تبليغاتX
پلخمون

پیش تر نیت داشتم این یادداشت را به موضوع تخلفات نیروهای امنیتی و انتظامی اختصاص بدهم. امروز دیدم در دیدار تشکل های دانشجویی با رهبر انقلاب، گفتنی ها عمدتاً گفته شده است. از باب یادآوری، بخش هایی از سخنان رد و بدل شده در این دیدار را می آورم. البته دوستانِ یقه گیر نگران نباشند. پلخمون به این زودی ها از این موضوع رد نمی شود. این قصه ادامه دارد، اما لازم دیدم نکات دیدار امروز مرور شود. بخش هایی از مواضع دوستانم در جنبش عدالتخواه دانشجویی -که گویا مورد عنایت آقا هم قرار گرفته و متنش را خواسته اند- و بخش هایی از سخنان رهبر انقلاب. 

ریشه بسیاری از مسائل فعلی، مفاسد اقتصادی است

بخش هایی از سخنان نماینده جنبش عدالتخواه دانشجویی

 

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِينَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ وَلاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ. (مائده/8) [اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، همواره براى خدا قيام كنيد و از روى عدالت گواهى دهيد. دشمنى با جمعيّتى، شما را به گناه و ترك عدالت نكشاند. عدالت كنيد، كه به پرهيزگارى نزديكتر است. و از معصيت خدا بپرهيزيد، كه از آنچه انجام مى‏دهيد، با خبر است].

[هزینه های لازم و هزینه های زائد]

پی گیری عدالت و گفتمان انقلاب اسلامی، با تاکیدات فراوان رهبری و تلاش نخبگان انقلابی در دو دهه گذشته به یک مطالبه عمومی تبدیل شد و در پی تکرار آن از جانب دولت مورد حمایت اکثریت مردم قرار گرفت. پیداست استقامت در این مسیر هزینه های فراوانی در پی دارد که تنها پاره ای از آن در جریانات اخیر مشاهده شد. اما معتقدیم برخی از هزینه ها را می شد با تدبیر بهتر مسئولین امر به ویژه در دستگاه های امنیتی و صدا و سیما کم کرد.

... در جریان اغتشاشات اخير، علی رغم تلاش برای کنترل بحران، شاهد اقدامات تاسف برانگیز عده ای عوامل خود سر نظیر قضیه ی کوی دانشگاه و بازداشتگاه کهریزک بودیم. این نگرانی وجود دارد اقدامی صریح وعلنی، با کسانی که با خودسری خود آبروی نظام را به بازی گرفته اند صورت نگیرد. یا لااقل اطلاع رسانی درستی در این زمینه انجام نشود.

[مبارزه با مفاسد اقتصادی، از شعار تا عمل]

قریب یک دهه از فرمان حضرت عالی به سران قوا برای مبارزه با مفاسد اقتصادی می گذرد. اما عدم پرداختن به پرونده‌هاي اقتصادي مرتبط با چهره‌هاي سياسي که مدت‌ها نقل مردم کوچه و بازار است، و عدم برخورد سیستمی با مقوله فساد زمینه ای را فراهم کرده که اتهاماتی در اقدامات افشاگرانه، بدون چهارچوب قانونی طرح شود و از سوی دیگر باعث پیوند نامشروع قدرت و ثروت گردد و مردم نیز احساس برخورد جدی با مفاسد را نداشته باشند.
از شما به یادگار داریم عدالتخواهی اسلامی باید عادلانه، اخلاقی، عاقلانه و همراه با معنویت باشد. مطرح کنندگان افشاگری ها استناداتی به متون دینی نظیر سیره حکومتی امیر المومنین می آورند اما حضرت عالی در گذشته عدم افشای نام افراد را حاصل بررسی حکیمانه درون نظام خواندید، حال این سوال مطرح می شود: مدل افشای نام و برخورد با مفسدین اقتصادی در نظام اسلامی چگونه باید باشد؟ اساساً اگر برخورد جدی با مفاسد اقتصادی در دستگاه های ذی ربط و علی الخصوص قوه قضاییه صورت می گرفت، ایا شاهد طرح افشاگرانه برخی اتهامات و پیوند خوردن جریان قدرت و ثروت و طغیان آن در مقابل رای اکثریت مستضعف می بودیم؟
این سوالات جدی مطرح است که اگر قوه قضائیه و نظام توانایی و ظرفیت پیگیری جدی قضایی متهمان به اغتشاش در وقایع اخیر و همچنین مفاسد اجتماعی را دارد، آیا ظرفیت وتوانایی برخورد قاطع با متهمان به مفاسد اقتصادی که ریشه بسیاری از این مسائل نیز هست را ندارد؟ چرا قوانینی مانند "از کجا آورده ای؟" امکان و فرصت تصویب واجرایی شدن نمی یابد؟..

