|
|
|
|
|
آخرین اخبار جنبش مردمی صیانت از آراء مستضعفین؛ در این لینک
* مهمتر/ توضیح جدیدتر: بنده گمان می کردم این قضیه برای همه واضح باشد که اولاً در این انتخابات علاوه بر بالاشهری های تهران، تعداد زیادی روستایی و شهرستانی هم برای بار اول به صحنه انتخابات آمدند. ثانیاً آقای موسوی به جای تقاضای بازشماری آرا به عنوان راه حلی منطقی، از اول درخواست ابطال کرده اند. ** مهم/ سه توضیح جدید برای دوستانی که عادت دارند توی دهان طرف مقابل حرف بگذارند و پنبه حرف ها رابه مدد مغالطه ی "پهلوان پنبه" بزنند: ۱) بنده احتمال تقلب در انتخابات را مثل همه موارد مشابه در ایران و جهان، منتفی نمی دانم. اما اولاً: تقلب ده میلیونی را ناممکن می دانم. و ثانیاً با قانون گریزی، وقاحت، اغتشاش و سوء استفاده از احساسات و دغدغه های پاک مردم مخالفم. ۲) برخلاف برداشت بعضی دوستان محترم، منظور من از "اقلیت وقیح" در این یادداشت، ۱۳میلیون رأی دهنده به موسوی نیست. اگر یادداشت با دقت مطالعه شود، روشن خواهد بود که مقصود من، آشوب آفرینان و نیز روشنفکرنمایان پرادعایی است که دارند به زبان بی زبانی می گویند: مردم غلط کرده اند به احمدی نژاد رأی داده اند. ۳) پلخمون هیچ وقت توجیه گر عملکردهای غلط دولت نبوده و نیست. متوجه وجه سلبی و نفیی این یادداشت باشید. به خود احمدی نژاد و نوع مواضع و عملکردش در هفته اخیر و نیز عملکرد مسخره صداوسیما در مسائل اخیر هم خواهیم رسید. وعده ما، یادداشت بعدی پلخمون. فعلاْ باید تکلیفمان را با نخست وزیر محبوب دهه شصت بدانیم که اکنون به این راحتی دست دشمن را در اغتشاشات نمی بیند و در بیانیه آخرش می گوید آشوب ها کار متقلبان انتخاباتی است و دیگر هیچ.
در شرایطی قرار گرفته ایم که بهت و سرگردانی بیش از همه چیز در آن جلوه دارد. بعضی از دوستان معتقدند باید به کناری نشست تا اوضاع خودبخود درست شود. بعضی دیگر هم معتقدند باید کاری کرد اما این که چه کار، نمی دانند. بعضی دیگر هم وارد اقداماتی می شوند که نهایتاً آن را بی نتیجه می یابند. در این شرایط توجه به چند نکته ضروری است: الف- اقلیتی وقیح می خواهند تصمیم خود را بر اکثریت تحمیل کنند و در این مسیر از ساده دلی مردمی که به میرحسین موسوی رای داده اند سوء استفاده می کنند. اشرافیت سیاسی و رسانه ای در جنون آمیزترین شکل خود گزینه به میدان کشیدن نیروهای اجتماعی و ماهی گرفتن از آب گل آلودِ اغتشاش را برای ادامه مسیر خود انتخاب کرده است. ب- نیروی انتظامی و رسانه منفعل ملی نمی توانند کاری در برابر این هجمه برنامه ریزی شده پیش ببرند. نیروهای مردمی باید به کلی از حرکت های دولتی قطع امید کنند و خود پا به میدان صیانت از آرای اکثریت بگذارند. ج- جنگ، جنگ احمدی نژاد و میرحسین نیست. و نباید گذاشت به جنگ رای دهندگان به این دو منتهی شود. این، جنگ بین اکثریت مردم بی زبان و بی رسانه است با جریان تندرویی که پیش تر هم در حرکت هایی همچون تحصن نمایندگان مجلس ششم و غائله 18 تیر نشان داد ابایی از به آتش کشیدن مملکت و قربانی کردن مردم و منافع عمومی ندارد. میرحسین نیز در خوشبینانه ترین حالت، قربانی این جریان فریبکار است. د- به نظر می رسد اولین و اصلی ترین مشکل ما در این موقعیت، بحران ایده است. ایده های نو و مبتکرانه ای که بتواند تاثیر گسترده بگذارند، تولید نشده و حتی زبان ها در برابر موقعیت تهاجمی مقابل به لکنت افتاده است. یافتن موضع تهاجمی و طراحی مضامین و قالبهایی که آگاهی و تعهد عمومی نسبت به شرایط موجود را افزایش دهد، اولین و کلیدی ترین قدم است که باید به سرعت انجام گیرد. هـ- فهرست زیر، 30 مسأله نظری و نیز سوژه هایی است که تامل در آن ها و شرح و بسطشان شاید بتواند ما را از بهت و انفعال خارج کند و برای ادامه مسیر و همچنین برنامه ریزی کوتاه مدت و میان مدت مفید واقع شود. شایسته است دوستان دست به قلم علاوه بر طراحی روش های ابتکاری مورد بحث در بند (د)، به تکمیل این فهرست نیز کمک کنند و هر کس به تناسب اطلاعات و تجارب خود به موشکافی حداقل یکی از این موضوعات بپردازد و یادداشتی تحلیلی و دقیق درباره آن بنویسد. این یک دعوت عمومی برای موج وبلاگی صیانت از آرای عمومی است: 1- انحصار رسانه ها در دستان نخبگان و اشراف و تاثیر آن بر پایمال شدن حقوق روستانشینان و محرومان/ آسیب شناسی رسانه های کشور از حیث پایتخت زدگی. 2- تاثیر متقابل "پایتخت" و "سایر شهرها و روستاها" برای تعیین سرنوشت سیاسی کشور/ معکوس شدن روند سابق (اثرگذاری پایتخت بر کل کشور) در مردمسالاری دینی (اثر گذاری کل کشور بر پایتخت)/ چه عواملی جنس اکثریت مردم تهران را از جنس سایر مناطق جدا کرده است؟ 