|
|
|
|
|
آن قدر سر سريال يوسف پيامبر ناشکري کرديم که بدتر از آن نصيب مان شد. آن هم دو قبضه: سريال يوسف اگر ديالوگهايش ضعيف بود یا هر چيز ديگري، سريال عيسي بن مريم (بشارت منجی) که اصلاً نه فيلمنامه دارد، نه ديالوگ دارد، نه تصويربرداري و نه حتي تدوين قابل تحمل. واقعاً چرا نادر طالب زاده فکر کرده می تواند مثل مستندهای خوبش، داستانی هم بسازد؟ اگر او به اشتباه افتاده، صداوسیما با این همه یال و کوپال چرا تن به این خطا داده؟ از آن طرف، خبرهای رسیده حاکی است جناب سلحشور در تدارک ساخت کلید اسرار به سبک ایرانی اش هستند! "به گزارش فارس، «فرجالله سلحشور» قصد دارد سريال تلويزيوني با ساختارهاي سريال تركيهاي «كليد اسرار» بسازد. «فرجالله سلحشور» كارگردان و تهيهكننده سريال پرمخاطب يوسف پيامبر (ع)، در گفتوگو با خبرنگار راديو و تلويزيون فارس، با اشاره به جديدترين كارش گفت: مشغول گردآوري داستانهاي واقعي در قالب فيلمهاي كوتاه با مدت زماني حدود 25 تا 50 دقيقه هستيم تا با حمايت خدا، توفيق ساخت آن را داشته باشيم. وي افزود: اين داستانها به موضوعات ارزشي، ديني و عبرتآموز ميپردازد و عنايات خداوند و ائمه معصومين را به تصوير ميكشد. سلحشور به فارس گفت: در اين سريال انسانها نتيجه و حاصل اعمال خود را ميبينند." (فارس، 88/05/09 - 13:17) پیشنهاد می کنم همگی با هم بیاییم و بر این دو نعمت شاکر باشیم، تا مبادا باز کفران نعمت شود و الي آخر... آقاي صداوسيما! متشکريم.
|
||
|
+
جمعه 9 مرداد1388 15:36 - سیدمحمدجوادمیری
|
|
||
|
|
|
|
|
سال اصلاح الگوی مصرف است و برنامه های مربوطه دارد از سر و روی صداوسیما می ریزد. و بر همگان واضح و مبرهن است که اسراف اساساً به برق و آب و گاز و نان مصرفی مردم محدود می شود؛ وگرنه چیزهایی از قبیل «هزينه كردن اموال عمومي در اقدامهاي بدون اولويت و كارهاي صرفاً تشريفاتي»*، ابداً سوژه های قابل اعتنایی نیستند. اصلاً صداوسیما مخاطبش مردم است نه مسئولان. و وظیفه اش فقط پند است و اندرز، نه مطالبه و شفاف سازی! و چرا عاقل کند کاری که پای خودش را ببندد؟! راستی، آقای صداوسیما! «سال پاسخگویی» کجا خوابتان برده بود؟
* از پیام ۶/۸/۸۱ رهبر انقلاب تکمله: این را که دیده بودید؟
|
||
|
+
شنبه 5 اردیبهشت1388 16:22 - سیدمحمدجوادمیری
|
|
||
|
|
|
|
|
» مقدمه ای بر بررسی انسان شناسی و ایدئولوژی در «اخراجی های ۲» ۱. اخراجی های ۲ هم مانند اخراجی های ۱ فرصت درست نقد شدن را پیدا نکرد. فحاشی هایی که از سر حسادت یا کوته بینی به آن شد، مجالی برای ارزیابی های همه جانبه و منصفانه باقی نگذاشت. نمی گویم هیچ نقد درستی بر اخراجی ها وارد نشد؛ سخن بر سر غلبه فضای لجن پراکنی و به قول مسعود فراستی، حسد مبتذل روشنفکری است بر فضای نقادی. ده نمکی با تمام انزجار طبیعی و بایسته اش از لجن پراکنی ها، خود بارها اعتراف کرده است که در حال آموختن است و شایسته نقد شدن. واین وسط باز بر عهده خود حزب اللهی جماعت است که اخراجی ها را و راهی را که ده نمکی دارد طی می کند، همدلانه نقد کنند.