[آسیب شناسی مطالبات دانشجویی]

جنبش دانشجویی در طول دو دهه ی گذشته دچار نوعی در جا زدن در مطالبات گردیده است. از سویی مطالباتی نظیر "جمع شدن کالاهای صهیونیستی"، "[کنترل] خصوصی شدن دانشگاه ها" و "اصلاح اساسنامه دانشگاه آزاد" با بی توجهی مسئولین کماکان بر جای خود باقی است.
از سوی دیگر مطالبات در حوزه ی عدالت نیز درطرح کلیات متوقف شده استو بخش عمده ای ازفعالین دانشجویی از کار تخصصی در حوزه عدالت و همچنین ارائه شاخص برای تحقق عدالت و پرسشگری از مسئولین در حوزه های تخصصی ناتوان است و مطالبه در این حوزه تا حد زیادی دچار افت مصداق زدگی است.
نگرانی جدی دیگر ما، توقف و انفعال جنبش دانشجویی در مسائل روزمره مانند مباحث پس از انتخابات و عدم توجه به لزوم پيشرفت جريان عدالت خواهي و پیگیری مطالبات اصلی مستضعفین است.

[قانون اساسی و اصولِ بر زمین مانده]

همه گرو ههای سیاسی فعال ومسئولین بر قانون گرایی تاکید می کنند. اما نگاه هر یک تنها معطوف به بخش خاصی از اصول قانون اساسی است. مسئله اینجاست که قانون اساسی همه قانون اساسی است. برخی از اصول مهم قانون اساسی که تضمین کننده حقوق اکثریت مستضعف وتامین کنند عدالت متوازن می باشد برزمین مانده است. برای نمونه:

اصل هشتم؛ امر به معروف و نهی از منکر که باید تضمین کننده چارچوب ها و ساختار حمایتی برای آمرین و ناهیان و منتقدین درون گفتمان انقلاب باشد.

اصل یازدهم؛ وحدت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهان اسلام برای تشکیل امت واحده اسلامی.

اصل  چهل سوم؛ عدالت اجتماعی:
بنداول: تامین نیازهای اساسی و امکانات لازم برای تشکیل خانواده برای همه/ بند سوم: ارتقاء معیشت جهت ایجاد فرصت برای خودسازی معنوی، سیاسی، اجتماعی و شرکت فعال در رهبری کشور که آثار عدم اجرای آن را در دیده نشدن رای اکثریت مستضعفِ محروم ازتریبون، والقاء خواسته های نامشروع اقلیت اشرافی و مرفه صاحب رسانه شاهد بودیم./ بند هشتم: جلوگیری از سلطه اقتصادی بیگانگان که عدم توجه به آن در تعامل با اقتصاد جهانی مانند تلاش برای پیوستن به سازمان تجارت جهانی بدون توجه به ملاحظات فرهنگ انقلابی می تواند اثرات بدی را به دنبال داشته باشد.

اصل 29 و بند دوازدهم اصل سوم: فراهم آوردن اقدامات تامینی برای همه مانند بیمه همگانی و مبارزه با فقر و تامین زنان سرپرست خانوار....

 

 

نه افراط، نه تفریط...

