكا آدم بشود با او مذاكره مي‌كنيم. اين محال است كه آمريكا تغيير كند.

يعني تحليل و نگاه اين دسته كه شعارشان اين است اشتباه است؟

بله. متاسفانه اين افراد در سطوح مختلف هم دارند اين شعارها را مطرح مي‌كنند و در واقع دارند صورت مساله را غلط طرح مي‌كنند. هي ما مي‌گوييم خودسرانه نظر ندهيد، هي اين‌ها خلاف منافع ملي ما از اين نظرها مي‌دهند. هي...

پس راه حل چيست؟

ما با آمريكايي‌ها يك اختلاف سنگين داريم كه به دشمني كشيده شده است. اما باید مديريت دشمني داشته باشیم. ما بايد كم‌كم با حفظ روحيه‌ي دشمن‌ستيزي و علم به تغييرناپذيري اين دشمن زبون، روابط دوستانه‌مان را افزايش دهيم و البته هيچ‌وقت يادمان نرود كه دشمن ما چقدر با ما دشمن است.

فكر مي‌كنيد دوطرف چه زماني بايد بر سر مشكلات و مسائل خودشان، فارغ از مسائل منطقه بنشينند و گفت‌وگو كنند؟

هميشه جانم؛ هميشه. اصلاً درست نيست كه مذاكره با آمريكا را با پيش‌شرط‌ همراه كنيم يا به نحوي از آن فرار كنيم. دختر چهارده ساله نیستیم که فرار کنیم که. ما انتظاراتمان را از مذاكره با آمريكا بايد تصحيح كنيم. اين مذاكره به معناي آن نيست كه همه مسائل ما بعد از 24 ساعت حل مي‌شود. اصلا حل مساله ما به دست آمريكا نيست. حل مساله ما به دست خودمان است. ما بايد خودمان به این جا برسیم که بفهميم كه دشمن نه دوست مي‌شود نه معقول است از خير دوستي باهاش بگذريم. به قول شاعر: جور ديگر بايد ديد.

از طرز فكرت خوشم آمد. حالا اگر نتوانستيم مذاكره كنيم چه اتفاقي مي‌افتد؟

اين فرصت از بين مي‌رود. تا فرصت بعدی هم ممكن است من زنده نباشم تا اخوي را در لباس مذاكره ببينم.

فكر مي‌كنيد به نتيجه مي‌رسيم؟

فوقش نتيجه نداد، تجديدنظر مي‌كنيم. سنگ مفت، گنجشك مفت.

شما خودتان، آيا تلاشي داشته‌ايد تا نظرتان، براي مذاكره با آمريكا در دستگاه‌هاي تصميم‌گير به بار بنشيند و حاكم شود؟

دست شما درد نكند. پس اين‌همه جانفشاني در اين راه را كي كرد؟

در عين حال، برخي در كشور هستند كه كلا با هرگونه مذاكره و تعامل با آمريكا مخالف هستند و بلافاصله قلم به دست مي‌گيرند و مخالفت مي‌كنند.

اينها خيلي نيستند. باشند هم، به حساب نمي‌آيند. بيايند هم، من اهميت نمي‌دهم. حالا ممكن است برهانشان قوي باشد، اما كار دل كه برهان حالي‌ش نيست آقا جان. الان همه‌جا صحبت بر سر اين است كه چگونه روابطمان را با آمريكا تنظيم كنيم. روابط هم تعريف دارد. موقت و دائم دارد. معنايش هم اين است كه ما فردا بايد سفارت باز كنيم.

همين فردا؟

اگه بشه كه خيلي خوب مي‌شه.

فكرمي‌كنيد راه‌اندازي سفارت امريكا در ايران عملي است؟

راه‌اندازي سفارت، خود يك پروسه دارد. قدم به قدم. البته ما نبايد از موضع خودمان كوتاه بياييم. بايد به امريكا تفهيم كنيم كه اين بار حق ندارند لانه‌ي جاسوسي تشكيل بدهند. اگر دادند هم، اسنادش را نگه‌ندارند. نگه‌ هم داشتند، دانشجوها سر خود اسناد را افشا نكنند. وگرنه باز همين آش است و همين كاسه و دوباره سي سال فراق يار.

