تبليغاتX
پلخمون

صد فرمان روشنفکری

بندهایی از آخرین آیین نامه ابلاغی ستاد مرکزی انتلکتوئیسم واحد جهانی


1- همه انسان ها با هم برابرند.

2- سرمایه داران و رسانه داران حدوداً برابرترند.

3- روشنفکران با آنان خواهر برادرند.

4- هیچ چیز قطعی نیست.

5- فرمان قبلی قطعی است و کسی حق تشکیک در آن را ندارد.

6- پیپ روشنفکران برتر از جیپ یانکی هاست.

7- سرنوشت هر کشوری باید به دست مردم پایتخت همان کشور رقم بخورد.

8- نظریه پرداز عبارتست از روشنفکری که در پایتخت می نشیند و به پایتخت می اندیشد.

9- روستا، ننگ آفرینش است؛ جز آن گاه که سوژه عکاسی یا فلیم کوتاه تجربی باشد.

10- هر انسانی حق دارد خود انتخاب کند که چگونه سخن روشنفکران را بپذیرد.

11- مثل مردم حرف زدن خجالت دارد.

12- روشنفکر هر جا رود، باید قدر بیند و در صدر نشیند.

13- جلال آل احمد یک گزارش نویس تندمزاج بوده است پس روشنفکر نبوده است.

14- علی شریعتی یک بچه دهاتی انقلابی بوده است پس روشنفکر نبوده است.

15- هر کس فرمان های روشنفکری را نپذیرد، بمب هسته ای دارد و بو می دهد.


 ادامه دارد...

+  جمعه 3 مهر1388  15:30  -  سیدمحمدجوادمیری  | 

 مطهری همچنان مظلوم است.

همچنان مطهری فقط در هفته دوم اردیبشت ماه است که مورد توجه رسانه ها و مردم قرار می گیرد.

همچنان گمان می رود هنر مطهری فقط پاسخ به شبهات بوده و دادن رهنمودهای اعتقادی مفید.

همچنان عموم متدینان و حزب اللهی ها -حتی همچنان خود من- با خود می گویند «مطهری چیز خیلی خوب و مهمی می باشد؛ اما خب ما که هم هدایت شده ایم و نیاز فوری ای بهش نداریم و هم می دانیم مطهری چه گفته!»

همچنان بخش قابل توجهی از حزب اللهی های فرهیخته معتقدند «بله، البته که آثار مطهری به فرموده امام بی استثنا خوب است و به فرموده رهبری مبنای فکری نظام است؛ اما خواندن آثار شهید آوینی و گوش دادن به دکتر عباسی و حجت الاسلام میرباقری ما را بهتر به اهداف انقلابمان می رساند!»

مطهری مظلوم است چون ما اصلاْ شک نداریم به این که هم عقایدمان اسلامی است، هم آسیب شناسی هایمان و هم راه حل هایی که به ذهنمان می آید. انصافاً کسی اگر خودش را بر حق نمی داند بگوید!

مطهری مظلوم است چون عجله نکردن و اندیشیدن و مبناگزیدن و همه چیز را به یک نظام فکری مستدل ارجاع دادن، مظلوم است.

مطهری مظلوم است چون ما ظالمیم. «و کان الانسان ظلوماً جهولاً». و هر چه بر سر ما می آید از همین جهل ظالمانه ای است که داریم. در فرهنگ مان و در سیاست مان، در اعتقادمان و در اقتصادمان.

   


»» ادامه یادداشت را از این جا بخوانید
+  پنجشنبه 10 اردیبهشت1388  14:40  -  سیدمحمدجوادمیری  | 

 

 غیرمشهدی‌ها نخوانند

 

 

 

 مشهدي‌ها حق دارند بپرسند

 

به كجا مي‌رود؟

 

 

1

«عوارض بدهيم تا شهرآرا چاپ كنيد و زير دست و پا بيندازيد؟!» اين، جمله‌اي است كه رييس شوراي شهر مشهد، آن را از قول كساني نقل كرد كه شهرداري از آنان مي‌خواهد عوارض‌شان را بپردازند.

