|
|
|
|
|
برداشت اول سرها روی نیزه بود و کاروان توی غل و زنجیر. کم کم داشتند می رسیدند کوفه. چند ساعتی بود که همه جمع شده بودند برای دیدن شان. هر چه نزدیک تر می شدند، نگاه ها خیره تر می شد و مبهوت تر. ذره ذره اشک ها از چشم ها سرازیر شد. گریه ها، ناله شدند و ناله ها، ضجه. لابلای ضجه ها، صدای یکی از کاروانیان بلند شد: - برای ما گریه و زاری می کنید؟ پس آن هایی که ما ها را کشتند چه کسانی بودند؟! »» ادامه یادداشت را از این جا بخوانید |
||
|
+
شنبه 6 بهمن1386 21:53 - سیدمحمدجوادمیری
|
|
||