پس شما با تسخير سفارت آمريكا در دهه‌‌ي اول انقلاب مخالفيد؟

ابداً. هر زمان اقتضائات خودش را دارد. پدر و مادر سياست را يادتان نرود. ببينيد، آن زمان هنوز اين روش‌هاي جديد تجربه نشده‌بود كه دانشجوها بروند اعتراض كنند و پليس بزندشان و دوباره از نو. ما الان است كه به اين پختگي رسيده‌ايم. آن ماجرا بايد در ظرف زماني خودش تفسير شود. ضمن اين‌كه آن هم يك راه بود كه رفتيم و نتيجه نگرفتيم و حالا تجديدنظر مي‌كنيم. همان اصل سنگ و گنجشك است به نظرم.

باتشكر از شما.

منبع: پلخ‌نيوز!

 

لینک مصاحبه‌ي اصلی با جناب لاريجاني

و نیز علاقمندان به تحليل، حتماًاین نامه به رییس‌جمهور و اين يادداشت ناروزنامه‌نگار را ببینند

 

+  شنبه 9 تیر1386  21:57  -  سیدمحمدجوادمیری  | 

  اولين يادداشتي است كه براي ماهنامه‌ي امتداد نوشته‌ام. براي ويژه‌نامه‌ي اخیرش كه به تازگي منتشرشده.

جنگ‌با‌‌برداشت‌دوم 

 

 

برداشت اول: «بسيج لشكر مخلص خداست.» امام خميني (ره)

 

برداشت دوم: «بسيج لشگر مخلص خداست كه دفتر تشكل آن را همه مجاهدان از اولين تا آخرين امضا نموده‌اند... ملتي كه در خط اسلام ناب محمدي - صلي الله عليه و آله - و مخالف با استكبار و پول‌پرستي و تحجرگرايي و مقدس‌نمايي است، بايد همه افرادش بسيجي باشند... بايد بسيجيان جهان اسلام در فكر ايجاد حكومت بزرگ اسلامي باشند و اين شدني است، چرا كه بسيج تنها منحصر به ايران اسلامي نيست، بايد هسته‌هاي مقاومت را در تمامي جهان به وجود آورد و در مقابل شرق و غرب ايستاد.» (پيام به مناسبت سالگرد تأسيس بسيج، 2 آذر 1367)

 

* 

برداشت اول: «مردم شجاع ايران با دقت تمام به نمايندگاني راي دهند كه متعبد به اسلام و وفادار به مردم باشند.» امام خميني (ره)

 

برداشت دوم: «مردم شجاع ايران با دقت تمام به نمايندگاني راي دهند كه متعبد به اسلام و وفادار به مردم باشند و در خدمت به آنان احساس مسووليت كنند، و طعم تلخ فقر را چشيده باشند، و در قول و عمل مدافع اسلام پابرهنگان زمين، اسلام مستضعفين، اسلام رنجديدگان تاريخ، اسلام عارفان مبارزه‌جو، اسلام پاك‌طينتان عارف، و در يك كلمه، مدافع اسلام ناب محمدي - صلي الله عليه و آله و سلم - باشند. و افرادي را كه طرفدار اسلام سرمايه‌داري، اسلام مستكبرين، اسلام مرفهين بي‌درد، اسلام منافقين، اسلام راحت‌طلبان، اسلام فرصت‌طلبان، و در يك كلمه، اسلام آمريكايي هستند طرد نموده و به مردم معرفي نمايند.» (پيام به مناسبت انتخابات سومين دوره مجلس شوراي اسلامي، 11 فروردين 67)

 

* 

باز هم مثال لازم است؟! چرا دور و برمان را پر كرده ايم از آن جملات ساده از نوع برداشت اول؟ چرا دنياي افكار و آرمان هاي امام را خلاصه كرده ايم توي چند تا جمله كليشه اي و هميشگي؟ چرا همان قدر كه جمله ي «بسيج لشكر مخلص خداست» معروف شده، اين جمله معروف نشده كه: «ملتي كه در خط اسلام ناب محمدي -صلي الله عليه و آله- و مخالف با استكبار و پول‌پرستي و تحجرگرايي و مقدس‌نمايي است، بايد همه افرادش بسيجي باشند»؟

 

- نظريه اول: چون «بسيج لشكر مخلص خداست» از آن يكي جمله، كوتاهتر است.

- نظريه دوم: چون «بسيج لشكر مخلص خداست» جمله اي سرشار از عاطفه و احساس است اما آن يكي ديگر، خشونت دارد!