بخش هایی از سخنان رهبر انقلاب اسلامی

 

[قضاوت بر اساس ظنّ و گمان نمی شود]

رهبر انقلاب اسلامي با اشاره به سخنان چند نفر از دانشجويان درباره لزوم برخورد و محاكمه مجرمان پشت پرده حوادث اخير خاطرنشان كردند: در مسائلي با اين درجه از اهميت، نبايد با حدس و گمان و براساس شايعه حركت كرد.
ايشان، نظام اسلامي را محصول مجاهدتهاي عظيم ملت ايران در سي سال اخير خواندند و افزودند: همه مطمئن باشند كه در مقابل جرم و جنايت هيچگونه اغماضي نخواهد شد اما در مسائلي به اين اهميت، دستگاه قضا بايد براساس دلايل محكم قضاوت كند و حتي اگر براي بسياري از شايعات، شواهد و قرينه هايي وجود داشته باشد اين شواهد نمي تواند مبناي قضاوت قرار گيرد.
حضرت آيت الله خامنه اي در همين زمينه تأكيد كردند: كارهايي كه نظام در سطح كلان انجام مي دهد بايد با ملاحظه همه مسائل و پرهيز از نگاه يك بعدي صورت گيرد و اگر از اين زاويه به فعاليتهاي صورت گرفته در اين زمينه و فعاليتهاي آينده نگاه شود، هر ذهن با انصافي قانع خواهد شد.


[با خودسرها باید برخورد شود]

حضرت آيت الله خامنه اي با اشاره به سخنان دانشجويان درباره لزوم پيگيري دستور رهبري در برخورد با حادثه كوي دانشگاه و مسئله كهريزك افزودند: در حوادث پس از انتخابات تخلفات و جناياتي صورت گرفته است كه بطور قطع با آنها برخورد خواهد شد.
ايشان با تأكيد بر لزوم پرهيز از كارهاي صرفاً تبليغاتي در موضوع برخورد با عاملان كوي دانشگاه و حوادث مشابه افزودند: كار تبليغاتي لازم نيست اما از اولين روزها دستور اكيد داده شد كه ضمن مراقبت و دقت لازم با اينگونه مسائل برخورد قاطع شود.
حضرت آيت الله خامنه اي خاطرنشان كردند: در حادثه كوي دانشگاه تخلفات بزرگي انجام شده كه پرونده ويژه اي براي آن تشكيل شده تا مجرمان بدون توجه به وابستگي سازماني، به مجازات برسند.
حضرت آيت الله خامنه اي با تشكر و تقدير از خدمات پليس امنيت، پليس انتظامي و بسيج خاطرنشان كردند: اين خدمات بزرگ نبايد موجب رسيدگي نكردن به برخي جرائم شود و اگر كسي با وابستگي به هر كدام از اين سازمانها، تخلف و جرمي مرتكب شده، بايد كاملاً رسيدگي شود.


[اصل فتنه را گم نکنید]

ايشان با تأكيد بر رسيدگي به آسيب ديدگان در مسئله كهريزك و همينطور بررسي موضوع معدود كساني كه در اين مسئله جان باخته اند افزودند: البته اينگونه مسائل نبايد با مسئله اصلي بعد از انتخابات خلط مبحث شود.
رهبر انقلاب اسلامي در همين زمينه افزودند: عده اي، ظلم بزرگي را كه پس از انتخابات به مردم و نظام اسلامي شد و هتك آبروي نظام در مقابل ملتها را ناديده مي گيرند و مسئله كهريزك يا كوي دانشگاه را قضيه اصلي قلمداد مي كنند اما اين نگاه، خود يك ظلم آشكار است.
ايشان در تشريح مسئله اصلي پس از انتخابات افزودند: نظام اسلامي با پيشرفتهاي متعدد سالهاي اخير، در مرحله اي عالي از امتياز و آبروي منطقه اي و جهاني قرار داشت و مشاركت 85 درصدي و پرشكوه ملت بر اين موقعيت مي افزود اما ناگهان حركتي براي نابود كردن اين حادثه افتخارآميز صورت گرفت كه به اعتقاد من از قبل طراحي شده بود.


