|
|
|
|
|
تقديم به پيشگاه پايمردي شاعرِ "مولا ويلا نداشت" و "از نخلستان تا خيابان"، عليرضا قزوه، که چشم در چشمِ طوفان فتنه ایستاده است... ابوذروار در درگاه مولا نداري -عين مولا- برج و ويلا ولي از وارثان ذوالفقاري به دستي "لا" و ديگر دست، "الّا" * لب دريا، به بارونت چه حاجت؟ به هوهوي بيابونت چه حاجت؟ تو نخلستوني و مهتابه شبهات به فانوس خيابونت چه حاجت؟ * وبلاگ عليرضا قزوه: عشق علیهالسلام |
||
|
+
شنبه 23 آبان1388 12:2 - سیدمحمدجوادمیری
|
|
||
|
|
|
|
|
توهّم تئوریک (نقد ده افسانه درباره کار فکری)- قسمت سوم قسمت اول این یادداشت را از این جا و قسمت دومش را از این جا بخوانید.
افسانه شماره ۵- کار تئوریک یعنی کار بر روی مبانی معرفتی. نقد: مبانی معرفتی به تنهایی کسی را متفکر نمیکند. گاه مشکل ما جهل به مسائلی است که آنها را سطحی و فرعی یا عادی میپنداریم. معمولاً وقتی بحث کار فکری میشود، ذهنها میرود سمت اصول عقاید و مبانی هستیشناسی و شناختشناسی و نهایتاً نظام سیاسی اسلام و نظام اقتصادی و نظام ... . بله، همه اینها موضوعات مهمی هستند. اما نه عقاید اسلامی منحصر در اصول عقاید است و نه آنچه مسلمان باید بداند منحصر به مباحثِ بهاصطلاح عقیدتی. ما برای رشد فکری خود نیازمندیم بدانیم معصومین چگونه میزیستهاند و در زندگی شخصی و خانوادگی و اجتماعی و سیاسیشان چطور میاندیشیدهاند و چگونه تصمیم میگرفتهاند. آنچه برای مثال کتاب "داستان راستان" در این جهت به ما میآموزد، نه در هیچ طرح ولایتی آموزش داده میشود و نه هیچ کتاب عقایدی برایمان میشکافد. یا مثلاً من لازم دارم با مفاهیمی چون جهاد، تقوا، امر به معروف و نهی از منکر، ایمان، نفاق و ... آشنا باشم در حالی که در کارهای تئوریک متعارف، کسی دغدغه شناساندن این مفاهیم به شکل اصیلشان را ندارد. حتی مراجعه به متون کلاسیک دینشناسی نیز نتیجه چندان رضایتبخشی نمی دهد. کسی که جهاد را در کتب فقهی مطالعه کردهباشد، تنها گوشهای از مفهوم گسترده و بزرگ جهاد در قرآن را میشناسد و بس. تا حالا دیدهاید کسی برای کار تئوریک مبنایی، بحثهای تقلیدی فلسفی را رها کند دست از بازیهایی مثل ترمینولوژی و معرفتشناسی و ... -که البته در جای خودش و برای اهلش مفید بلکه لازمند- بردارد و به تدبر در قرآن رو بیاورد؟ "حق" چند ضلعی و چند بُعدی و همچنین دارای گوهر و صدفی یا زیربنا و روبنایی ست. چسبیدن به شناخت یک بُعد -هر چند مبنایی ترینِ ابعاد باشد- کسی را حقشناس نمیکند. تصور کنید خانهای را که فقط از فونداسیون تشکیل شده است. خانه وقتی قابل سکونت است که نه تنها فنداسیون، بلکه در و دیوار و حتی دستگیرهي در داشته باشد! نظام فکری هم از همین قبیل است؛ وقتی قابل اتکاست که کامل باشد. و از قضا، عموم مردم بیش از آن که نیازمند بحث و فحص تفصیلی بر روی هستیشناسیشان باشند، نیازمند شناخت کلیدهای درست زیستناند، و از این طریق باید اندک اندک رشد فکری و روحی پیدا کنند. مسلمان فکور، باید هم قرآن و سنت را بشناسد، هم عقاید بداند، هم از تاریخ سر در بیاورد، و هم سلامت نفس و تقوا داشته باشد، که اثر این یکی کمتر از قرقره کردن اپیستمولوژیهای تقلیدی نیست. افسانه شماره ۶- کار تئوریک با آموزش و مطالعه حاصل می شود. نقد: نه لزوماً. خواندن و شنیدن تنها دو ابزار از ابزارهای متعدد شناخت و آگاهیاند. جستجوی شخصی برای یافتن پاسخ پرسشها، تجربه عملی، دیدن آدمهای صاحب نفَس، مشاهده عینی، شنیدن تاریخ از زبان کسانی که تجربهاش کردهاند و از همه اینها مهمتر، به کار انداختن مغز مبارک، روشهایی مفید و گاه بسیار موثرتر از سر کلاس نشستن و کتاب خواندن هستند.
افسانه شماره ۷- کار فکری مال نیروهای فکری است. نقد: کار فکری نه فقط برای نیروهای فکری، که نیازی عمومی است. اگر بگذریم از این بحث که تفکیک نیروها به نیروی فکری و نیروی اجرایی چقدر درست است -که من معتقدم نیست- و نیز اگر بگذریم از این بحث که در این روزگار دیگر خیلیها کار فکری را نیاز نیروهای بهاصطلاح فکری هم نمی بینند -چون همه آموختهاند از پیش خود مجتهد متخصص در کار فکری و فرهنگی باشند!- تازه میرسیم به این بحث که آیا عناصر مثلاً غیرفکری -فرض بفرمایید تیک مدیر صنعتی در جامعه یا تدارکاتچی یک تشکیلات فرهنگی- دیگر به کار فکری نیاز نداند؟! کار فکری مخصوص نخبگان فکری یک مجموعه یا جامعه است و بقیه فقط مجری محصولات فکری دسته اولند؟! اگر تصور ما از کار فکری همان دانستههای تفصیلی و تخصصی باشد، بله جز این نمیتوان حکم کرد؛ اما وقتی کار فکری را رشد عقلانیت و یافتن نگرشهای بنیادین و راهگشا و حیاتبخش تعریف کردیم، دیگر این تفکیکها رنگ میبازند، چرا که اصلاح و رشد عقل و بصیرت نیاز هر "انسان" است. در یک جامعه یا مجموعه، "نگرش"ها و "انگیزش"ها باید در همه به حد کمال موجود باشد. تنها در ابعاد "مهارتی" است که تخصص و تقسیم کار مطرح میشود. یک کارگر ساده باید همانقدر معرفت عمیق دینی داشته باشد که یک فقیه. و یک مهندس باید همانقدر دغدغهها و جوش و خروشهای بهحق داشته باشد که یک مصلح اجتماعی. با این تفاوت که در مقام عمل و کاربرد، هر کدام باید باری بردارند و هر کدام نقشی متفاوت از دیگری داشتهباشند. کار فکری در درجه اول باید در صدد تامین این نگرشها -و به تبع آن، انگیزشها- باشد. آنچه مخصوص طبقه خاصی از نخبگان است، لایههای دیگری از فعالیتهای معرفتی و علمی است که ضرورت و اهمیتشان در جای خود محفوظ است. ...ادامه دارد |
||
|
+
دوشنبه 11 آبان1388 15:0 - سیدمحمدجوادمیری
|
|
||