3- اکثریت خاموش مردم که این بار در خلال یک حضور 85درصدی به میدان آمدند، در روستاها و شهرستان ها به چه کسی رای دادند و چرا؟ در شهرهای بزرگ چه؟ 4- تحلیل منطقه ای و مردمشناختی رای دهندگان به احمدی نژاد و موسوی. 5- چرا موسوی و حامیانش باور نمی کنند احمدی نژاد رای آورده است؟/ نقد توهمات روشنفکری بویژه با تکیه بر ادعاهای زهرا رهنورد/ عوامل ایجاد توهم "اکثریت" بودن. 6- معنای "اطرافیان" و "حامیان" چیست؟ جایگاه و تاثیرشان چیست؟ هاشمی و موسوی چگونه از این مسیر ضربه خورده اند؟ 7- نقش هاشمی و نامه اول او در حمایت از موسوی و عملکردش. 8- سکوت ها و اشارات رهبر انقلاب در دو هفته گذشته نسبت به سخنان و عملکرد هاشمی، میرحسین و احمدی نژاد. 9- هاشمی گاه به منتظری تشبیه می شود و گاه از سوی خود و هوادارانش به شهید بهشتی. شباهت ها و تفاوت های او با هر یک از این دو شخصیت تاریخی چیست؟ 10- چرا موسوی حاضر نیست سخنان رهبر انقلاب درباره التزام به روند قانونی را بپذیرد؟/ مصادیق تقابل موسوی و رهبری در دو هفته گذشته. 11- ابزارهای بزرگنمایی تعداد رای دهندگان به موسوی بوِیژه در شهر تهران و نیز فضای اینترنت 12- مقایسه قضاوت های قطعی موسوی درباره تخلف انتخاباتی و ضرورت ابطال انتخابات، با اعلام اسامی مفسدین اقتصادی توسط احمدی نژاد پیش از تصمیم قضایی در این خصوص/ کار کدام باعث شد مملکت از هم بپاشد؟ 13- "فتنه"، "شبهه" و "نفاق" در قرآن و سنت دقیقاً چگونه تعریف شده اند و معیارهای تشخیص مصادیق آن ها چیست؟ 14- امکان یا عدم امکان تقلب گسترده در سیستم انتخاباتی کشور. 15- خاطرات ناظران صندوق ها از روند انتخابات و نتایج آرا در هر صندوق. 16- خاطرات ناظران صندوق ها در انتخابات سال ۱۳۸۰ (کم و کیف تقلب یا عدم تقلب برای خاتمی) 17- بررسی موشکافانه بهانه هایی که معترضان در خصوص سیر برگزاری انتخابات، به آن ها تمسک می کنند (از قبیل نحوه تمدید وقت، نحوه توزیع تعرفه ها، نحوه اعلام نتایج و ...) 18- مقایسه عملکرد موسوی با بازندگان دوره های قبلی انتخابات ریاست جمهوری (توکلی، ناطق، هاشمی) 19- موسوی چگونه نیروهای اجتماعی را در ایام انتخابات به میدان آورد و چگونه تا اکنون آن ها را مدیریت کرده است؟/ آیا اکنون دعوت موسوی به حفظ آرامش نتیجه ای دارد؟ 20- تفاوت ها وشباهت های شرایط حاضر با دوران بنی صدر و چگونگی کنترل شرایط با الهام از آن مقطع تاریخی. 21- نقد آشوب ها و قانون گریزی های اخیر از نظر حامیان میرحسین موسوی. 22- ادبیات میرحسین در نامه ها و بیانیه ها و تاثیر آن بر افزایش التهابات. 23- نقد عملکرد صداوسیما و فهرست فعالیت هایی که رسانه ملی می توانست و می تواند برای فروکاستن التهابات انجام دهد. 24- بهترین و به لحاظ فرهنگی کم هزینه ترین راه مقابله با آشوب های خیابانی چیست؟ برخورد انتظامی؟ برخورد نیروهای بسیج؟ ایجاد تجمعات مردمی در مقابل آشوب ها؟ رها گذاشتن اغتشاشات؟... 25- آیا در اعتراضات خیابانی، راهی برای جداکردن مردم معترض از عناصر اغتشاشگر حرفه ای هست؟ 26- اعتماد از دست رفته مردمی که ساده دلانه شب ها بر بام ها الله اکبر می گویند چگونه می تواند بازگردد؟ 27- برای آگاه کردن و اقناع مردم معترضی که تحت تاثیر فضاسازی میرحسین موسوی قرار گرفته اند، چه گروه مرجع یا چه نگاه و ادبیاتی قابل استناد و قابل استفاده است؟ 28- قابلیت مساجد برای پوشش ضعف رسانه ای جبهه مردمی انقلاب. 29- قابلیت وبلاگها برای پوشش ضعف رسانه ای جبهه مردمی انقلاب/ نقد فضای فعلی وبلاگهای مذهبی و انقلابی به جهت انفعال، تکرار یا رکود. 30- ریشه یابی انفعال نیروهای انقلابی مستقل و نخبه در برابر فتنه حاضر/ راه های کلان بازگرداندن ابتکار عمل به نیروهای مردمی و متکی نبودن به رسانه ها و اقدامات دولتی.