- نظريه سوم: چون «بسيج لشكر مخلص خداست» به هيچ كس برنمي خورد اما آن يكي جمله مي تواند خيلي ها را ناراحت كند و خيلي مچ ها را بگيرد.

- نظريه چهارم: چون «بسيج لشكر مخلص خداست» ساده است و واضح اما آن جمله ي ديگر احتياج به فكر كردن دارد و حوصله به خرج دادن و دقيق شدن و ...

 

شما طرفدار كدام نظريه ايد؟!

 

* 

ماجراي برداشت اول و برداشت دوم فقط مربوط به جملات و افكار امام و آقا و ... نمي شود. انگار طبيعت راحت طلب ما دوست دارد از همه چيز فقط يك برداشت اول داشته باشد و تمام! از اين كه هدف جنگ ما چه بود؟ نتيجه اش چه بود؟ آرمان هاي ما كدام است؟ حرفمان براي دنياي اطرافمان چيست؟ و ... . جلوي هر كدام از اين سؤال ها يكي دو جمله ي ساده و كوتاه مي گذاريم و خلاص! بي آن كه به خودمان زحمت تجزيه و تحليلش را بدهيم.

چند نفر از ما (منظورم امثال من است) مثل امام همه چيز را با نگاه اسلام ناب و اسلام آمريكايي مي بينيم؟ چند نفرمان مي دانيم امام همان قدر كه اسلام غربزده ها را اسلام آمريكايي مي دانست، اسلام متحجران و مقدس نمايان را هم اسلام آمريكايي مي دانست و اتفاقاً اين ها را خطرناك تر هم مي شمرد؟ چند نفر مي دانيم چرا امام اين گونه فكر مي كرد؟ و اصلاً چند نفرمان به اين فكر كرده ايم كه اسلام ناب دقيقاً يعني چه؟ اگر از من بپرسند جوابم چه خواهد بود؟

 

- ببخشيد، اسلام ناب دقيقاً يعني چه؟

- ببينيد، اسلام ناب يعني اسلامي كه تحريف نشده؛ اسلامي كه واقعاً بر اساس قرآن و تعاليم ائمه است؛ اسلامي كه ...

- خب بر اساس تعاليم تحريف نشده ي قرآن و اهل بيت، آخرش اين اسلام ناب كه مي گوييد چه جور چيزي است؟ واقعاً فرقش با بقيه ي اسلام ها چيست؟

- بله؛ به نكته ي مهمي اشاره فرموديد. در عمل، اسلام ناب آن اسلامي است كه در عرصه سياست و جهاد وارد مي شود و حاضر نيست با جهان زور سازش كند.

- پس مجاهدين خلق هم اسلامشان ناب است؟ يا بن لادن؟ آن ها هم همين ادعاي شما را دارند.

- خودتان هم مي فرماييد كه ادعا دارند. اما حقيقتاً دستشان با آمريكا توي يك كاسه است. اصلاً ساخته و پرداخته ي همان دنياي ظلم و كفرند.

- پس به نظر شما مشكلشان اين است كه دروغگو و متظاهرند. وگرنه با ايدئولوژي مبارزه جويانه اي كه ارائه مي كنند كه مشكلي نداريد؟

- نخير. ببينيد؛ ما اصلاً فكر آن ها را قبول نداريم. مجاهدين خلق اصلاً به لحاظ اعتقادات يا در جنبه معنوي به كل مورد قبول نيستند. يا همان القاعده و بن لادن اصلاً تفكرشان خيلي افراطي است. كي گفته در اسلام مرد بايد حتماً يك متر ريش بگذارد و زن حتما روبنده داشته باشد؟

- آهان... كم كم دارم متوجه مي شوم. پس خلاصه ي بحث اين مي شود كه اگر بن لادن و مسعود رجوي بيايند و دست از همكاري با دشمنان شما بردارند و اصول عقايد و قواعد اخلاقي شان را همين طور كه شما مي گوييد بايد باشد، بكنند...

- البته با فرض محال.

- بله، فرض است ديگر؛ آن وقت شما با آن ها در ما بقي مسائل متحد خواهيد بود. درست است؟ مثلاً در شيوه مبارزه و اهداف مبارزه؛ يا طرز اداره جامعه اگر دستشان برسد. و ...

