|
|
|
|
|
أ لیس اللهُ بکافٍ عبدَه؟ توضیح لازم: سوال مهمی است. دقت کنید. لازم نکرده جواب بدهید «بله؛ بر همگان واضح و مبرهن است که ...». یک دقیقه فکر کنید دیگر... مثل من نباشید؛ فکر کنید... هر کس از ته دل توانست بگوید بلی۱، التماس دعا. توضیح زائد: من از همه دوستانی که مدام جویای احوالند و به "به روز شدن" ارشادم می کنند تشکر می کنم. اما چه خبر است بزرگواران؟ فلسطین؟ نه فراموشش نکرده ام. شما چطور؟ من که شخصاً چیزهای مهمتر از فلسطین را فراموش کرده ام. خدا را و به دنبالش خودم را. خیالتان جمع شد؟ ببینم، اصلاً پلخمون حق ندارد برود توی کُما؟ باور بفرمایید زنده ام و دارم نفس...؟! اتفاقاً حواسم هم هست به مملکت. بی پلخمون هم پیش می رود کارها. بگذارید یک کم این سر لامصّب در جَیب تأمّل بماند، ببینیم چیزی ازش تراوش می کند یا نه؟! من مجدداً خدمت همه دوستان عرض ارادت و جان نثاری دارم. باور بفرمایید. این تأخیرها هم تقصیر شماست! به خاطر این که دعا نمی کنید. خوشبینم و نمی گویم نفرین می کنید. ولی واقعاً چرا نفرین می کنید؟ زشت است دوستان. یا حق.
|
||
|
+
چهارشنبه 30 بهمن1387 0:11 - سیدمحمدجوادمیری
|
|
||
|
|
|
|
|
أنا اسمی فلسطینی... دکلمه پر سوز و گداز شعر «فلسطینیّ» با صدای دخترک فلسطینی را لابد دیده اید. همانی که این جا یا این جا می توانید باز ببینیدش. مثلاً ترجمه اش کرده ام و مثلاًتر خواسته ام وزنش و وجه حماسی اش را حفظ کنم. دوستان مَن مَن های لفظی و مِن مِن های معنوی اش را نادیده بگیرند و با مقیاس ادبی نسنجند، که در ایام تراکم مسائل جهانی و نفسانی، و جهت خالی نبودن عریضه تولید شده است. و در هر حال، تمام لطف شعر، به شنیدن خود آن دکلمه است.
فـلـســــــــــطـیـنـی... فلسطینی... آری، نام من تنها «فلسطینی» ست فلسطینی...
و یک یک حرف های نام من، چون پاره های جسم و جان من... »» ادامه یادداشت را از این جا بخوانید |
||
|
+
سه شنبه 1 بهمن1387 11:35 - سیدمحمدجوادمیری
|
|
||