تکمله: ۱- این دعوت وبلاگی ربطی به انتخاب احمدی نژاد ندارد. فارغ از این که نتیجه انتخابات چه شده و این که من و شما به چه کسی رأی داده ایم، باید پا به میدان مبارزه با قانون شکنی و هوچی گری گذاشت. ۲- یادداشت های مرتبط را که بعضاً پیش از این دعوت عمومی نگاشته شده اند، لینک می کنم. از دوستان وبلاگنویس تقاضا دارم در صورت لبیک گفتن به این موج وبلاگی نیز، لینک یادداشت خود را برای بنده بگذارند تا در نشر آن کمک کنم. ۳- اگر فرصتی داشتید، نظرات یادداشت قبلی را مطالعه کنید. بسیاری نظرات قابل تأمل و دقیق ثبت شده که از نویسندگانشان تشکر می کنم. اما این هم جالب است که بعضی بزرگواران جز تمسخر و بعضی دیگر جز مغالطه "پیش فرض گرایی" راه دیگری برای نقد کردن ندارند.
یادداشت های دیگر: حزب اللهی ها چه چیزی کم دارند؟ (وبلاگ زمین بی درخت) روزنگاری های انتخابات دهم (وبلاگ اضافه کار) برای همه آن هایی که این روزها بهت زده اند (وبلاگ یک بشقاب روانشناسی با سس سیاست) بد نگوییم به مهتاب، اگر تب داریم (وبلاگ محیا) نکاتی پیرامون انتخابات و ادعاهای مطروحه (وبلاگ ربذه) کوچه علی چپ و توهمات انتخاباتی (وبلاگ هابیل) تنها خطای موسوی در نظر نگرفتن ما 24 ملیون نفر است (وبلاگ تک نوشته های یک روزنامه نگار) ابوالحسن موسوی (وبلاگ حیرتکده عقل) نظر تاجزاده درباره امکان تقلب (وبلاگ داغ داغ) با شما هستم آقای موسوی (وبلاگ نوای دل) به روزترین تفسیر دموکراسی (وبلاگ من از تو ناگزیرم) راهپیمایی از شهرری تا مجمع تشخیص (وبلاگ نفسانیات یک من) نون، فاء، قاف (وبلاگ برای خاطر آیه ها) ما اینقدر باکلاسیم که آبگوشت نمی خوریم (وبلاگ پارک ممنوع و الّا پنچر می شوید) نگرانی امپریالیستی (وبلاگ گذری بر مسائل سیاست خارجی) ندیدن مناطق محروم، دلیل بر نبودن نیست (مجتبی ابراهیم زاده، سایت مطالبه) نمودار تقلب بزرگ یا دروغ بزرگ؟! (وبلاگ من از تو ناگزیرم) {برای آن ها که مرغ همسایه را غاز می شمارند} چهار نکته درباره فتنه موجود (وبلاگ سوتک) اثبات ادعا (وبلاگ رحیق مختوم) وبلاگ خشونت سانسور شده {درباره خشونت های آشوبگران} دلایل محکم برای تقلب! (وبلاگ زمبور) بیغوله خدمت یا ارث پدری؟ (وبلاگ بی عمر) تا سیه روی شود هر که در او غش باشد (وبلاگ کوچه پشتی) BBC روی موج عقلانیت سبز (وبلاگ چُغُک) روش های ژیگول و نازنازی برای اعتراض (وبلاگ پارک ممنوع و الّا پنچر می شوید) نقد استدلال های آقای موسوی برای تقلب (وبلاگ نقد فرهنگ) ما کمتریم (وبلاگ خون و دلقک) {بســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیار مهم} خس و خاشاک چه کسانی هستند؟ (وبلاگ آهستان) اصلاحات! باور کن مُردی (وبلاگ وکیل الرعایا) اِعمال دیکتاتوری از طریق تهییج احساسات و قانون گریزی (وبلاگ ایلیا) از شعبان بی مخ چه خبر؟ (وبلاگ گاه+نامه) هیچ عقل سلیمی نمی تواند رای 24میلیونی احمدی نژاد را باور کند؟! (وبلاگ واژگون) ده دلیل قطعی برای پیروزی موسوی (وبلاگ مدرسه ما) به نام پدر، به کام دختر (وبلاگ گلدختر) عضو نفتی انصار حزب الله کیست؟ (وبلاگ ربذه) صاحب ما توئی (وبلاگ نورباران) 25 سؤال و نکته تلخ (سید علی سنایی، سایت الف) لطفاً از بازی های "مجموع صفر" بپرهیزید (طاها شریفی، سایت الف) فتنه اخیر (وبلاگ هواخوری) وبلاگ تقلب سبز {جمع آوری طنزهای مربوط به تقلب} وبلاگ خواندنی های تقلب {صادقانه های آنان که رای نیاورده اند} تمسک یکجانبه به قانون و خط امام (سایت مطالبه) انتخابات پر از تقلب؟!! (وبلاگ کلبه کوچک ما) صحنه سازی های شبکه CNN (وبلاگ زن امروز) تقلب در انتخابات (وبلاگ مهاجر) تحلیل حرکت موسوی با کدام چارچوب نظری درست است؟ (قاسم زائری، سایت الف) جلسه امتحان با حضور یاران میرحسین (وبلاگ پژواک) وقتی موسوی از مسئولیت بزرگش فرار می کند (وبلاگ اصلاح طلب فعال) آقای موسوی! فأین تذهبون؟ (وبلاگ سوتک) اگر بعد ابطال، بخواهم به میرحسین رأی بدهم (وبلاگ بی عمر) چگونه رأی خود را پیدا کنیم؟ یا رأی من کو؟! (وبلاگ پارک ممنوع و الّا پنچر می شوید) زیر سوال بردن مواضع اصولی... مجمع دروغین (وبلاگ حق من و تو) ایران برای همه ایرانیان در همه جای آن (وبلاگ کتیبه) جنبه برد و باخت (وبلاگ ارمینه) قاضی شارح، سربداران و انتخابات ایران (وبلاگ صبح پیروزی) تقلب؟ 1 و 2 (وبلاگ کشتی نوح) تاخیر در الله اکبر به خاطر جومونگ (سایت الف) پهلویم تیر کشد (وبلاگ به نام بازسازی) برای «ستپان ترافیمویچ»های وطنی (وبلاگ درد) من از آبرو، آرامش و فهم "همه ي مردم ايران" طرفداري می کنم (وبلاگ تا تو هستی...) چرا طبقه متوسط جدید تهران نشین افسانه را باور کرد؟ (وبلاگ خصوصی نیست) نامه یک روستایی به روشنفکران (وبلاگ عباد)
|
||
|
+
سه شنبه 26 خرداد1388 11:37 - سیدمحمدجوادمیری
|
|
||
|
|
|
|
|
۲۲ نکته انتخاباتی یا چرا هنوز هم به احمدی نژاد رأی می دهم؟ ۱ برای نوشتن این مطلب یک روز و نیم است که این دست و آن دست می کنم، برای پیدا کردن فرصت مناسبی که مطمئناً دیگر به دست نخواهد آمد. برای همین نیت کردم نکاتم را هرچند پراکنده بنویسم. دوستان این تشتت را به بزرگواری خود ببخشایند و در این روزهای شلوغ و پلوغ درکمان کنند. روی نقدهای من بیشتر با دوستان حامی احمدی نژاد است -که اغلب با آن ها سر و کار داشته ام- و تحلیل های نهایی ام نیز برای همه دوستان که گاه بعضی شان به خاطر مواضع حمایت آمیزم از احمدی نژاد، در این مدت شدیداً سوال پیچم می کردند که چرا هنوز احمدی نژاد؟ پیشنهاد اول من این است که بیانیه دوم مجمع مطالبه مردمی مشهد درباره "مبانی انتخاب و فهرست نقاط ضعف و قوت نامزدها" را حتماً بخوانید. هرچند مضامین یا نتیجه گیری اش مقبول شما نباشد، نوع نگاهش –که من در هیچ گروه و جناح و بیانیه دیگری ندیده ام- قابل توجه است. ۲ این یادداشت نه برای قانع کردن دیگران در موضوع «به چه کسی رأی بدهید» است و نه حتی توجیه این که «چرا به فلانی رأی می دهم». پلخمون هم می توانست مثل خیلی ها رندانه از ورود به دنیای کثیف (!) سیاست بپرهیزد و فحش خوردن به خاطر کم و کاستی های دولت نهم را به عهده دیگران بگذارد. اما چه فرصتی بهتر از این برای شناختن خودمان و واقعیت های جامعه مان؟ بله، من در این موقعیت قصد جلب توجه "هیچ" کسی را ندارم و مطمئنم نوشته هایم موجبات ناخرسندی جمع کثیری از دوستان -اعم از حامیان احمدی نژاد و منتقدان او- را فراهم خواهد آورد. آن چه برای من در این چند ماه مهم بوده، باز کردن راهی جدید به قضاوت منصفانه و فارغ از جوسازی های عمدی و سهوی بوده است. یادداشت قبلی ام "دو کلام با میرحسین" هم انعکاس شکست اسطوره میرحسین در ذهن خودم بود و اگر میرحسین را اساساً فاقد ارزش و اعتبار می دانستم، هیچ گاه چنان مطلبی درباره اش نمی نوشتم. در هر صورت توصیه می کنم تنها در صورتی به خواندن نکات حقیر ادامه بدهید که این کار را فرصتی برای مفاهمه صادقانه و منصفانه هرچه بیشتر می دانید، نه زنده باد و مُرده باد گفتن های سیاسی. ۳ »» ادامه یادداشت را از این جا بخوانید |
||
|
+
پنجشنبه 21 خرداد1388 14:32 - سیدمحمدجوادمیری
|
|
||
|
|
|
|
|
با پوزش از تأخیر، دو کلام با میرحسین آقای میرحسین! فیلم تبلیغاتی تان را دیدم. دست مجید مجیدی درد نکند. طعنه نمی زنم. به ارادتی که به او داشتم افزود. هرچند حمایت های او و امثال او از نامزدهای انتخاباتی را هیچ وقت نپسندیده ام (+)، اما این بار او کار هنری اش را کرده بود. آن هم برای ارزش هایی که به آن معتقد است؛ نهج البلاغه، امام، انقلاب، خدمتگزاری، شهدا، مردم، پاکی و صداقت و ... دقیقاً همان چیزهایی که مردم به خاطرش به نامزدهای مورد علاقه شان رأی می دهند. من، هم مجیدی را به خاطر هنرآفرینی اش می ستایم و هم مردم را به خاطر این دغدغه همیشگی مشترک و پاکشان؛ هرچند خیلی وقت ها در تشخیص مصادیقش به بیراهه می