- والّا چه عرض كنم. فكر نكنم اين طور باشد كه ديگر فرقي نداشته باشيم.

- خب ديگر چه فرقي داريد؟

- اين ها احتياج به بررسي دقيق تر دارد. الآن هم من بايد در يك جلسه باشم؛ ببخشيد؛ وقتم تنگ است...

 

نظر شما چيست؟!

 

*

 امام و به تبع او، بسيجيان خميني‌گونه اي كه در همين خاك زيسته اند، از يك ايدئولوژي فراگير و فطري سخن مي گفتند كه جهان را فراخواهدگرفت.

بر خلاف غرب كه دين را به نفع انسانيت و آزادي و تحول انساني كنار مي زند و بر خلاف نگاه متحجرانه كه تحول و آزادي انسان را به نفع دين كنار مي زند، اسلام ناب آمده است تا بگويد دين و انسان دو روي يك سكه اند. هم دين و هم فطرت انساني، حق مدارند و آزادي به انسان داده شده تا حق را خود بيابد و باطل هاي حق نما (بخوانيد اسلام آمريكايي) را خود بيازمايد. و همين فطري بودن اين اسلام است كه به آن ماهيتي فرازماني و فرامكاني و فراطبقاتي داده و همه مجاهدان جهان و مجاهدان تاريخ از اولين تا آخرين را شامل شده است.

 

اسلام ناب مي خواهد انسان را رشد دهد اما مي داند كه انسان بدون تعادل در همه ابعاد زندگي، به تعالي نخواهد رسيد. پس هم براي «فرد» حرف دارد و هم براي «جامعه». هم مي خواهد «آخرت» را آباد كند و هم مقدمه ي ضروري آن يعني «دنيا» را. هم براي «معنويت» انسان برنامه دارد و هم براي «ماديت» او. هم داعيه دار «تعبد» است و هم پرچمدار «تعقل».

 

با اين نگاه، اسلام ناب آمده تا براي تأمين همزمان عدالت و آزادي و معيشت و معنويت و امنيت انسان برنامه بدهد. و اين برنامه ي انساني بدون در دست داشتن قدرت و حاكميت، عملي نمي شود. و از همين جاست كه اسلام ناب دشمن پيدا مي كند. آنان كه حاكميت خود را -كه بر پايه جهل و ضعف مردم بناشده- در خطر مي بينند و بساط حقوق بشرنمايي و عدل نمايي و مقدس نمايي خود را با حضور اسلام ناب، برچيده مي بينند، مقاومت مي كنند و اسلام ناب در برابر آنان «جهاد» را بر مي گزيند.

 

اگر به قول امام «حصارهاي جهل و خرافه شكسته شود» و جهانيان با حقيقت اين اسلام كارآمد و پويا و جامع آشنا شوند و فرق آن را با دينداري ناقص و شخصي و حداقلي رايج درك كنند، تاريخ به سرنوشت طلايي خود نزديك مي شود. و صدور تفكر انقلاب اسلامي، يعني همين شكستن حصارها و رسوا كردن حق نمايي باطل ها. ما كجاي اين مبارزه ي هميشگي و همه جانبه ي فكري و فرهنگي و اقتصادي و علمي و... هستيم؟

 

*

 «امروز جهان تشنه فرهنگ اسلام ناب محمدي است. و مسلمانان در يك تشكيلات بزرگ اسلامي رونق و زرق و برق كاخ‌هاي سفيد و سرخ را از بين خواهند برد. امروز خميني آغوش و سينه خويش را براي تيرهاي بلا و حوادث سخت و برابر همه توپ‌ها و موشك‌هاي دشمنان باز كرده است و همچون همه عاشقان شهادت، براي درك شهادت روزشماري مي‌كند. جنگ ما جنگ عقيده است، و جغرافيا و مرز نمي‌شناسد. و ما بايد در جنگ اعتقاديمان بسيج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازيم... امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استكبار، و جنگ پابرهنه‌ها و مرفهين بي‌درد شروع شده است. و من دست و بازوي همه عزيزاني كه در سراسر جهان كوله‌بار مبارزه را بر دوش گرفته‌اند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلاي عزت مسلمين را نموده‌اند مي‌بوسم؛ و سلام و درودهاي خالصانه خود را به همه غنچه‌هاي آزادي و كمال نثار مي‌كنم...» (29 / 4 / 67، پيام به مناسبت قبول قطعنامه)

  

* 

برداشت اول: ما منتظريم تا محرم گردد...!

