|
|
|
|
|
کفش ِ خدا برای روزنامه نگار عراقی منتظر الزیدی و کفش های نجیبش
از پل صراط لیزتر است؛ تا آخر ِ این خط را تنها کسانی با ما می دوند که پابرهنه باشند کفش هایت را بکَن
فاخلع نعلَیک، انّک بالواد المقدّس ِ طوا... دیگر نپوش! اِذهب الی فرعَون انّه طغا...
یک لحظه دیدی "دیگر سلاح سرد سخن کارساز نیست باید سلاح تیزتری برداشت"
این یک دو لنگه کفش کجا کفاف می دهد انتقام ِ چکمه ها و لگدها را؟ بیشتر بزن
شک ندارم طواف را ناتمام گذاشتی و از سر ِ پیچ عرفه برگشتی تا خودت را به رمی شیطان بزرگ برسانی
راست گفت دولت عراق اقدامت بی "شرمـ"ـانه بود. آری، هماره شرم باد دیپلماسی را
پرتاب پرتاب است؛ فلسطینی و سنگ عراقی و کفش. راستی که با آن کفش های نجیب کشف عجیبی بود انقلاب کفش
تو بی تقصیری کیست که نداند کفش خدا بود بر سر سگ خدا
هی آقای بوش! شما در مقابل دوربین مخفی هستید این همه که شخم زدید زمین های عراق را، جگر الزیدی را ندیده بودید؟ سلاح هسته ای این بود
بوش می رود و آقا بو ش می آید وقتی منتظر، تو باشی
می ترسم عار ِشان بیاید سوسک های فربهِ بغداد از این که با کفش ِ بوش کُشی بمیرند
که می داند؟ شاید که نگین سلیمانی عراق در دست نسل توست داوود هم جوانکی بود وقتی که بر سر جالوت کوبید
حالا می فهمم چرا حکومت پیش علی از "این لنگه کفش" هم بی ارزش تر بود
روسیاهی مان را پیشکش تو می کنیم کفش های مکاشفه ی شفافت واکس که می خواهد؟
تو آلت دستی تو حتی شریک جرم هم نیستی و ما رمَیتَ اِذ رمَیت ولکنّ اللهَ رما
|
||
|
+
سه شنبه 26 آذر1387 19:20 - سیدمحمدجوادمیری
|
|
||
|
|
|
|
|
Gaza...
ماجرای غزّه دل ها را مثل همیشه به درد آورده است. بچه های انقلابی شدیداً در این فکرند که چه باید کرد؟ به فهرست یادداشتهای وبلاگی در این خصوص، »از این جا نگاهی بیندازید. اظهار ناراحتی، بیانیه ها و تجمع های اعتراض آمیز، کارهای نمادین مثل جایزه برای ترور سران اسراییل -که گمانم از دسته ی قبلی روش ها بیشتر اثر بیرونی داشته باشد-، استفاده از موقعیت برای فرهنگسازی داخلی علیه اسرائیل و .... و دیگر چه؟ کار دیگری از دستمان بر نمی آید؟ حال و روز ما را »این کوتاه نوشته ی تلخ خوب حکایت می کند. راست است؟ باید اندیشمندانمان را لعنت کنیم که برای ما راهی باز نکرده اند تا بدانیم در این موقعیت چه باید کرد؟ یا خودمان مقصریم و از فهم راه حلی که باید خود بیابیم، عاجز؟ یک سؤال تکراری: چرا همیشه وقتی کار به جاهای باریک می کشد، یادمان از فلسطین می افتد؟ یک جواب تکراری: از این موقعیت ها باید استفاده کرد و ذهن ها و دل ها را را بیدار کرد و بعد برای همیشه... یک سؤال تکراری دیگر: چرا باز کار که از کار می گذرد، همه ی این حرف ها را فراموش می کنیم؟ یک جواب جدید: به همان دلیلی که در شرایط عادی حتی پرسیدن همین سؤال های تکراری و فراخواندن صاحبان دغدغه به کار اساسی و مستمر را فراموش می کنیم! بله، ما اساساً دغدغه نداریم. این ناراحتی های مقطعی هم احساسات ماست که غلیان می کند، نه عقیده و جهادمان. خب یعنی که آخرش چه؟ همین اعتراض ها را هم نکنیم؟ یادداشت توی وبلاگ ننویسیم؟ در حمایت از مردم غزه، با حضور وبلاگنویسان دعای عرفه در امامزاده برگزار نکنیم؟ تجمع هایی که درباره تأثیرگذاری اش تردید داریم را هم انجام ندهیم؟... نه، اقلاً من معتقدم همین ناراحتی ها و ناراحتی کردن ها نشان می دهد هنوز یک ذره درد انسانی در ِمان هست. اما آرمان و شور انقلابی...؟ نمی دانم. مذمت «قول بدون عمل» نه به این معناست که قول را هم فروبخوریم و همین یک ذره امر به معروف قلبی و لسانی هم که مانده را ترک کنیم؛ برعکس برای این است که قول را به عمل تبدیل کنیم و به امر به معروف یدی برسیم. کوچک شمردن این ناراحتی ها و اعتراض ها خیانت است، اما کافی دانستنش هم... . اگر کسی پیدا بشود و بگوید «هیچ حرص و جوش نخورید، شماها برای غزه نمی توانید کاری بکنید»، جواب ما به او چیست؟ بعد از طرد و طعن و لعن، چه استدلالی برایش می آوریم؟ اگر کسی بگوید «این بار گذشت، برای یک سال بعد فلسطین کاری بکنید» چه؟ راستی تبلیغ محصولات صهیونیستی «مگی» در تلویزیون را دیده اید؟ هنوز هم پخش می شود؟! «بهترین راه این است که مردم مسلمان ایران با همه ی امکاناتشان بکوشند دادوستد خود را با صهیونیست های داخلی و غیر از آنان که در ایران هستند به طور کلی قطع نموده و از لحاظ روحی و مادی آنان را مستأصل و بیچاره نمایند و تمامی روزنه های حیاتی را بر آنان تنگ سازند...» (فکر می کنید کی؟ مهرماه ۱۳۴۷). بحث مهم مان با حرف های امام منحرف نشود!! داشتم می گفتم. حالا اگر کسی پیدا شود و از ما بپرسد «شما که این همه جوش خورده اید برای غزه، چند بار نشسته اید دور هم و عقل های ناقصتان را ریخته اید روی هم؟» چه جواب می دهیم؟ لابد توضیح می دهیم که دور هم جمع شدن و فکر کردن، چه موانع عظیمی دارد. اولاً خطر کنترل احساسات و کانالیزه کردن آن ها با خود همراه دارد. ثانیاً خسته شده ایم از بس به عمرمان جلسات بیهوده گذاشته ایم. ثالثاً حالا بر فرض جمع شدیم و یک برنامه ی کلان و درازمدت هم ریختیم که در اثرگذاری اش هم هیچ شکی نیست؛ بعد چه؟ کی می خواهد در طول زمان و در شرایطی که غزه خونبار نیست این برنامه را پی بگیرد؟! یا نه، این جاهایش را دیگر نباید به زبان بیاوریم! من معتقدم باید ادا و اطوار درآوردن را بگذاریم کنار. ما اهلش نیستیم برادر و خواهر من. شما هستی؟ من نیستم. یعنی دوست دارم باشم، اما تا الآنش نبوده ام. تا الآن من و امثال من فیلم بازی کرده ایم. نه این که هدفمان ریا باشد؛ نه. برای ارضای وجدان خودمان فیلم انقلابیگری و آرمانخواهی بازی کرده ایم. ما را چه به تشکیل جبهه ی واحد امت اسلامی، وقتی هنوز درون خودمان درگیریم (کسانی که در سطح تشکل، محله، دانشگاه و شهر با هیچ کسی درگیر نیستند، اعلام کنند). ما را چه به ید واحده شدن و با دریای آب دهان غده ی سرطانی اسرائیل را از جا درآوردن، وقتی هنوز در جمع کردن خودمان مشکل داریم (کسانی که درگیر نیستند اما خب با کسی جمع هم نشده اند، خودشان را از لیست خط بزنند! فقط کسانی اعلام موجودیت کنند که ارتباط گیری هایشان کامل است و آن وقت خوددرگیری هم ندارند). نکند فکر کرده اید می خواهم نتیجه بگیرم که اول تشکیل جبهه ی واقعی «حزب الله» و بعد به داد مردم غزه رسیدن. بله؟! نخیر. این اوّلـیّت، به قول حکما اوّلـیّت ذاتی است و نه زمانی. یعنی اگر ما اهلش باشیم به همین بهانه ی غزه هم می توانیم برگردیم سر خانه ی اول و درد را از ریشه درمان کنیم. یعنی جبهه ی حزب الله را بسازیم. و درد که از ریشه درمان شد، حرکت حزب الله می تواند بر وضع غزه تأثیر واقعی هم بگذارد. بله، چرا نتواند؟! اما به نظر شما ما اهل جمع شدن و کار کردن هستیم یا واقعاً داریم فیلم بازی می کنیم برای خودمان؟ آخرش هم معلوم نشد چه کار کنیم. نه؟! درد ما همین عجول بودن مان است. البته فقط یکی از دردهایمان. سه بار تا جلوی هر سفارتخانه ای حاضریم برویم و به آتشش بکشیم، اما یک لحظه نمی نشینیم فکر کنیم با چه کسانی می شود مشورت کرد و راه حل به دست آورد. به این درد اضافه کنید غلبه ی احساسات بر عقل را. نخیر؛ عرض کردم که پیشنهادم فروخوردن احساسات نیست. مشکل اینجاست که چرا مایی که موقع کشتار مردم غزه ناراحت می شویم، از مقدمه چینی برای این کشتار به خشم و خروش نمی آییم؟ مایی که از خاموشی بغل دستی مان دربرابر فاجعه ی غزه تعجب می کنیم، چرا از کوتاهی مان برای بیدار کردن محیطمان نسبت به غزه و صد مسأله ی ریز و درشت دیگر تعجب نمی کنیم؟ بگذریم. گفتم که. فیلم در می آوریم برای وجدانمان. یک بار هم به فکر تغییر فیلمنامه اش نمی افتیم. این اندکی بود که به عقل ناقص من رسید. شما بگویید آخرش چه کار کنیم؟ اصلاً این طرز جواب دادن و همه چیز را باز برگرداندن به جبهه ی شکل نگرفته ی حزب الله درست است؟ چه طور باید از این حالت زشت زمین گیری و سردرگمی خلاص شویم؟ یا اصلاً من ِ فلاخن شکسته، همه را قیاس به نفس کرده ام؟ (و بعید هم نیست از کافر که عادت دارد همه را به کیش خویش بداند.) راه حل هایی که تا کنون به کار گرفته شده چقدر کارایی داشته اند؟ و ... از همگی دوستانم بویژه توهّمات، آرمانخواهی، هواخوری و پاسخگویی، می خواهم پاسخگو باشند. ولو بتمر ٍ! |
||
|
+
دوشنبه 18 آذر1387 18:30 - سیدمحمدجوادمیری
|
|
||
|
|
|
|
|
فتیان را نمی دانم دیده اید یا نه؟ اگر دیده اید، تقبل الله؛ اگر نه، رزقکم الله! نشریه ای که با حمایت سازمان ملی جوانان و توسط تیمی از بچه های خوشفکر قلم به دست (اعنی محسن حسام مظاهری، محمد میرصالحی و ...) در می آید. لینکش این است و خودش را خودم هم چند دقیقه ای بیشتر ندیده ام (آقای برادر، درست بفرست مجله را. من که ندیده باشم یعنی اصلاً درنیامده مجله!)... بگذریم. برخلاف قاعده ی نشریات، نشریه خوبی است و مثل هر نشریه خوبی، با بقیه نشریات خوب، متفاوت. همان طور که راه دغدغه های کلی جبهه فرهنگی انقلاب را دنبال می کند (شمایی که هنوز راه را مشترک نشده اید، چه جوری نماز می خوانید!؟)، در مقابل، فتیان یک کار تخصصی است؛ متمرکز است بر ثبت تجارب تشکل های فرهنگی و اجتماعی حال و گذشته بچه های انقلاب. و الحمدلله برخلاف هابیل (از نشریات تخصصی دفاع مقدس که همین آقای محسن حسام با رفقایش در می آورد)، خواندنی و فهمیدنی است (این را بگذارید پای عوام و بیسوات بودن ما و این که النّاسَ اعداءُ ما جَهــِلوا)!... باز هم بگذریم، که گذشت از بزرگان است!! بخشی از دومین شماره اش، پرونده جنبش عدالتخواه دانشجویی است. و ران ملخی در آش این پرونده، یادداشتی است که ذیلاً عیناً مشاهده می کنید. برای دوستان عدالت گریز لازم به توضیح است که هیچ لازم به نگرانی نیست؛ چون سایر پرونده ها و موضوعات نشریه جنبه های فرهنگی هم دارد! پس ببینید و بخوانید شماره های این نشریه را که قرار است پس از یک دوره ی کوتاه، تعمداً عمرش تمام شود.
آن «پیام»ها مروری بر مبانی فکری جنبش عدالتخواه دانشجویی هر حرکت ارادی خواه ناخواه از چیزی که ما آن را به نام مبانی فکری می شناسیم برخوردار است. این که نقطه مطلوب کجاست، این که واقعیت پیرامونی چیست و این که واقعیت به چه شکلی تغییر می کند، اگرچه ناخودآگاه، در ذهن همه وجود دارد، از کسی که به دنبال رفع حاجت فردی اش است گرفته تا جمعی که برای آرمان هایی جهانی تلاش می کند. جنبش عدالتخواه دانشجویی این توفیق را داشته است که کمابیش از مبانی فکری حرکت خود باخبر باشد و دغدغه تکمیل و بعلاوه ترویج آن را هم داشته باشد. اگر بخواهیم عینی و تاریخی حرف بزنیم، باید بگوییم که عبارت «کار فکری» در جنبش، تداعی کننده ی دو چیز است: نخست «پیام های امام (ره) و آقا» و بعد «جزوات». مقصود از پیام ها، ... »» ادامه یادداشت را از این جا بخوانید |
||
|
+
یکشنبه 10 آذر1387 18:10 - سیدمحمدجوادمیری
|
|
||