روند. آقای میرحسین! نه من و نه شما جزو آن مردم ساده دلی نیستیم که کلی گویی و شعار و فیلم تبلیغاتی بخواهد رأی مان را بزند. به تبلیغات شما طعنه نمی زنم؛ ماهیت تبلیغات فعلاً همه اش همین است و نامزدهای دیگر هم ناچارند در نیم ساعت مستند، همین روش را برگزینند. فقط بحثم این است که من حق دارم با تمام اثرگذاری حسی فیلم، به پرسش هایی بازگردم که همیشه در ذهنم بوده اند و همچنان بی پاسخ مانده اند. آقای میرحسین! نخست وزیر محبوب دهه شصت! من تو را منافق نمی دانم اما از یک چیز کم کم دارم می ترسم؛ این که ناخواسته ابزار دست دیگران بشوی. بگذار حرفم را با همان سؤال تکراری آغاز کنم: آمدی جانم به قربانت، ولی حالا چرا؟ گفته ای این سال ها احساس خطر نکرده بودم. باور کنم هنوز به همان خمینی معتقدی اما شانزده سال برنامه های توسعه موجب احساس خطرت نشده بود؟ نمی گویم چرا زمان خاتمی احساس خطر نکردی؛ چون ظاهراً به دوران او افتخار هم می کنی. اما اقلاً بگو زمان هاشمی کجا بودی؟ باور کنم که از آن زمان تا به الآن، هاشمی برادرت بود و تو با مسیری که او می پیمود موافق بودی؟ اصلاً بیا سخت نگیریم. آدمیزاد حق دارد سکوت کند. اصلاً آدمیزاد حق دارد قهر کند. البته سیره علوی این نبوده؛ و نه تو علی تر از علی بوده ای و نه مسئولان نظام ابوبکر و عمر. علی هم با تمام ظلم هایی که در حقش شد قهر نکرد و در خانه ننشست. در عین حال آدمیزاد حق دارد علی نباشد. اما حق ندارد یکهو سر از یک قهر طولانی بردارد و بگوید این سال ها تریبون نداشته ام و از رسانه محروم بوده ام. آقای میرحسین عزیز! از تریبون محروم بودی؟ باور کنم؟ چقدر کوشیدی تریبونی به دست آوری و نشد؟ چقدر تلاش کردی حرف بزنی و سانسور شدی؟ باور کنم که این بیست سال هر کس و ناکسی توانست حرف بزند و فقط تو تریبون پیدا نکردی؟ این همه آدم که این همه سال حرفشان را زدند، در صفحه اول روزنامه ها جا نگرفتند اما به قدری که سخن گفتند، حرفشان را پیش بردند. اسم ببرم؟ حشمت الله طبرزدی!، مسعود ده نمکی، عماد افروغ، احمد توکلی، حسن عباسی، دوست عزیزت سید محمد خاتمی وقتی داشت رقابت انتخاباتی می کرد،... باز هم اسم ببرم؟! باور کنم حتی امتیاز یک روزنامه را نتوانستی بگیری؟ قبول! باور کنم حتی در یک پایگاه اینترنتی نمی توانستی حرفت را بزنی؟ از سایت بازتاب کمتر بودی که نهایتاً دو سه بار فیلتر شد و با این حال حرف زدنش را ادامه داد؟ یک کلام، بگو مصلحتم را در سکوت دیدم. بگو انگیزه حرف زدن نداشتم. بگو حوصله نداشتم چنگ در چنگ دیگران بیندازم تا سهم خودم از حق سخن گفتن را بدست بیاورم. چرا بهانه تریبون می آوری عزیز من؟ دوم دبیرستان بودم. با بچه های مدرسه آمده بودیم اردو؛ تهران و قم و شمال. توی حرم امام، بچه های مدرسه دیده بودندت و دورت جمع شده بودند تا گفتگویی با نخست وزیر تاریخ انقلابشان بکنند. حسابش را بکن؛ نسل ما علی القاعده نباید تو را درست می شناخت. نسل ما نسل سیاست زده سیاست گریزی بود که از سیاست جز دوم خرداد را نمی فهمید. اما بچه های مدرسه ما مثلاً مفتخر بودند به این که تاریخ انقلاب تا قبل از دوم خرداد را هم می دانند و یک سر و گردن نسبت به بقیه همسالانشان بیشتر به تاریخ انقلابشان دلبستگی و وابستگی دارند. من آن لحظه نبودم. بچه ها می گفتند تا رسیدیم به میرحسین، سراسیمه دست به سرمان کرد. گفت «دور من جمع نشوید...». حسابی توی ذوق ها خورده بود اما خب این را گذاشتیم پای این که حتی به این اندازه هم نمی خواهی خودت را مطرح کنی. هنوز هم همین گمان خوب را درباره ات دارم. اما این رفتار انزواطلبانه -که من می گویم کم کم به قهر کردن یا اقلاً ناز آوردن آمیخته شد- رفتار سالهای سالِ تو بود. اقلاً این یکی اش را خودم از طریق دوستانم در جریان بودم. آقای میرحسین عزیز! هنوز به خاطر این که به اسلام و انقلاب و امام معتقدی عزیزت می دانم و می دانم این حرف برای مخالفان