 

برداشت دوم: كلّ يوم عاشورا ...

 

  

 

 

 

 

براي مطالعه بيشتر:

- صحيفه امام، جلد 20 و 21

- حق و باطل، مرتضي مطهري

- تيرگي درخشان، سيد جواد طاهايي، انتشارات سوره مهر

- ايدئولوژي خاموش، ماهنامه سوره، دوره چهارم، شماره 14

 

 

 

+  چهارشنبه 6 تیر1386  10:30  -  سیدمحمدجوادمیری  | 

 

Palakhnews

خبرگدازی پلخمون تقديم مي‌كند

 

(breaking news: یادداشت عملکرد 18 ماهه دولت نهم در روزنامه کیهان به قلم یک "محمدجواد‌میری"‌نامی، به پير و به پيغمبر كار من نبوده و لذا از دوستان عاجزانه درخواست دارم سوء تفاهم نفرمايند! از نویسنده ی مزبور نیز درخواست دارم برای خود نام مستعاری غیر از پلخمون انتخاب فرمایند. متشکرم)

 

توضيح لازم: از آن‌جا كه زدن خبرگزاري چيز خيلي خوبي‌ست و همانا از نشانه‌هاي رشد، ترقي، پيشرفت، تعالي و ساير موارد مي‌باشد، لذا ما گفتيم پلخمون چه كم از ساير ملت دارد؟ و واقعاً چرا در قفس هيچ كسي كركس نيست؟! از همين رو در ادامه‌ي جريان روبه‌رشد خبرگزاري‌زني، خبررساني، جريان آزاد اطلاعات، دهكده‌ي جهاني، پزشك دهكده، و ساير موارد، از اين پس پلخمون‌نيوز به عنوان يكي از رسانه‌هاي بي‌طرف، پويا، حرفگي، آوانگارد، شايدهم آوانكادر، مردمي و ساير موارد اعلام حضور كرده، از عموم حضار محترم كه به اين مجلس تشريف‌فرما شده‌اند تشكر، اميد است فردايي روشن را نويد بخشد. اين بود اعلام حضور من. زنده‌باد معلم من.

توضيح لازم‌تر: پلخمون‌نيوز آگهي مي‌پذيرد. براي اطلاعات بيشتر، فعلاْ مراجعه نماييد.

 

 

۱

نظر به زمزمه‌هاي پيش‌ازموعد مبني بر كانديداتوري بعضي رجال و اعاظم جهت انتخابات آتي رياست‌جمهوري، پلخمون نيز به افشاي پيش‌ازموعد شعارهاي تنبليغاتي اين حضرات اقدام نموده، ضمناً ارتباط خود با هرگونه رايحه‌اي را تكذيب مي‌نمايد.

سيدمحمد خاتمي: «حواس‌پرتي ناشي از ازدحام جمعيت» براي همه‌ي ايرانيان

عزت‌ا... ضرغامي: من يك فرشته هستم

غلام‌علي حدادعادل: فرهنگ رياست‌جمهورگي و رياست‌جمهورگي «دبيرستان‌فرهنگ»ي

 

 

۲

چندی پیش معاون وزیر نیرو از کاهش خاموشی‌ها در سال جاری خبر داد. در پي اعلام اين خبر، خبرگزاري پلخمون در يادداشتي تحليلي اعلام كرد: با توجه به اين‌كه اولين كاهش «خاموشي» را در اتاق بازرگاني ايران شاهد بوده‌ايم، اميد است شاهد دومين كاهش در سازمان تبليغات اسلامي نيز باشيم. 

 

 

۳

با توجه به روند روزافزون تکذیب فیلم‌هاي مختلفه از سوي رجال متنوعه، پلخمون پيشنهاد مي‌كند با تأسيس اداره‌كل امور مونتاژو ضدمونتاژ، نيروهاي متعهد و متخصصي كه توانايي مونتاژ دقيق و باورپذير صحنه‌هاي مختلف را دارند مورد جذب سريع قرارگرفته و از استعداد ايشان در زمينه‌ي تأمين جلوه‌هاي ويژه‌ي سينمايي خصوصاً در فيلم‌هاي تبليغاتي انتخاباتي، استفاده‌ي كافي به عمل‌آيد. بدين منظور پلخمون با انتصاب آقايان صادق خرازي و غلام‌حسين الهام به عنوان شوراي راهبردي اين اداره‌كل، آغاز به كار آن را به تمامي مشتاقان و شيفتگان خدمت مژده مي‌دهد.