حدود يك ماه پيش، دكتر سيد محمد طباطبايي در جمع خبرنگاران دقيقاً چنين گفت: «عملكرد شهرآرا به گونه‌اي بوده‌است كه به هر كس مي‌گوييم عوارض بدهيد، جواب مي‌دهند عوارض بدهيم تا شهرآرا را چاپ كنيد و زير دست و پا بيندازيد؟! شوراي شهر قصد دارد با حذف مشكلات شهرآرا اين تصور را درست كند.»

شايد تا به حال چنين انتقاد علني‌اي نسبت به هفته‌نامه‌ی شهرآرا از سوي متوليان مستقيم و غيرمستقيم اين هفته‌نامه مطرح نشده‌بود. اگر چه رييس شوراي اسلامي شهر مشهد، در سخنانش توضيحي درباره‌ي كيفيت رفع اشكالات شهرآرا نداد و تنها به اين نكته اشاره كرد كه «هيأت امناي هفته‌نامه‌ي شهر‌آرا، ظرف دو ماه آينده درباره‌ي انتشار يا عدم انتشار شهرآرا تصميم‌گيري خواهندكرد»، اما به هر حال چنين سخني مي‌تواند نويدبخش آغاز نگاه نقادانه نسبت به فراگيرترين رسانه‌ي شهر مشهد و رفع جدي مشكلاتي باشد كه شهرآرا با آن مواجه است.

 

2

آيا زمان محافظه‌كاري درباره‌ي ارزيابي شهرآرا به پايان رسيده‌است؟ آيا فصل «خودانتقادي» در اين نشريه گشوده شده است؟ آيا وقت آن رسيده است كه دور از تعارف بپرسيم وضعيت فعلي شهرآرا متناسب با مشهد هست؟ ... (ادامه در لینک ادامه ی مطلب)


»» ادامه یادداشت را از این جا بخوانید
+  یکشنبه 28 مرداد1386  21:2  -  سیدمحمدجوادمیری  | 

 خاطرات من از یک ماهنامه‌ي کاملاً فرهنگی 

    به توصيه‌ي مديرمسئول محترم، بچه‌ها با حاج‌آقاي فلاني مصاحبه‌كرده‌بودند (يكي از آن‌ها كه اهميت‌ش در مقامش است و پولي كه مي‌تواند بدهد!)؛ اما شكرخدا نه چيزي از مصاحبه ضبط شده‌بود و نه چيزي در ذهن مصاحبه‌كننده‌ها مانده‌بود كه مصاحبه را بازسازي كنند. اولين واكنش مديرمسئول محترم به يكي از بچه‌ها اين بود كه «آبروی من را بردید». واکنش بعدی‌ش هم پيگيري‌هاي ماه‌به‌ماه‌ش بود؛ به اين اميد كه بچه‌ها متن مصاحبه را نوشته‌باشند و روابط مجموعه با حاج‌آقا تحكيم شود.

    اولين چيزهايي كه برايم توضيح دادند يكي اين بود كه خط‌مشي‌هاي محتوايي نشريه بايد ال باشد و بل باشد. يك‌سري عناوين خوب و كلي و بديهي و البته ناقص. جلسه‌ي دوم به اين گذشت كه فرق بين معني ِ پاراف با خودنويس مشكي و معني ِ پاراف با خودنويس آبي چيست و «اقدام شود» با «بلامانع» است چه فرقي دارد و در اين سازمان مدير بالاتر است يا مسئول و ... . نكات جلسه‌ي دوم را كه از همان بعد جلسه از ذهنم دور ريختم. نكات جلسه‌ي اول را هم هيچ‌وقت مطالبه‌ي مجدد نكردند. در عوض هر ماه يك‌بار مي‌پرسيدند «مصاحبه ی حاج‌آقاي فلاني چی شد؟» و من هربار مي‌گفتم متني از مصاحبه وجودندارد.