نقد اخراجی ها، رفتاری مربوط به حوزه هنر نیست. این توهمات را باید از سر بیرون کرد که «دنیای سینما و هنر ربطی به دنیای سیاست و اقتصاد ندارد»! اقلاً ظهور اخراجی ها و در مرتبه بعد، برخوردهایی که با آن شد به خوبی نشان داد که سالن سینما چقدر به خارج از سالن سینما وابسته است. نقد اخراجی ها هم مانند خود اخراجی ها، امری اجتماعی (اصلاً بخوانید سیاسی) است و البته «باید» که طبق قاعده و دین و اخلاق و عقل و انسانیت باشد. برای من که فقط برای دیدن فیلم های مجید مجیدی حاضرم وقت و پول بگذارم و به سینما بروم، اخراجی هایی که دوبار مرا در تعطیلات نوروزی به سینما کشاند، آن قدر مهم بوده و هست که نقدش هم برایم بحثی جدی -و نه تفننی یا نهایتاً جدلی- باشد. ۲. غالباً اخراجی ها از دو منظر نقد شده است. یکی از منظر فنی و دیگر از منظر مضمون خاصی که دنبال می کند؛ یعنی همان نشان دادن اخراجی ها و افراد شاذّ در جبهه. البته نقدهای دسته دوم، هم کمتر بوده اند و هم گذری تر. درست است که فیلم تا جذابیت دراماتیک و تصویری و موسیقایی نداشته باشد، فیلم نیست، اما به هر حال انکار نمی شود کرد که یک پایه اساسی هر اثر سینمایی و ادبی، پیام های محتوایی آن است. می گویم "هر" و اصرار دارم که حتی آن آثار سینمایی یا ادبی که ادعای پیامداری نداشته اند -یا مسخره تر، ادعای ناپیامداری داشته اند- ناگزیر و هرچند ناخواسته، پیام هایی برای مخاطبشان دارند. چه رسد به اخراجی ها که آفریننده اش -خدا را شکر- قمپز «هنر برای هنر» در نمی کند و پر پیداست که مقاصدی محتوایی از اثرآفرینی هنری اش دارد. علاوه بر پیام هایی که ده نمکی به دنبال القای آن هاست، همچنان پیام هایی ناگزیر و ناخواسته نیز در فیلم موجود و مستترند که انعکاس طبیعی یا وضعی نگاه ده نمکی اند؛ نگاهی که یقیناً تحت تأثیر اندیشه ها و فضاهای پیرامونی نیز هستند. بنابراین، با بی اعتنایی محض به خزعبلاتی مانند این که «اثر هنری را باید فقط از حیث فنی نقد کرد» و ما یُشبـِهُه، مسأله اصلی این یادداشت را نقد و بررسی پیام های اخراجی های ۲ قرار می دهم. »» ادامه یادداشت را از این جا بخوانید |
||
|
+
پنجشنبه 20 فروردین1388 14:40 - سیدمحمدجوادمیری
|
|
||
|
|
|
|
|
شاید مهمترین سؤال این باشد که برای «خراسانی»شدن این شبکه چه کرده اید؟ یعنی چه تدبیری اندیشیده اید که محتوای شبکه خراسان رضوی متکی به توقعات، قابلیت ها و فرهنگ این منطقه و این مردم باشد. بومی بودن شبکه های استانی چند شاخصه اصلی دارد. اولین شاخصه، توجه به ادبیات و لهجه خاص منطقه است. البته استان خراسان رضوی زبان و لهجه واحدی ندارد ولی ما سعی کرده ایم از لهجه های مختلف محلی حتی المقدور استفاده کنیم. مؤلفه ی دوم، توجه به آداب و سنن فرهنگی استان است که خراسان رضوی از این جهت خیلی غنی است. تا به حال سعی کرده ایم از فرهنگ عامیانه بهره بگیریم و آداب و رسوم سنتی را به تصویر بکشیم. مؤلفه ی سوم، توجه به سرمایه های تاریخی و ظرفیت های فعلی فرهنگی است. مؤلفه ی چهارم، اطلاعات و اخبار بومی است. فکر نمی کنید پخش سریال های شبکه ی تهران از شبکه ی استانی خراسان، با بومی بودن این شبکه منافات داشته باشد؟ برنامه های شبکه تهران با برنامه های شبکه های سراسری متفاوت است. اگرچه این ایده آل است که شبکه های استانی توان ساختن برنامه های مستقل را کاملاً داشته باشند، اما به دلیل محدودیت هایی که در مسیر تولید سریال ها و ویژه برنامه ها در مراکز استان ها هست، ناچاریم بعضی برنامه های شبکه تهران را به عنوان تأمین استفاده کنیم. امیدوارم به آنجا برسیم که خودمان نیاز شبکه مان را تأمین کنیم. این موانع یا محدودیت ها چیست؟ توان مالی در شبکه ی خراسان وجود ندارد؟ یا فیلمنامه نویس ندارید؟ یا... ؟
(پر واضح این که: ادامه، در لینک ادامه مطلب!) »» ادامه یادداشت را از این جا بخوانید |
||
|
+
پنجشنبه 1 آذر1386 12:53 - سیدمحمدجوادمیری
|
|
||
|
|
|
|
|
موضوی انشاع: در امسال از تلویزیون خود چه نتیجه ای به دست می آوریم؟ مقدمه: در کنار پنجره نشسته بودم و به موضوی انشاع خود فکر می کردم که ناگهان بادی وزید و رشته افکارم را پراکنده کرد. بلند شدم و افکارم را جمع کردم. قلم به دست گرفتم و انشاع خود را این گونه آغاز کردم. متن: ما در امسال از تلویزیون نتایج مهمی به دست می گیریم. در امسال تلویزیون ما چند برنامه خوب داشت که در تلویزیونِ دایی اینا هم همان برنامه ها را داشت ولی آنتنِ دایی اینا خراب بود و دایی اینا هی از برنامه ها اشکال وارد می کرد اما من مخالف بودم. یکی از برنامه های خوب تلویزیون ما سریال دکتر مودت بود که عمل کرد و عرفان یکی دیگه را به او پیوند زدند و ما نتیجه گرفتیم باید مواظب باشیم دکترها موقع عمل اشتباهی پیوندمان نزنند وگرنه به مراتب بالای معنوی می رسیم و حوصله اش را هم نداریم. نتیجه دیگری که از این سریال به دست آوردیم این بود که معناگرا کلاً عجب چیز خفنی است و مثل «او یک فرشته بود»، آبجی کوچیکه ما هر شب خواب بد می دید ولی چون ما به دین هدایت می شویم عیبی ندارد. و فهمیدیم که دایی اینا مثل دکتر مودت است که هی اشکال می گیرد ولی نمی داند آدمهای خوب اشکال نمی گیرند و آدم های ساده همه ش دنبال ایراد گرفتن و مجازات هستند. برنامه خوب دیگری که برای ما ساخته شده بود برره 3 بود که توی باغ بودند و ما نتیجه گرفتیم که مصرف گاز را باید در خوداظهاری مالیاتی رعایت کنیم و ماهی خوردن بهتر از گچ خوردن است. و ما نتیجه گرفتیم که مهران مدیری برای پولدار گشتن چقدر زحمت می کشد و برنامه های خیلی هنرمندانه می سازد. در تلویزیون ما امسال یک برنامه فوق العاده هم بود که تلویزیون دایی اینا بیشتر نشانش می داد. که فرزاد حسنی مجری صندلی داغ شده بود و می آمدند خاطره می گفتند. ما چند نتیجه مهم از این برنامه می گیریم: یکی این که بابا و مامانمان خیلی حیف شد که توی دوم خرداد و سوم تیر به یک کسانی رای دادند که توی صندلی داغ نبودند. آن ها باید به آن کسانی رای می دادند که توی صندلی داغ فرزاد حسنی بودند چون همه دیدیم که این ها چقدر نازنین بودند. نتیجه دیگر این است که ممکن بود همان طور که یکبار دایی اینا چند سال پیش سفارت آمریکا را گرفتند و گفتند لانه جاسوسی است، الآ ن هم خدای نکرده کارهای بدتری می شد و تازه الکی وقت مردم گرفته شد و دایی ام اشتباه می کند که می گوید باید مردم خودشان رییس جمهور شدن بنی صدر را تجربه می کردند. بلکه نتیجه می گیریم باید از اول به مردم می گفتند که بنی صدر بد است و خیلی حیف شد. ان شاء الله تکرار نشود. اما دایی اینا هی می گفت امام مرد باتدبیری بود و کارش روی حساب بود اما من به دایی اینا گفتم تو بهتر می فهمی یا فرزاد حسنی شان؟