 

 

۴

دفتر ارتباطات مردمي پلخمون از سفر قريب‌الموعد وي به استان قم و شهرستان‌هاي تابعه (از جمله شهرري، چهارراه ولي‌عصر و بزرگراه چمران) خبر داد. بازديد سرزده از طرح امنيت اجتماعي نيروي انتطامي، تجمع مفرده‌ي مندوبه مقابل سفارت انگليس، سقوط نمادين از پل مديريت، ديدار با علماي قم از جمله اين و يكي‌ديگه، از برنامه‌هاي اين سفر اعلام شده‌است. اخبار تكميلي متعاقباً تكذيب خواهدشد.

ضمننگ، بدين‌وسيله حركت شوم و خزنده‌ي راستي‌خواندن پلخمون توسط اين آقاهه را محكوم كرده و از هرگونه جناح راست و تفكر راستي اعلام برائت و استفراغ مي‌نماييم. بي‌شك عوامل پشت‌پرده‌ي اين زمزمه‌هاي مسموم بايد خود را به نزديك‌ترين پزشك يا پاسگاه معرفي كرده و يا در صندوق پست بيندازند. با تشكر.

 

 

 

 

جدّي‌بگیرید

 بعضي از آن‌چه مي‌خواستم با دوستان معترض به مهماني سفارت انگليس بگويم را شرح گفته‌است. البته شرح عزیز، ماجرا را تسخیر سفارت دانسته و عمق فاجعه کتک کاری را هم درک نکرده اما به‌هرحال معقول حرف‌هایی هم دارد.

 

  هنوز مانده تا اين روباه زيرك را خوب بشناسيم

 

+  یکشنبه 3 تیر1386  22:44  -  سیدمحمدجوادمیری  | 

  چمران‌به‌روايت‌شجاعي

شجاعي در حال عجله‌داشتن!

برایم باورکردنی نيست. گفته‌اند مي‌آيد تا در همايش «مثل چمران» سخن‌بگويد. ساعت ۵ تا ۷. سیدمهدی شجاعی و سخنرانی در یک همایش عمومی؟  بعد از اين همه وقت كه نه سروكله‌اش جايي پيداشده و نه چيز زيادي منتشركرده؟ كه نمي‌دانم از بيماري‌اش بود يا ازدست‌دادن دخترش يا تعطيلي نيستان‌ش يا همه يا هيچكدام؟! برای من حتی همان حضور مجازی‌اش با تمام کمرنگی، تعجب‌آور بود، چه رسد به چنين خبري.  

ساعت پنج‌ونيم مي‌رسم. نگران از اين كه سخنراني سيد شروع‌شده‌باشد. اما هنوز مراسم هم شروع نشده. اثري از آمدن سيد هم نيست. مرتب در را مي‌پايم تا آمدن‌ش را هم از دست ندهم. قرآن كه شروع‌مي‌شود، سروكله‌ي او هم پيدامي‌شود. واي كه موهايش چقدر سفيد شده‌اند. اولين بار كه ديدم‌ش ارديبهشت ۸۲ بود. نمايش‌گاه كتاب، غرفه‌ي نيستان. و «آفتاب در حجاب»ي كه براي همسرم امضاكرد و الآن گم‌شده! نسبت به آن روز پيرتر شده اما سرحال‌تر به‌نظرمي‌آيد.

بعد از سرود ملي، مجري روي سن مي‌رود و پشت تريبون‌ش مي‌ايستد و باز سلام و خوش‌آمدگويي و تشكر ويژه از مهمانان ويژه. اما نمي‌دانم به چه حسابي اسم معاون استاندار را قبل از اسم سيد مي‌آورد. شايد روي همان حساب كه معاون استاندار قرار است قبل از سيد حرف‌بزند. جناب معاون، کلی سخن‌مي‌راند و همان لحظه‌اي كه منتظرم والسلام‌ش را بگويد، تازه چندبار عذر مي‌خواهد از اين كه «مطالبي كه عرض خواهم كرد جمع‌بندي شده نيست و فرصتی هم نبود و ...» و باز کلی حرف و نظريه. و من در تمام اين مدت سعي دارم يك جوري سر خودم را گرم كنم.