[جریان شناسی فتنه آفرینان]

حضرت آيت الله خامنه اي تأكيد كردند: من، پيش قراولان حوادث اخير را به دست نشاندگي بيگانگان از جمله امريكا و انگليس متهم نمي كنم چرا كه اين موضوع براي من ثابت نشده است اما ترديدي وجود ندارد كه اين جريان، چه مسئولان و پيش قراولان آن بدانند و چه ندانند جرياني حساب شده بود. البته طراحان اين جريان يقين نداشتند كه طرح آنها اجرايي مي شود اما تحركات بعضي افراد پس از انتخابات، آنها را اميدوار كرد به گونه اي كه طراحان اصلي با گسيل همه وسائل و امكانات رسانه اي و الكترونيكي خود به ميدان، حضور خود و عواملشان را در صحنه تشديد كردند.
... ايشان درباره حوادث پس از انتخابات همچنين خاطرنشان كردند: اصل حوادث خيلي خلاف انتظار نبود اما اشخاصي كه وارد صحنه شدند خلاف انتظار ما بود.


[معیار در حمایت ها و نقدها]

رهبر انقلاب اسلامي در بخش ديگري از سخنانشان درباره حمايتهاي رهبري از دولت و رئيس جمهور خاطرنشان كردند: دولت كنوني و رئيس جمهور محترم، مثل همه انسانها، داراي نقاط ضعف و قوت هستند و بنده فقط از نقاط قوت حمايت مي كنم و هركس ديگري نيز اين گرايش، تحرك و جديت را از خود نشان دهد مورد حمايت من خواهد بود.
حضرت آيت الله خامنه اي در همين زمينه خاطرنشان كردند: تأكيد بر نقاط ضعف، به سياه نمايي و نااميدي مي انجامد ضمن اينكه موضع گيري علني در مقابل نقاط ضعف، بسياري از مواقع به حل مشكل كمكي نمي كند. بنابراين و براساس منطق، فقط هنگامي كه چاره ديگري نباشد بايد در مقابل نقاط ضعف، موضع علني گرفت.


[هشیار باید بود]

رهبر انقلاب اسلامي با اشاره به جنگ نرم عظيمي كه دشمنان در مقابل ملت ايران و نظام اسلامي به راه انداخته اند، نخبگان فكري از جمله دانشجويان را به هوشياري و فعاليت مبتني بر فكر و تدبر در اين عرصه فراخواندند و افزودند: دانشجويان عزيز، افسران جوان ايران و جمهوري اسلامي در جبهه مقابله با جنگ نرم دشمنان و جريان شيطاني متكي بر زور و تزوير و پول هستند.
... رهبر انقلاب اسلامي با هشدار به دانشجويان و دانشگاهيان درباره طرح دشمنان براي ايجاد اختلال در كار علمي دانشگاهها افزودند: همه مراقبت كنند در اين مسائل سياسي كوچك و حقير، كار علمي دانشگاهها و كلاسها و مراكز تحقيقاتي دچار آسيب نشود و هدف آشكار و مشخص دشمن براي اينكه حداقل مدتي دانشگاهها را به تعطيلي و تشنج و اختلال بكشاند محقق نگردد.
رهبر انقلاب اسلامي، نگاه اميدوارانه و خوشبينانه به آينده را باعث تقويت جبهه ملت ايران در مقابل جنگ نرم دشمنان دانستند و افزودند: اين خوشبيني، متكي بر تحليلِ واقع بينانه است و جوانان عزيز دانشجو بايد ضمن پرهيز از افراط و تفريط در برخورد با مسائل مختلف و با تكيه بر فكر و تدبر و تأمل، به وظايف سنگين خود در پيشرفت علمي كشور و دفاع از ايران عزيز در مقابل جنگ نرم بيگانگان طمع ورز ادامه دهند... .


تکمله:

۱- متنی که من سال ها پیش در دیدار تشکل های دانشجویی با رهبری خواندم.

۲- خاطرات دوست عزیزم محمدصالح مفتاح از دیدار سال گذشته، در وبلاگش: آن روز که نمی رود از یادم...

 

+  پنجشنبه 5 شهریور1388  0:48  -  سیدمحمدجوادمیری  | 

پیشگفتار:

کلّ نفس ذائقة الموت...

با تشکر از دوستانی که خبر از زنده و مرده بودنمان می گرفتند، به اطلاع می رساند زنده ایم بحمد الله.