افراطی تو قابل قبول نیست. من با دیدن عکس های مبتذل فارس نیوز احساس خطر نمی کنم و تو را به خاطر داشتن هوادارانی از بین جوانانی که هم تیپ من نیستند سرزنش نمی کنم. آن ها معلول شرایط سال های گذشته اند و نه علت آن. آن ها هم ساده دلانی هستند که جزو همین مردمند. من مثل مخالفان افراطی تو -که آن ها هم معلول همین شرایط سابقند- معتقد نیستم آمدن تو به نابودی نظام و پایمالی خون شهدا منجر خواهد شد. آخر این انقلاب و این مردم و این راه شهدا و این رهبری، خیلی قوی تر از آن هستند که آمدن تو بخواهد به خطرشان بیندازد. (بله، دارم طعنه می زنم، اما نه به ضعف تو؛ بلکه به احساس خطری که تو از حضور احمدی نژاد می کنی!). بله، من فقط حیفم می آید و بحمدالله از تو نمی ترسم. حتی آمدن خاتمی غیرمستقیم به نفع این انقلاب شد؛ باعث شد حزب اللهی ها بیدار شوند، نخبه های انقلابی رو بیایند و جریان اصولگرایی اصلاح طلب -که احمدی نژاد یکی از نمایندگانش است- برای مقابله با وضع پیش آمده ظهور کند. تو از خاتمی کم خطرتری. و من چقدر حیفم می آید که چرا کسی مثل تو بخواهد با افتخار به خاتمی راه امام را زنده کند! آقای میرحسین عزیز، به من حق بده وقتی تو را منافق نمی دانم، ساده دلت بشمارم. چطور باور کنم احمدی نژاد را برای انقلاب خطرناک تر از خاتمی می بینی؟ نه که نتوانم تحلیل کنم. کاملاً می فهمم با چه سیستم فکری ای می شود این طور تحلیل کرد. و همین نگرانم می کند. بدجور داری یکی به میخ و یکی به نعل می زنی. افاضات پروفسور زهرا رهنورد را باور کنم که شیرین عبادی را مایه عزت بخشی ایران می داند یا ادعاهای تو را درباره احیای خط امام؟ شعارهای حقوق بشری ات -با همان رنگ و لعاب غربی- را باور کنم یا استنادت به امام و نهج البلاغه را؟ بله می دانم؛ اسلام و انقلاب خودشان مظهر تام و تمام حراست از حقوق بشرند! همان ادبیاتی که سال ها اصلاح طلب نماها با آن سر ملت را شیره مالیدند. هیچ یادم نمی رود آن روزی را که ناصر آملی -هوادار فعلی شما در مناظرات انتخاباتی مشهد- برای انتخابات اخیر شوراها آمده بود در یک جمع دانش آموزی و برای اثبات ادعاهای مدرنش، جمله ای از مطهری را می خواند با این مضمون که «آموزه های لیبرالیستی در بطن اسلام نهفته است» و دانش آموز جماعت بیچاره هم بی خبر از محکم و متشابه سخنان مطهری و غافل از معنای لغوی و اصطلاحی لیبرالیسم، مبهوت مانده بودند که این حرف یعنی چه؟! یادم نمی رود بعد از همان جلسه جناب آملی با افتخار فرمودند مقلد آیت الله منتظری هستند! می بینی! باز دارم حاشیه می روم. باز دارم خودت را با هوادارانت یکی می کنم. لابد به خودت حق می دهی که به ما حق ندهی که حساب تو و هوادارانت را یکی کنیم. اما نه؛ من به تو چنین حقی نمی دهم! من که میرحسین موسوی نیستم هم می دانم که عرصه سیاست، عرصه این گونه تبری جستن ها نیست؛ شما که لابد خوب تر می فهمی. نمی شود بگویی فلان کس و بهمان گروه خودشان از من حمایت کرده اند و مواضعشان ربطی به من ندارد. اصلاً چرا آن ها باید از تو حمایت کنند؟ و تو چرا نباید تکلیف اذهان پرسشگر را با یک موضعگیری دقیق، زودتر مشخص کنی؟ یا همفکرشان هستی -در مورد خاتمی که مطمئن شده ام این گونه است- یا فکر می کنی بدون اتکا به پشتوانه تبلیغاتی آن ها نمی توانی پیروز شوی و یا متوجه نیستی که آن ها دارند چه فضای گفتمانی ای اطرافت می سازند. راستی، دکتر زهرا رهنورد را که خودت این طرف و آن طرف می بری! یادم است اوایل اعلام نامزدی ات، یکی از بزرگواران می گفت «ما حزب اللهی ها هم باید اطراف میرحسین را بگیریم تا نکشانندش به آن سمت، تا بداند طرفدار انقلابی هم دارد، تا ...» همان زمان که هنوز هندوانه سربسته بودی و همچنان دوستت می داشتم، این حرف برایم خیلی مسخره بود. می گفتم یعنی میرحسین موسوی با آن همه سوابق و کمالات و فهم و شعور، باید منتظر حمایت من و امثال من باشد تا مطمئن شود طرفدار حزب اللهی هم دارد؟! باید من دور و برش را بگیرم تا دیگران گولش نزنند و نبرندش آن طرف؟! چه رییس جمهور توانمند و گفتمان ساز و مسلطی! آقای میرحسین! من اغلب حرف هایت را دربست قبول می کنم؛ مردم مشکل دارند، بی قانونی بد است، ما باید مثل اول انقلاب با مردم صادق باشیم، و ... اما یک چیز را هیچ جور نمی توانم بفهمم. این که واقعاً نگرانی بچه های انقلاب را نفهمیده ای؟ نمی دانی ما جوش چه را می زنیم؟ متوجه نیستی انتقاد از فقر و فاصله طبقاتی، کنار دوستی با هاشمی و خاتمی که مدیران شانزده سال برنامه های به اصطلاح توسعه بوده اند، ترکیب خنده داری است؟ متوجه نیستی خروشیدن به ریاکاری در عین سکوت در برابر برنامه ریزی های غلط در غلط و منفعل و بسته در این شانزده سال، با جامعیت و حکمت و راه امام همخوانی ندارد؟ پس به من حق بده یا محافظه کارت بدانم، یا بی تحلیل، یا متناقض. من ترجیح می دهم همچنان به تو گمان نیک ببرم و معتقد باشم ساده دلانه تناقض گویی می کنی و خودت هم به تناقض اندیشه هایت واقف نیستی. در عین حال انتخاب با خودت است. روزهای بعد بیشتر نشان خواهی داد کدام گزینه درست بوده است. من اگر می خواستم به احمدی نژاد رای ندهم، یا به خاطر ضعفش در برنامه ریزی های اقتصادی بود و یا به خاطر حواشی پررنگ تر از متنی همچون کردان و مشایی و غیره. حالا می بینم رقبای احمدی نژاد در هر دو مورد می خواهند دست او را از پشت ببندند. من برنامه ریزی با آزمون و خطای احمدی نژاد را به تکرار تجربه حضور مدیران ارشد و والامقام دولت های توسعه ترجیح می دهم. از هوچی گری های هوادارانت -از مناظره ها که خبر داری؟- خیلی می ترسم. مظلوم نمایی ات در مقوله تریبون نداشتن هم نگرانم می کند. من علاقه ای به حاشه رفتن ندارم اما نمی توانم باور کنم یک رییس جمهور مقتدر، قدرت درک من و امثال من را نداشته باشد. می توانی اهمیت ندهی و راه خودت را بروی! من به محسن رضایی رأی نمی دهم چون با تمام برنامه هایش، فکر می کند جمع بین لاریجانی و ولایتی و هاشمی و خاتمی و این حزب و آن جناح می تواند به معنای اجماع عقلا باشد! من به کروبی رای نمی دهم؛ نه به خاطر ساسی مانکن یا هر حاشیه بی ربط دیگری. حضور امثال دکتر نیلی -معتقدان به اقتصاد آزاد و سرمایه داری- در تیم نظری اش، برای این تصمیم بس است. حضور امثال فرشاد مؤمنی هم می تواند دلیل خوبی باشد برای رای دادن علاقمندانت به تو، بی توجه به هر حاشیه دیگری. اما من وقتی می بینم همزمان ستاری فر و زنگنه و پورنجاتی هم اطرافت می پلکند و وقتی نمی بینم قدرت مدیریت حاشیه های تبلیغاتی ات را داشته باشی، دلیل کافی برای رای ندادن به تو پیدا می کنم. احمدی نژاد کم خطا ندارد. اما من به او رای می دهم. تا زمانی که احمدی نژاد دیگری پیدا نشده باشد که علامت امتداد خطاهای گذشته را نداشته باشد، جز او را اصلح نمی بینم. او مفسدان اقتصادی را افشا نکرد اما جرات در افتادن با جاسبی را داشت. او اقتصاد ما را به سر منزل نرساند اما جرات کرد به خاطر مردم ساختارهای غلطش را دست بزند. و خطاهایش را البته که باید مانع شد. نه با ارتجاع و سپردن مجدد کار به عقلای قوم. بلکه با جان کندن و تولید فکر کردن و هر کار دولت را زیر ذره بین بردن. من به احمدی نژاد رای می دهم و به رای خودم افتخار می کنم. فردا می توانم سرم را بالا بگیرم و بگویم من به کسی رأی دادم که هاشمی و ناطق نوری و خاتمی، سه تایی با هم از روی کار آمدنش احساس خطر کرده بودند! (لازم است باز توضیح دهم که من این ها را سه غول بی شاخ و دم نمی دانم؟ بحثم بر سر تجربه ای است که حضرات در مدیریت کلان کشور و در دستکاری گفتمان انقلاب پس داده اند). من به رأیم افتخار می کنم آقای میرحسین. و معتقدم هنوز همه دوستداران انقلاب -از جمله من، تو و احمدی نژاد!- فرصت بهتر شدن را دارند. انّه لا ييأس من رَوح اللّه الاّ القوم الكافرون...