    مشکل ِ کمبود بودجه داشتند. آن هم بدجور. البته همان زمانی که به من ِ سردبیر ِ نیمه‌وقت، ماهي ۸۰هزارتومان می‌دادند و به تلفن‌چی تمام‌وقت‌شان ۵۰هزارتومان، به يك نيروي «خودی» كه كارش يكي‌دو تماس خالي در هفته بود، فقط براي همين عنوان كارش ۳۰هزارتومان مي‌دادند!

    براي سال جديد يك برنامه نوشته‌بودم. يك فهرست زمان‌بندي‌شده داده‌بودم كه تا اين تاريخ فلان تغيير در گرافیک ايجادخواهدشد و تا آن تاريخ بهمان تحول در توزیع و آموزش نیروها و... . بودجه را هم افزوده‌بودم. از دومليون تومان براي هر شماره‌ي پارسال كرده‌بودمش دومليون‌ونهصدهزار تومان براي هر شماره. جلسه‌گذاشتند براي برسي بودجه و برنامه‌ي پيشنهادي من. كلي سر «بودجه» چانه‌زدند و آخرش كردندش دومليون‌وششصدهزار تومان. به «برنامه‌» كه رسيديم، ورقش زدند و كاغذ را بستند. مزاح فرمودند كه «حتماْ چیزهای خوبی نوشته‌اید دیگر!»

    گاهي توي پرينت نهايي، بعضي اغلاط را هم علامت مي‌گذاشتند. بعضي‌هاش واقعاً غلط‌هايي بود كه از دست‌دررفته‌بود. بعضي‌هاش هم اينجوري بود مثلاً: «رهبر انقلاب اسلامی، مهم ترین نیاز را وحدت دانسته و گفت:...» بشود «رهبر انقلاب اسلامی، مهم ترین نیاز را وحدت دانستند و گفتند:...».

    هربار دور چند تا اسم در شناسنامه خط‌كشيده‌مي‌شد كه: «اين‌ها کی‌اند؟» مي‌گفتم مي‌شناسم‌شان!! مي‌فرمودند «پس با مسئوليت شما!». براي سال جديد شرط كرده‌بودم اين‌كه كي در تحريريه باشد و كي نباشد را به خودم بسپاريد. قبول هم كردند، البته با اين شرط كه «كسي اگر خواست حذف‌شود، حتماً با هماهنگي باشد. چون در كار نيرويي، براي ما نيروها مهم‌اند و ...».

    رفتم كه ببينم مديرمسئول گفته چه مواردي اصلاح‌شود. ديدم کنار شناسنامه نوشته ‌«اسم تحريريه حذف شود و اسم هركس زير مطلبش بخورد». گفتم خيلي ستون‌ها نبايد اسم داشته‌باشد. بعضي‌ها هم ممكن است يك شماره مطلبي نداشته‌باشند. آخر چرا؟ فرمودند: «یکی که قبلاًها در تحریریه بوده شکایت کرده که من را بیمه نکرده‌بوده‌اند.» گفتم مگر تحريريه بايد بيمه شود؟ فرمودند «شايد». گفتم خب بيمه‌شان كنيد. فرمودند «نمي‌توانيم». گفتم من هم نمي‌توانم اسم تحريريه‌ام را حذف‌كنم. من با آدم‌كوكي كار نمي‌كنم. كدام ِ اين‌ها ممكن است بروند دادگاه چنين شكايتي بكنند؟! فرمودند «فلاني و فلاني». گفتم من مجله را در نمي‌آورم كه بگويم درش‌آورده‌ام. آدم‌ها احترام‌دارند. فرمودند «بالأخره اين از مصالحي‌ست كه بايد رعايت‌كنيد». گفتم مجبور نيستم براي شما كار كنم. اسمي را هم حذف نمي‌كنم. اگر خواستيد خودتان توش دست ببريد... استعفايم كه جدي شد، گفتم اگر خواستيد اسم تحريريه را حذف كنيد، حتماً اسم من را هم با آن‌ها برداريد. به جاي اين‌كه اسم تحريريه را نگه‌دارند، واقعاً همين كار را هم كردند!