نمی دانم به چه حسابی بعضی ها فکر کرده اند ما به خاطر انتصاب مشایی خجالت زده شده ایم و افسرده، و دیگر دهانمان بسته شده. این انتصاب هیچ هم برای پلخمون، بحران ساز نبوده و نیست، چرا که پلخمون از حامیان احمدی نژاد در انتخابات بوده و نه از شیفتگان نامبرده در جهان هستی. شیفتگان حضرت محمودند که باید در این اوضاع دچار تلاطم بشوند و یکی از این چند راه را انتخاب کنند: یا سکوت متحیرانه، یا پریشان گویی مضطربانه، یا توجیه احمقانه و یا اعتراف به این که احمدی نژاد هم کم عیب ندارد.

در پاسخ به تلنگرهای یادداشت قبلی، قولی داده بودم که یادداشت بعدی در نقد احمدی نژاد باشد و صداوسیما و امثاله. تعهد به این وعده بعلاوه شلوغی مفرط سر و کله در ایام اخیر، دست به دست هم دادند تا تمام سوژه های کوچک و بزرگی که برای یادداشت جدید پلخمون به ذهنم می رسید و غیر از مضمون آن وعده بود، از ذهن حذف شوند. حالا برای این که هم طلسم این تاخیر ِ ظاهراً پایان ناپذیر را شکسته باشم و هم از وعده سابق تخلف نکرده باشم، چند کلمه ای در نقد احمدی نژاد می نویسم و راه را بر یادداشت های بعدی باز می کنم.

مجدداً معروض می دارد بدخواهان -اعم از مشایی و خاتمی- بدانند پلخمون زنده است، ولو بلغ ما بلغ.

و اما بعد،

 

پنج نکته درباره کناره گیری مشایی

در ماجرای مشایی، احمدی نژاد جز مظلوم جلوه دادن و تطهیر فزاینده او، کاری نکرده است. بیایید اصلاً ما هم فرض کنیم انتصاب مشایی مشکلی نداشته و همه تقصیرات گردن هجمه رسانه ای مخالفان احمدی نژاد است. فرض کنیم بین مخالفان انتصاب مشایی، افراد دلسوز و بی غرض نبودند و همه تشکل های دانشجویی و حتی رجانیوز احمدی نژادی هم تحت تاثیر القائات خصم به مخالفت با این انتصاب برخاستند. اما دربراه عزل یا برکناری مشایی، دیگر مساله بسیار شفاف است و نمی توان انکار کرد که احمدی نژاد یکی از بدترین واکنش های ممکن را در قبال نامه رهبر انقلاب از خود نشان داد.

 

نامه احمدی نژاد به یار محبوبش مشایی و نیز نامه اش به مقام رهبری را یک بار دیگر بخوانید و مقایسه کنید:

بسم الله الرحمن الرحيم
برادر ارجمند جناب آقاي مهندس رحيم مشايي
با تقدير فراوان از بزرگواري و پذيرش مسووليت معاونت اولي که علي رغم ميل شخصي جنابعالي و با اصرار اينجانب انجام شد مجددا تاکيد مي نمايم که شما را انساني خود ساخته ، مومن و دلباخته حضرت ولي عصر(عج) و با تعهدي عميق و آگاهانه به خط نوراني ولايت و مباني جدي اسلامي و خدمتگزاري توانمند و صديق به ملت الهي و عزيز ايران مي شناسم .
طي يک هفته اخير نيز اميدوار بودم که با رفع برخي تبليغات منفي فشارها و جوسازيهاي بعضي رسانه ها و جريانهاي سياسي دولت بتواند از خدمات شما در جايگاه معاون اولي برخوردار بماند.
با پذيرش کناره گيري شما از مسووليت مذکور مطمئن هستم همواره در خدمت ملت و انقلاب اسلامي خواهيد بود.
از خداي متعالي براي حضرتعالي موفقيت و عزت روز افزون مسالت دارم.
محمود احمدي نژاد
رييس جمهوري اسلامي ايران

*

بسمه تعالي
محضر حضرت آيت الله خامنه اي دام ظله العالي
رهبر معظم انقلاب اسلامي
سلام عليكم
ضمن ارسال رونوشت نامه كناره گيري مورخه 88.5.2 جناب آقاي مهندس اسفنديار رحيم مشايي از معاونت اولي، به استحضار مي رساند كه مرقومه مورخه 88.4.27 حضرتعالي به استناد اصل 57 قانون اساسي اجرا شد.
ايام عزت مستدام
محمود احمدي نژاد