توضیح لازم: می دانم از دو کلام بیشتر شد. ولی تصدیق می فرمایید که تازه سر صحبت باز شده. زحمت توضیح بیشتر را بعضی از دوستان پیشاپیش کشیده اند: رمزگشایی از اندیشه متناقض میرحسین (وبلاگ سوتک) با حفظ مطالبات و انتقادات، از احمدی نژاد حمایت می کنیم (بیانیه پنجم جنبش عدالتخواه دانشجویی)
خواندنی ها و دیدنی های دیگر: بازی ای بزرگتر از تصورات ما (حمایت فرهاد جعفری، روشنفکر سکولار و خالق رمان کافه پیانو، از احمدی نژاد) تعمیم مطالبه قانون اساسی (سخنان وحید جلیلی) آرمان های اصیل یا تقلبی و خنثی؟ (بیانیه اول مجمع مطالبه مردمی مشهد مقدس) عکس (نفوذ شعر پلخمون به فارس!) همین مطلب در فارس! (خدایا ما را ببخشای)
|
||
|
+
دوشنبه 11 خرداد1388 11:24 - سیدمحمدجوادمیری
|
|
||
|
|
|
|
|
این ها، عاشقانه هایی ست انتقادی با نخست وزیر باسابقه و محبوبم (و نه کاندیدای امروزیِ یکی به نعل و یکی به میخم!)، میرحسین موسوی. این سه رباعی واره را وبلاگنویس ها به گوش خبرنگارها برسانند و خبرنگارها به گوش ابوالفضل فاتح. و ابوالفضل فاتح به گوش خود میرحسین عزیز. اگر ظرف سه روز تغییری در مواضع ایشان بوجود نیامد، پلخمون بالإجبار با لحنی دگرگونه سخن خواهد گفت. شنبه شب، پایان مهلت است (پیش تر، جمعه شب مهلت نهایی اعلام شده بود، اما با پادرمیانی بعضی از مقامات بلندمرتبه، این مهلت تمدید شد تا گذر از تعطیلات آخر هفته دیگر حجتی برای کسی باقی نگذارد). به میرحسین موسوی عزیز پیشنهاد می کنم اخطار مرا جدی بگیرد، چون تجربه ثابت کرده است که حق بر باطل، خون بر شمشیر و پلخمون بر هیمنه تمامی رسانه های کشور -از صداوسیما گرفته تا رجا و فارس و کلمه و قلمه- پیروز است. مادام که عمل به تکلیف کند، ان شاء الله... هرچند سوابقت مرا در یاد است هرچند خمینی آبرویت داده ست... از نو به امام عرض شاگردی کن چون «میزان، حال فعلی افراد است»*
گفتی که «مجال ماجراجویی نیست... در جنگلِ گرگ**، جای حق گویی نیست» اما گرگِ مضحکه چی، آبرویش امروز جز آبِ رفته در جویی نیست***
گفتی دو دهه ست بی تریبون ماندی... ای دوست، تویی که این چنین درماندی آموزش افتتاح وبلاگی را می رفتی و در بلاگفا می خواندی! **** * جمله ای است از امام روح الله جهت تصحیح پیشاپیش تمجیدهایی که از افراد مختلف کرده است. ** تعبيري است از اميد مهدي نژاد *** نمي دانم واقعاً توقع داشته ایم امریکا و بریتانیا و اسرائیل و غیره برایمان کف بزنند در مجامع عمومی؟ ۱۶ سال تربیت سیاسی سکولار ما را به جایی رسانده که مسخره کردن های دشمن را موجب تحقیر بشماریم! **** برای برون رفت از این بحران ادعاییِ فقدان تریبون، راه های ساده تری جز زدن وبلاگ در بلاگفا هم بوده است! در صورت لزوم جمعه شب یادآوری شان می کنم. |
||
|
+
چهارشنبه 6 خرداد1388 11:27 - سیدمحمدجوادمیری
|
|
||