 

+  یکشنبه 27 خرداد1386  23:28  -  سیدمحمدجوادمیری  | 

 

سدمرتضی آوینی واقعی!

چندی پیش، نزدیک به سالگرد شهادت سیدمرتضی آوینی، تلویزیون کلیپی پخش کرد مثلاً درباره ی شهید آوینی. صداوسیما و حوزه هنری و بنیادشهید نشسته بودند و با همکاری هم کلیپ ساخته بودند و آوینی را تا حد فیلمبردار پایگاه بسیج ما کوچک کرده بودند. در یک صحنه، بازیگر نقش آوینی در حال فیلمبرداری از دختر جوانی بود که داشت روی سنگ مزار شهدای بهشت زهرا گل می گذاشت! در صحنه ای دیگر، همراه گروه تفحص رفته بود منطقه و داشت لحظات پیدا شدن پیکر یک شهید از زیر خاک را ثبت می کرد. در همین احوال عقب عقب می رفت تا کادرش باز تر شود که ... پایش رفت روی مین و شهید شد و گروه تفحص آمدند بالای سرش و ...!

نمی دانم اسم این را چه بگذارم؟ تحریف تاریخ؟ بیسوادی سازندگان و مدیران مربوطه؟ مسخره کردن روایت فتح؟ نفهمیدن فرق بین مستند روایت فتح با فیلمبرداری از تفحص شهدا؟ نفهمیدن فرق بین آوینی و یک فیلمبردار نازنین که چهره ای بسیار نورانی هم دارد؟!

    

سوره ی سیدمرتضی آوینی و دوره های بعدش (سیدمحمد آوینی، میرفتاح، موسوی و جلیلی) را بچه های موسسه نرم افزاری آرمان تبدیل به یک نرم افزار کرده اند و خوب هم از آب درآورده اندش. خریدارانش، از این جا بخرندش.

    

جناب آقای حدادی، یادداشتی در نقد دوره اخیر سوره نوشته اند و سردبیر این دوره را متهم کرده اند به  محافظه کاری (که چرا تا پیش از این، از همه انتقاد می کرد جز خود حوزه هنری. و حالا که با حوزه هنری مشکل پیدا کرده یاد نقد آن افتاده) و به انحصارطلبی (که اگر عزت‌الله ضرغامی، حسن بنیانیان، مهدی خاموشی و حسین شریعتمداری هم از جبهه فرهنگی انقلاب اخراج ‌شوند، آیا رهبر انقلاب که گفته است "محافظه کاری قتلگاه انقلاب است"، خود متهم نخواهد بود به این که پس چرا محافظه کاری می کند و کسانی را در مناصب فرهنگی ابقا می کند که اهل جبهه انقلاب نیستند؟). عکس هایی هم از تجمع معترضین به تعطیلی سوره را هم آورده اند و ذیل آن نوشته اند: تجمع معترضین به برکناری جلیلی. و در پایان هم وحید جلیلی را به صبر بر رنج ها توصیه کرده اند.

برخورد با نشریات جبهه فرهنگی انقلاب...

اگر ایشان به سه امر واقف بودند، سوره را متهم به مصالحه با حوزه هنری نمی فرمودند: نقد های منتشر نشده ی سوره بر حوزه هنری که تماما توسط برادر بنیانیان سانسور می شدند، نقدهای منتشر شده از قبیل مصاحبه چالشی و مفصل سوره با رییس حوزه هنری، و نقدهای مکتوب و شفاهی پشت پرده ای که شاید روزی همگان از آن با خبر شوند. تحریریه سوره هم بر رنج هایی از جمله سانسور دیدگاههایشان تا آن جا که احساس می کردند هنوز می توانند تأثیر درستی بر خوانندگانشان داشته باشند صبر کردند. چه می شود کرد که صبر مدیران مربوطه به سر آمد؟!