امسال در ایام انقلاب ما چند فیلم قدیمی دیدیم که به خاطرش نمایندگان مجلس و فرزاد حسنی از کارگردان کل تلویزیون تشکر کردند و سریال دیگر دهه فجر «نفس بریده» بود که ما نتیجه گرفتیم چیزهایی که توی تاریخ می گویند دروغ است. چون اولاً آن زمان ها خانم معلم ها با چادرمشکی می رفتند مدرسه. دوماً انجمن حجتیه ای ها نه تنها انقلابی ها را اذیت نمی کردند و به ساواک لو نمی دادند بلکه خانه شان را هم می دادند انقلابی ها مخفی شوند و فقط با انقلابی ها بحث می کردند. سوما آن زمان ها با تلفن عمومی زنگ می زدند به یک شهرستان دیگر. چهارماً انقلاب خیلی راحت بوده چون همه ش لب دریا و تو ویلا بوده و ما آرزو داشتیم کاش در زمان انقلاب مبارز بودیم و حالش را می بردیم. پنجماً می فهمیم دکتر چه آدم باوجدانی بود که لیست اعدامی ها را داد اما این پسره مغز خر خورده بود و خودش را به کشتن داد. و دایی اینا می گوید که ما در انقلاب به این کارها نمی گفتیم مبارزه و این اصلاً شهید نیست و ما کارهایمان روی برنامه بود. اما بابا می گوید: دایی جان، احترام بزرگتری ات سر جایش؛ اما تو بهتر می فهمی یا آقای دکتر ضرغامی؟ و من پرسیدم آقای دکتر ضرغامی چه کسی است؟ و بابا گفت کارگردان تلویزیون است. و من فهمیدم دکتر شدن چه خدمتی به جامعه می کند و حتماً به آقای ضرغامی رای می دهم.
امسال در تلویزیون دایی اینا دو سریال هم می گذاشت که چون بدآموزی داشت بابا نگذاشت ببینیم. یکی هدهد بود و یکی روی تیغ. اما دایی اینا می دید و می گفت به دیدنش می ارزد ولی من می دانم که دایی اینا از لج بابا این دو سریال را نگاه می کرده وگرنه نمی ارزد. نتیجه گیری: ما نتیجه می گیریم که تلویزیون یک رسانه است و دایی اینا مزخرف می گوید و بابا می گوید چون دایی اینا عرضه نداشت بعد جنگ کار خوبی برای خودش جفت و جور کند و الآن دستش به دهنش نمی رسد به من حسودی اش می شود و این ها را از لجش می گوید. پس ما می فهمیم که باید دنبال موقعیت های خوب باشیم و امیدوارم روزی که آقای ضرغامی رییس جمهور شد بابا کارگردان کل تلویزیون بشود و من فرزاد حسنی بشوم و دایی ام را به صندلی داغ نمی آورم و بابایم بهتر می فهمد. این بود انشاع من، زنده باد معلم من.
پاورقی اول: قرار بود به جای این، یادداشتی بخوانید درباره مدیریت فرهنگی و توضیحِ این که اعتراض به توقیف سوره چهارم، اعتراض به حق قانونی مدیرمسئول نیست بلکه اعتراض به وارد کردن اتهامات مضحک به تحریریه و استفاده نا به حق از این حق است. و این که مشکل، شخص بنیانیان نیست بلکه مشکل، این نحوه مدیریت فرهنگی ای است که در حضرت خاموشی و جناب حمزه زاده کمتر از جناب بنیانیان تجلی ندارد. و این که جناب بنیانیان ابتدا انتشار سوره را متوقف کردند و بعد، ... و ... . اما دست بر قضا، نوشته پرید و حوصله نوشتن مجددش هم نبود! توضیحات تازه جلیلی، سردبیر سوره چهارم، را اینجا بخوانید.