بعد نيم‌ساعت، مجري مي‌رود پشت تريبون: «از شاعر گرانقدر، جناب آقاي حميدرضا شكارسري دعوت مي‌كنيم كه به سرعت تشريف بيارن و شعرشون رو سريع برامون بخونند». و شعرخواني سريع شكارسري و كليپي با صداي شهيدچمران و حالا ديگر نوبت اصل كاري است.

مجري همين‌طور كه پشت تريبون ايستاده، با دست اشاره مي‌كند به جايگاهي كه آن طرف سن گذاشته‌اند «و حالا دعوت مي‌كنيم از مهمان عزيز و گرانقدرمون، جناب استاد سيدمهدي شجاعي كه در ادبيات اين كشور از چهره‌هاي به‌نام هستند تا در پشت جايگاه قرار بگيرند تا از سخنانشون بهره ببريم...» سيد بلند مي‌شود و مي‌رود روي سن. مجري يك‌بار ديگر اشاره‌مي‌كند به جايگاه: «بله، جناب شجاعي، بفرماييد بنشينيد ...» سيد مي‌نشيند و شروع مي‌كند: «بسم الله الرحمن الرحيم...» كه دوباره صداي مجري توي سالن مي‌پيچد: «جناب شجاعی، ببخشید، مي‌گن قراره برنامه ضبط تلويزيوني بشه؛ اگه لطف كنيد تشريف بيارين اين‌جا پشت تريبون تا بتونن برنامه رو ضبط كنن.» مي‌دانم كه براي سيد مهم نيست؛ اما دوست دارم تريبون را بردارم و بكوبم توي فرق خودم! سيد مي‌رود پشت تريبون و دوباره: «بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم صل علی فاطمة و ابيها و بعلها و بنيها و السرّ المستودَع فيها بعدد ما احاط به علمك. اللهم العن الجبت و الطاغوت...»

سيد از ربطش به چمران حرف مي‌زند و این‌كه «سه سال است روي زندگي شهيدچمران كار كرده‌ام ونتيجه‌اش شده يك فيلم‌نامه‌ي سيزده قسمتي براي شبكه‌ي يك كه در انتظار ساخته‌شدن است» و من توي دلم دعا مي‌كنم كه صداوسيما ديگر اين يكي فيلم‌نامه را حرام نكند و براي كارگرداني ندهدش دست مناسبتي‌سازها.

از اين مي‌گويد كه يادكردن بزرگان نه براي تجليل و توصيف‌شان است، كه براي تقرب و تكامل خودمان است و «ذکر علیّ عبادة را از همين رو گفته‌اند». به تحقيقاتش در ايران و لبنان و مصر اشاره‌مي‌كند و اين‌كه «ابتدا گمان مي‌كرديم مي‌رويم بنياد شهيد چمران و مواد خام تحقيقي را مي‌گيريم و نوشتن را شروع مي‌كنيم؛ اما ديديم آن‌جا هم چيزي نيست.» از نترسي و كم‌خواب‌و‌خوري چمران مي‌گويد. و اين‌كه او در اوج حماسي بودن چقد دل‌نازك و عاطفي بوده. اما مهم‌ترين ويژگي چمران را «تـفقـّه در دین و انتخاب درست وظیفه بر اساس آن فهم درست» می‌داند و می‌گوید: «ماجراي چمران، ماجراي عمل صالح نبود؛ ماجراي احسنُ عملاً بود.» 

هفت و ربع، اذان است و سيد بايد حرف‌هايش را زودتر تمام كند تا قبل نماز نوبت به برنامه‌هاي بعدي همايش هم برسد. شجاعيِ خونم هنوز پايين است. دوست دارم فرصتي پيش بيايد تا از خودش بيشتر بشنوم. آخرِ جلسه عابس قدسي را مي‌بينم: «پرسیدی که تا کی مشهد است؟» پرسیده. بلیط برگشت مال ۱۰ شب است و سید هنوز زیارت هم نرفته. پس هوس بیشتر دیدن سید را از کله‌ام بيرون مي‌كنم و مي‌آيم بيرون. تنها با اين اميد كه اين آخرين باري نباشد كه سيد آفتابي مي‌شود. 

 

+  جمعه 1 تیر1386  17:40  -  سیدمحمدجوادمیری  |