از سویی دغدغه جناب آقای حدادی در مورد این که امثال خاموشی و ضرغامی و ... هم در جبهه فرهنگی انقلابند، کاملاً به جاست. اما سوره هیچ گاه اینان را خارج از این جبهه نمی دانسته که هیچ، به سبب حضور آنان در این جبهه بوده است که حساسیت مضاعفی نسبت به عملکردشان داشته است. روشن است که "نقد خودی ها" از دغدغه های اصلی سوره در دوره اخیرش بوده است و نباید این نقدها را به "شلیک به خودی" تعبیر کرد. وقتی یک خودی دچار آفت می شود باید او را امر به معروف و نهی از منکر کرد. اگر با زبان خوش پذیرا بود که فبها واگرنه باید مورد عتابش قرار داد. و البته سوره در تمام این سی شماره نشان داده که اگر یک عتاب کرده، صد استدلال هم در کنارش آورده. مسأله ی تبرئه یا عدم تبرئه ی حضرات هم به سبب انتسابشان به رهبر انقلاب و انتصابشان از سوی او، به گمانم از مسائل حل شده است.  اصلاً چه کسی گفته مشکل با عزل اینان درست می شود؟! اصلاح اینان با اصلاحشان ممکن است و بس! یعنی با نقد عالمانه، متکی به مبانی و مطالبه گرانه.

منصفانه هم این است که بدانیم معترضین به تعطیلی سوره، به طور عام به مدیریت های فرهنگی غیرفرهنگی، به طور خاص به سرنوشت غمبار نشریات مستقل حزب اللهی و به طور اخص به تعطیلی سوره با این روش و آن بهانه های کذایی معترض بوده اند، نه به برکناری شخصی به نام جلیلی! این را به راحتی می شود از مضمون اعتراض ها و بیانیه های تحلیلی و وبلاگها و حتی نوشته های پلاکاردهای آن تجمع ِ مورد اشاره فهمید.

    

چند وقت است پلخمون خیلی سوروی شده است. حالا که شاید این آخرین نوشته درباره ی سوره ی چهارم باشد، این را هم بگویم که تحریریه دوره چهارم ماهنامه سوره به زودی در پایگاه «جبهه ی فرهنگی انقلاب اسلامی» دغدغه هایشان را دنبال خواهند کرد. به این آدرس یا این یکی. شما هم دعا کنید.

+  دوشنبه 27 فروردین1386  14:10  -  سیدمحمدجوادمیری  | 

 

خبر اول این که آینده سازان ۱۱۹ دو سه روزی هست که منتشر شده با ویژه نامه ی مختصر و مفیدی در باب حزب الله و نصر الله. بعضی مطالبش (حزب الله از نوع چندم؟/ گوشه هایی از دیدگاههای نصر الله/ زندگی سید هادی فرزند سید حسن/ سید حسن نصر الله کیست؟/ خاورمیانه جدیدتر/ ...) را در لینک ادامه مطلب می توانید بخوانید.

خبر دوم این که سه تن از دوستان به سلامتی دارند راهی خانه ی بخت می شوند: علی سروش، احسان بابایی و امیر جلیلی نژاد. مبارکشان باد و خدا برای همه ی مجردان درست کناد! ان شاء ا...

و سوم این که ما دیگر رسماً مشهدی شدیم و تهران را به اهلش واگذاشتیم. شاعر در این باره می گوید:

 نشریه و درس و کار  تحویل شما

این شهر پر از نگار  تحویل شما

گویند به چالگان تهران پول است

این چاه هزار بار  تحویل شما

 

مرا هم کاسه ی اهل وبا کرد

بیابان گز کن ارض بلا کرد

من از بوش و بلر هرگز ننالم

که با من هر چه کرد ام القرا کرد  


»» ادامه یادداشت را از این جا بخوانید
+  سه شنبه 31 مرداد1385  19:38  -  سیدمحمدجوادمیری  |