 

۱- احمدی نژاد خود تصریح می کند که نامه رهبر انقلاب، "مرقومه مورخه 88.4.27" بوده است. پنج روز تعلل در اجرای فرمان رهبری، چرا؟ مشایی هم ادعا می کند به تبعیت از نامه رهبری استعفا داده است. اما چرا این تبعیت بعد از رسانه ای شدن این نامه صورت گرفت و نه بلافاصله بعد از ابلاغ آن؟

۲- مشایی عزل نشده، کناره گیری کرده و احمدی نژاد با استعفای او موافقت می کند. چرا احمدی نژاد به عنوان یک مدعی ولایتمداری، برای عزل مشایی پیش قدم نشده است؟

۳- لحن نامه احمدی نژاد به مشایی بسیار محبت آمیز و گرم است اما لحن نامه اش به رهبر انقلاب، بسیار رسمی و سرد. القاب و ابراز محبت ها و تعارفات و طرز خداحافظی را دقت کنید. بی ادبی و عصبیّت تا کجا؟

۴- استعفای مشایی به استناد اصل ۵۷ قانون اساسی پذیرفته شده، اصلی که بر تفکیک قوا و نظارت رهبری بر تمامی آن ها تصریح دارد. این یعنی احمدی نژاد خود را عددی می بیند و رهبری را هم مقامی دیگر و البته مافوق خود. او حرفی از تبعیت و ولایت پذیری نمی زند و کلامی عذرخواهی -لااقل به سبب تاخیر و تعلل در تبعیت امر- نمی کند. این لحن مرا به یاد لحن دوم خردادی ها در قبال "مقام رهبری" می اندازد که آن را یک مقام قانونی می دیدند، نه ولیّ واجب الاطاعه.

۵- احمدی نژاد در نامه اش به مشایی، بر اخبار جسته و گریخته مبنی بر این که در این چند روز سعی داشته رهبر انقلاب را از تصمیمش منصرف سازد، صحه گذاشت. "طي يک هفته اخير نيز اميدوار بودم که با رفع برخي تبليغات منفي فشارها و جوسازيهاي بعضي رسانه ها و جريانهاي سياسي دولت بتواند از خدمات شما در جايگاه معاون اولي برخوردار بماند" و این یعنی او خود را در مقامی می بیند که حتی پس از ابلاغ امر رهبری، با آن در بیفتد. رهبری در نظام اسلامی فعّال ما یشاء نیست و باید که از مشورت مؤمنان بهرمند گردد، اما آن گاه که تصمیم نهایی اتخاذ می شود و امر ولایی صادر می شود، چون و چرا کردن نشان ضعف ایمان و بصیرت است. اگردر ماجرایی مشابه، چنین رفتاری (تاخیر در اجرای دستور رهبری با هدف منصرف کردنش از دستور صادر شده) از هاشمی یا خاتمی سر می زد، واکنش شیفتگان احمدی نژاد چه بود؟ فحاشی؟ تجمع؟ شگفت زدگی و ابراز تاسف؟ بیانیه های تند و نامه های تهدیدآمیز؟ تکفیر و تفسیق؟ یا همه موارد؟

*

البته فراموش نکنیم رهبر انقلاب در دیدار با قاریان و حافظان قرآن کریم، تذکر دادند ماجرای این چند روز اخیر موجب تفرقه و دامن زدن به منازعات نشود. مطمئناً پاره ای از شیفتگان احمدی نژاد مثل همیشه این امر را مصادره به مطلوب کرده و هر گونه نقد احمدی نژاد را مساوی ایجاد تفرقه می دانند. این برداشت یقیناً غلط و سیاسی کارانه است اما یادمان نرود که به برداشت درست از این امر التزام داشته باشیم.