پاورقی دوم: این انشاع! را برای ماهنامه نگاره (شماره ۱۱۹) نوشته ام و همان جا هم منتشرشده.
پاورقی سوم: سرمقاله شماره توقیف شده سوره، در نقد صداوسیما، را اینجا و گوشه ای از اعتراضات جدید خوانندگان سوره را اینجا و طنز امید مهدی نژاد را درباره تعطیلی سوره اینجا بخوانید.
|
||
|
+
پنجشنبه 24 اسفند1385 12:6 - سیدمحمدجوادمیری
|
|
||
|
|
|
|
|
![]() توضیح ضروری: به استحضار می رساند این جانب «پلخمون» در اثر ممارست زیاد در غیبت کردن از صداوسیما و مسئولان معناگرای آن، و در نتیجه خوردن مقدار زیادی از گوشت آنان، اندک اندک به وضعیتی رسیدم که گوشت تن آنان در تن من نضج یافته و بالطبع چشم برزخی آنان به این جانب انتقال یافت. در اثر این حادثه که مورد تأیید گواهی های پزشکی و مشاوران مذهبی متعدد می باشد، حقیر به باطن اعمال عموم مردم ایران بالاخص همان دست اندرکاران معناگرا آگاهی یافتم. با ذکر این نکته که بنده اصلا خوش ندارم نسبت به اختلاف طبقاتی و سایر مشکلات اجتماعی هیچ گونه قضاوت عجولانه و اجرای حدود داشته باشم، به شما اطمینان می دهم حاضرم این چشم را به صاحبان اصلی آن بازگردانم. البته معروض می دارم از آن جا که دنیا وفا ندارد، قصد دارم تحت تأثیر فریب های رویا و آقای کلانی، تعداد معتنابهی از نورهای قرمز و سایه های سیاه مترشح شده از صداوسیما و دست اندر کاران را افشا نموده و قضاوت نهایی را تنها به عهده خود حاج صدوق، سرهنگ پسیانی و سایرمراجع قضایی و انتظامی ذیصلاح بگذارم. لذا به پیوست فهرستی از این موارد تقدیم می گردد. - تقلید: تقلید دو نوع است. یکی تقلیدهای جزئی و البته ناشیانه و تابلو! مانند تقلید «آخرین گناه» از seven یا فیلم چشم. یا تقلید «او یک فرشته بود» در صحنه های شروعش از صحنه های اول فیلم others. و یا تقلید «کلید اسرار» از برنامه های مشابه خارجی که البته موضوعشان مسائل ماورائی است نه لزوماً دین. نوع دوم، تقلید آبرومندانه است که به مراتب خائنانه تر از نوع اول است. و آن تقلید از ژانر وحشت و سینمای معناگرای غرب و درآمیختن آن دو با چند مفهوم دینی و تحویل دادن محصول این ترکیب به عنوان سینمای دینی بومی است. این بلا هم علتی ندارد جز کج فهمی در تعریف هنر دینی.
- کج فهمی در تعریف هنر دینی: هنر دینی چیست؟ نوشتن قرآن کریم بر روی برنج؟ تولید شعر یا فیلم درباره شخصیت های دینی و ایام الله؟ تبلیغ احکام و اخلاقیات دین با نشان دادن خوبی افراد مقید به این چیزها در کنار بدی افراد لاابالی؟ سخن گغتن از جهان بینی و عرفان اسلامی با داستان ها و فیلم های تمثیلی؟ بعضی از این ها (و نه همه شان) انواعی قابل قبول از هنر دینی می توانند باشند اما آن چه به راحتی مغفول می ماند دو چیز است: 1) دخالت دادن جهان بینی دینی در ساختار و فرایند تولید هنری (که ما دست اندرکاران صداوسیما را از فهم این مسائل معاف می دانیم) و 2) حرکت به سوی اهداف دین در تمام ابعاد. می خواهم بگویم آیا عدالت یک ارزش دینی نیست؟ پس «بچه های آسمان» هم مصداق هنر دینی است هر چند مانند «بید مجنون» نباشد که حاوی توصیه های اخلاقی است. اما می بینیم که در فرهنگ غلط فعلی، «بید مجنون» را دینی می دانند اما «بچه های آسمان» را نه. «یک تکه نان» را دینی می بینند اما «لیلی با من است» را نه. بنابر این مشکل برمی گردد به کج فهمی از دین. - کار کارنشناسی: قرار است مشاوران مذهبی چه کنند؟ محتوای مورد نظر تهیه کننده یا فیلمنامه نویس را تکمیل و تصحیح کنند یا به آنان ایده بدهند؟ اگر اولی است، چرا مضامین دینی این همه شبیه هم از آب در می آیند؟ لطفاً مشاوران محترم این روند را تکمیل کنند! اگر هم دومی است، این مشاوران محترم توسط چه کسی تعیین یا تأیید می شوند؟ چرا با وجود این همه منتقد نسبت به این رویه در میان دین شناسان هنر شناس، روند محتوایی موجود دست نمی خورد و به حرکتش ادامه می دهد؟ وقتی در کار کارشناسی عدالت رعایت نشود، نتیجه می شود کار کارنشناسی. - ضعف هنری: از جلوه های ویژه ضعیف و سمبَـل شده بگیرید تا دیالوگهای تصنعی و شعاری تا منطق غیر واقعی اتفاقات. حتی در همان مدل نگاه روایی نسبت به دین هم جز دو نمونه «مریم مقدس» و «امام علی» مابقی، اثر هنری ماندگاری هم نشده اند. تحریف در واقعیت البته مهمترین معضل است که در سریال های به اصطلاح مذهبی دیده می شود. این ضعف فکری فیلمنامه نویسان و مشاوران محترم، فراتر از یک ضعف هنری فنی است و بر می گردد به نگاه غلط به دین و انسان. - کج فهمی از دین: اصلاً دین قرار است برای ما چه کند؟ تند و تند شفا بدهد و معجزه بکند؟! انسان چگونه دین را می شناسد و می پذیرد؟ با کوچکترین چیزی به کلی متحول می شود و حرف های گنده گنده می زند (بویژه شب عید فطر چون قرار است سر وته سریال به هم بیاید!)؟! خدا با آنان که متدین نباشند چه می کند؟ فی الفور در دنیا عذابشان می کند و از روی ویلچر زمینشان هم می اندازد؟! خدا با خوبان چه می کند؟ فی الفور شفایشان می دهد و عروس و دامادشان می کند و پولدارشان می کند و ...؟! همسرم می گفت عده ای از بچه های مدرسه راهنمایی ای که پارسال در آن تدریس می کرد، رغبتی به نماز و روزه نشان نمی دادند. چرا؟ چون چند باری که امتحان کرده بودند و متدین شده بودند، نه فرشته دیده بودند نه جن و نه صاحب کرامات شده بودند! به نظر من که حق داشته اند. آقای ضرغامی باید جوابشان را بدهد!
- ایجاد کج فهمی: به تبَع انتقال کج فهمی های فوق و به برکت ژانر تقلیدی معناگرایی ما، نسل جدید چه تصوراتی در ذهنش می نشیند؟ بچه ها که از موسیقی های حقیقتاً عرفانی(!) «او یک فرشته بود» و «آخرین گناه» و صحنه های مکاشفاتی این جور سریال ها و نمونه های دیگرشان (کمکم کن و روح مهربان و ...) باید تا آخر عمر با شنیدن نام خدا و دین، وحشت و اضطراب سراسر وجودشان را بگیرد. عموم ملت هم باید متقاعد شوند که هر کس تا آخر عمر با خوبی و خوشی زندگی کرد و سقَط نشد، حتماً آدم خوبی است و آن کسی هم که عمری سختی و اتهام بکشد لابد آدم بدی است! البته گزینه دیگری هم هست. می توان از داستان زیرزمین نتیجه گرفت (این نتیجه گیری عیناً از دهان مبارک بازیگران در بیانیه های شب عید فطرشان نقل قول شده) که فقیرها سخت زندگی نمی کنند! یعنی اختلاف طبقاتی توجیه می شود و به همه اعم از فقیر و غنی توصیه می شود که فقط قانع و خوش قلب باشند. در این صورت چه در زیرزمین زندگی کنند و چه مثل فرج به خانه مرفهشان برگردند، در سعادت و سلامت دینی و اخلاقی اند! البته یک راه هم برای خوب بودن هست و آن صدقه دادن پولهای حرام است! من نمی فهمم پس کی آقایان می فهمند این نوع خیرات و مبرات اساسا حرام و غیر دینی است (ر.