نباید در این موقعیت، اجازه داد روسیاهان و منافقانی که سال ها اهدافشان را به مدد "سرپیچی های آشکار و پنهان از رهبر انقلاب" دنبال کرده اند -اعم از دوم خردادی ها یا راستی های معلوم الحال-، حالا دور بردارند و یکه تازی کنند و بخواهند با جوش و خروش نشان دادن های سیاسی کارانه، آبرویی برای خودشان بسازند. احمدی نژاد هم همچنان رییس جمهوری قانونی مملکت است و به قول رهبری، نمی توان به خاطر بعضی خطاها همه نقاط مثبتش را انکار کرد. هم او باید خودش را در خط رهبری و قانون اساسی و مردم نگه دارد و آرای ۲۴ ملیونی اش را رای شخصی و مطلق نشمارد و هم دیگران باید به جای طرد و طعن، به همکاری و اصلاح و نظارت دلسوزانه بیندیشند. همین.

 

تکمله:

۱.  یادداشت وحید جلیلی درباره  "دوست زلال و شفاف احمدی نژاد! جناب مشایی" را بخوانید: بابیّت، انجمن حجتیه و در ِ پشتی به سمت امام زمان!

۲. چه تفاهمی! شبیه یادداشت پلخمون در سایت الف: رسم ریاست جمهور در جمهوری اسلامی

 

+  یکشنبه 4 مرداد1388  14:4  -  سیدمحمدجوادمیری  | 

 

آخرین اخبار جنبش مردمی صیانت از آراء مستضعفین؛ در این لینک 

 

 * مهمتر/ توضیح جدیدتر: بنده گمان می کردم این قضیه برای همه واضح باشد که اولاً در این انتخابات علاوه بر بالاشهری های تهران، تعداد زیادی روستایی و شهرستانی هم برای بار اول به صحنه انتخابات آمدند. ثانیاً آقای موسوی به جای تقاضای بازشماری آرا به عنوان راه حلی منطقی، از اول درخواست ابطال کرده اند.

 ** مهم/ سه توضیح جدید برای دوستانی که عادت دارند توی دهان طرف مقابل حرف بگذارند و پنبه حرف ها رابه مدد مغالطه ی "پهلوان پنبه" بزنند:

۱) بنده احتمال تقلب در انتخابات را مثل همه موارد مشابه در ایران و جهان، منتفی نمی دانم. اما اولاً: تقلب ده میلیونی را ناممکن می دانم. و ثانیاً با قانون گریزی، وقاحت، اغتشاش و سوء استفاده از احساسات و دغدغه های پاک مردم مخالفم.

۲) برخلاف برداشت بعضی دوستان محترم، منظور من از "اقلیت وقیح" در این یادداشت، ۱۳میلیون رأی دهنده به موسوی نیست. اگر یادداشت با دقت مطالعه شود، روشن خواهد بود که مقصود من، آشوب آفرینان و نیز روشنفکرنمایان پرادعایی است که دارند به زبان بی زبانی می گویند: مردم غلط کرده اند به احمدی نژاد رأی داده اند.

۳) پلخمون هیچ وقت توجیه گر عملکردهای غلط دولت نبوده و نیست. متوجه وجه سلبی و نفیی این یادداشت باشید. به خود احمدی نژاد و نوع مواضع و عملکردش در هفته اخیر و نیز عملکرد مسخره صداوسیما در مسائل اخیر  هم خواهیم رسید. وعده ما، یادداشت بعدی پلخمون. فعلاْ باید تکلیفمان را با نخست وزیر محبوب دهه شصت بدانیم که اکنون به این راحتی دست دشمن را در اغتشاشات نمی بیند و در بیانیه آخرش می گوید آشوب ها کار متقلبان انتخاباتی است و دیگر هیچ.

 

 

در شرایطی قرار گرفته ایم که بهت و سرگردانی بیش از همه چیز در آن جلوه دارد. بعضی از دوستان معتقدند باید به کناری نشست تا اوضاع خودبخود درست شود. بعضی دیگر هم معتقدند باید کاری کرد اما این که چه کار، نمی دانند. بعضی دیگر هم وارد اقداماتی می شوند که نهایتاً آن را بی نتیجه می یابند. در این شرایط توجه به چند نکته ضروری است:

الف- اقلیتی وقیح می خواهند تصمیم خود را بر اکثریت تحمیل کنند و در این مسیر از ساده دلی مردمی که به میرحسین موسوی رای داده اند سوء استفاده می کنند. اشرافیت سیاسی و رسانه ای در جنون آمیزترین شکل خود گزینه به میدان کشیدن نیروهای اجتماعی و ماهی گرفتن از آب گل آلودِ اغتشاش را برای ادامه مسیر خود انتخاب کرده است.