ک. بیست گفتار استاد مطهری در توضیح حدیث علوی «العدل افضل من الجود»). شما از دینی که برای اجرای عدالت نیامده و به قول استاد(!)مشایخی خشونت هم در آن «هیچ» نقشی ندارد، بیش از این انتظار دارید؟ دین تلویزیونی دنبال صلح و صفاست و کشف و کرامت. آدم ها هم سه نوعند: بد بد بد - خوب خوب از نوع معناگرا - سالکانی مثل فرهاد مودت پیش از محرم شدن(!) که عیبشان این است که الکی معترضند. همین و بس. دیگر از نوع خوب اما معترض به بدی های قابل اعتراض، خبری نیست! چرا باید باشد؟ مگر مشکلی هم در این مملکت هست که من و شما به آن معترض باشیم؟ کارها همه از روی کارشناسی و حساب و کتاب انجام می شود. به تمام منتقدین محترم هم توصیه می کنم «آسوده بخوابید که مشاوران مذهبی بیدارند»!
پاورقی اول: من نه منکر چشم برزخی هستم نه منکر تمثل اعمال. نه روح را منکرم نه جن را. بحث بر سر این است که دین را همه جانبه بفهمیم و عاقلانه تبلیغ کنیم نه سرهم بندی و تقلیدی و بی عمق. عاقلان دانند...
پاورقی دوم: بی انصافی است اگر در این قحطی سریالهای پدر و مادردار، «صاحبدلان» را فراموش کنیم. آقایان محترم، جودی، گلی و طالب زاده، هرکدامتان که مسبّب اصلی این سریال بوده را خدا خیر دهد. اگرچه در این سریال هم هدایت قرآن در نوع خاصی محدود می شد، اما همین که ماجرا رفت به سوی تمسک به مفاهیم قرآنی توسط همه، قابل تقدیر است. بعلاوه دیالوگها و اتفاقات باورپذیرش «صاحبدلان» را از یک بیانیه مغشوش درآورده و از آن یک اثر هنری ساخته بود. دست مریزاد!
پاورقی سوم: پاورقی دوم را گفتم تا نگویید سیاه نمایی می کنم. و اصلاْ شاید دست اندرکاران محترم صداوسیما خیلی برافروخته نشوند و قرنیه شان ما را سبزتر از آن چه هستیم ببیند! آمین. |
||
|
+
سه شنبه 2 آبان1385 22:31 - سیدمحمدجوادمیری
|
|
||
|
|
|
|
|
خبر ویژه: با پایان جنگ لبنان هیئت داوران جشنوارهی «کن و سلقون» وابسته به سازمان ثبت احوال و اوضاع کشور عزتا... ضرغامی رئیس سازمان صدا و سیما را به عنوان چهره ی برگزیدهی فرهنگي جنگ اخیر اعلام کرد. گزارشهای رسیده حاکی است هیئت داوران این جشنواره که صبح امروز افتتاح شده است در بیانیهی خود ضمن اشاره به سوابق ارزشمند ضرغامی در «طرح تجمیع قرآن در شبکهی قرآن» ورود به «آسیاست» ورود به «سیاست» و غيره و ذلك آورده است: هیئت داوران جشنوارهی کن و سلقون پس از بررسیهای فراوان و بررسی گزینههای مختلف برای تقدیر از عزتا... ضرغامی افراد ذیلالذکر را شایستهی تقدیر و دریافت جوایز این جشنواره دید. با رای قاطع هیئت داوران «زرشک زرین» جشنواره تعلق میگیرد به عزتا... ضرغامی برای دوبلهی افتضاح و نفرتانگیز سخنرانی ۴۵ دقیقهای دبیرکل حزب الله لبنان پس از یک روز ترجمهی طاقتفرسا. همچنین «بیل بلورین» جشنواره تعلق میگیرد به عزتا... ضرغامی به سبب ابداع نحوهی نوین گزارشگري از صحنههای جنگ موسوم به متد «زوم از فاصلهی دویست کیلومتری». هیئت داوران همچنین با ستایش مدیریت جامع و همه جانبهی رسانهی ملی در این ایام «سرشک سیمین» جشنواره را اهدا می کند به عزتا... ضرغامی برای بزرگداشت میلاد امیرالمومنین با پخش کامل مداحی برادر هلالی و فیلم ارزشی عروس فراری. هیئت داوران در پایان عزت الله ضرغامی را نیز به سبب اجرای جذاب و دشمنشکن برنامه های شبهای کیش و نيز پخش مكرر افسانههاي پشم زرين و غيره شایستهی تقدیر و دریافت «لوح سنگین» این جشنواره میداند.
پاورقی اول: می گویند سازمان مدیریت و برنامهریزی کشور حدود دویست فرم استخدام در اعتکاف مسجد دانشگاه تهران پخش کرده است که طبعاْ به دست صاحب این وبلاگ نرسیده است. احتمالاْ عقدهی این فرم صاحب وبلاگ را به سمت دشمنی با نظام کشانده تا حدی که حتی خط قرمزي مثل جناب آقای ضرغامی را نیز درنوردیده است. پاورقی دوم: چندی پیش شبکهي خراسان فیلم مستندی از برادر صاحب این وبلاگ پخش کرده است که تیتراژ پایانی آن جهت ایجاد اخلاص کامل برای سازندگان فیلم قیچی شده است. لذا این احتمال نیز وجود دارد که نویسنده از سر یک تعصب و کینهی شخصی و خانوادگی این چنین ساحت جناب ضرغامی را مورد هتک حرمت قرار داده باشد. پاورقی سوم: اتهامات فوق صحت نداشته و این جانب صرفاْ بر اساس حس پدرکشتگی ذاتی با سازمان صدا و سیما مرتکب چنین جسارتی شدهام و اکنون در کمال ندامت از مسئولان امر میخواهم که فرصت مجددی در اختیار من بگذارند (با احترام امضا: پلخمون).
|
||
|
+
یکشنبه 22 مرداد1385 0:53 - سیدمحمدجوادمیری
|
|
||
|
|
|
|
|
گفت وگو با مسعود ده نمکی سوره ۲۵ منتشر شد. با گزيده سخنان سينماگران و رهبر انقلاب درديدار بيست وسوم خرداد، نگاهي به سينماي ورزشي ايران، گفتگو با عادل فردوسي پور، حسن غفوري فرد و مصطفي هاشمي طبا درباره ورزش و جام جهاني ، «روحيه ورزشي» نوشته جرج اورول، سير مطبوعات ورزشي پس از انقلاب، « اشرافيت معرفتي درمصاف با علم بومي » در گفتگو با ابراهيم فياض، خاطرات محمود حكيمي، گفتگو با ساشا دينا ازشاگردان دكتر شريعتي، موانع جنبش نرم افزاري حوزه ها در گفتگو با حجت الاسلام عليرضا اميني، میزگرد بررسي دايره المعارف انقلاب اسلامي و ... و البته گزارشگونه -به قول جناب جلیلی- سردستی این بنده از اکران خصوصی فیلم مستند "کدام استقلال؟ کدام پیروزی؟" آینده سازان ۱۱۸ نیز هم. با گفتگویی با مسعود ده نمکی در باب آثارش بویژه "کدام استقلال؟ کدام پیروزی؟" و سایر خزعبلات همیشگی! این شماره در باب گلاسه شدن جلد مجله شفاف سازی کرده ام تا پایم به دادگاه مبارزه با مفاسد اقتصادی باز نشود! اولی را زودتر بخرید و بخوانید بویژه سرمقاله اش (انقلاب به روايت امام...) را که این شماره خیلی خواندنی است. و دومی را دنبالش نگردید که همچنان بین انجمن های اسلامی مدارس توزیع می شود و لاغیر. اما متن مصاحبه با مسعود خان ده نمکی را در لینک ادامه مطلب (پایین عکس) بخوانید.
»» ادامه یادداشت را از این جا بخوانید |
||
|
+
شنبه 7 مرداد1385 22:4 - سیدمحمدجوادمیری
|
|
||