ب- نیروی انتظامی و رسانه منفعل ملی نمی توانند کاری در برابر این هجمه برنامه ریزی شده پیش ببرند. نیروهای مردمی باید به کلی از حرکت های دولتی قطع امید کنند و خود پا به میدان صیانت از آرای اکثریت بگذارند.

ج- جنگ، جنگ احمدی نژاد و میرحسین نیست. و نباید گذاشت به جنگ رای دهندگان به این دو منتهی شود. این، جنگ بین اکثریت مردم بی زبان و بی رسانه است با جریان تندرویی که پیش تر هم در حرکت هایی همچون تحصن نمایندگان مجلس ششم و غائله 18 تیر نشان داد ابایی از به آتش کشیدن مملکت و قربانی کردن مردم و منافع عمومی ندارد. میرحسین نیز در خوشبینانه ترین حالت، قربانی این جریان فریبکار است.

د- به نظر می رسد اولین و اصلی ترین مشکل ما در این موقعیت، بحران ایده است. ایده های نو و مبتکرانه ای که بتواند تاثیر گسترده بگذارند، تولید نشده و حتی زبان ها در برابر موقعیت تهاجمی مقابل به لکنت افتاده است. یافتن موضع تهاجمی و طراحی مضامین و قالبهایی که آگاهی و تعهد عمومی نسبت به شرایط موجود را افزایش دهد، اولین و کلیدی ترین قدم است که باید به سرعت انجام گیرد.

هـ- فهرست زیر، 30 مسأله نظری و نیز سوژه هایی است که تامل در آن ها و شرح و بسطشان شاید بتواند ما را از بهت و انفعال خارج کند و برای ادامه مسیر و همچنین برنامه ریزی کوتاه مدت و میان مدت مفید واقع شود. شایسته است دوستان دست به قلم علاوه بر طراحی روش های ابتکاری مورد بحث در بند (د)، به تکمیل این فهرست نیز کمک کنند و هر کس به تناسب اطلاعات و تجارب خود به موشکافی حداقل یکی از این موضوعات بپردازد و یادداشتی تحلیلی و دقیق درباره آن بنویسد. این یک دعوت عمومی برای موج وبلاگی صیانت از آرای عمومی است:

1- انحصار رسانه ها در دستان نخبگان و اشراف و تاثیر آن بر پایمال شدن حقوق روستانشینان و محرومان/ آسیب شناسی رسانه های کشور از حیث پایتخت زدگی.

2- تاثیر متقابل "پایتخت" و "سایر شهرها و روستاها" برای تعیین سرنوشت سیاسی کشور/ معکوس شدن روند سابق (اثرگذاری پایتخت بر کل کشور) در مردمسالاری دینی (اثر گذاری کل کشور بر پایتخت)/ چه عواملی جنس اکثریت مردم تهران را از جنس سایر مناطق جدا کرده است؟

3- اکثریت خاموش مردم که این بار در خلال یک حضور 85درصدی به میدان آمدند، در روستاها و شهرستان ها به چه کسی رای دادند و چرا؟ در شهرهای بزرگ چه؟

4- تحلیل منطقه ای و مردمشناختی رای دهندگان به احمدی نژاد و موسوی.

5- چرا موسوی و حامیانش باور نمی کنند احمدی نژاد رای آورده است؟/ نقد توهمات روشنفکری بویژه با تکیه بر ادعاهای زهرا رهنورد/ عوامل ایجاد توهم "اکثریت" بودن.

6- معنای "اطرافیان" و "حامیان" چیست؟ جایگاه و تاثیرشان چیست؟ هاشمی و موسوی چگونه از این مسیر ضربه خورده اند؟

7- نقش هاشمی و نامه اول او در حمایت از موسوی و عملکردش.

8- سکوت ها و اشارات رهبر انقلاب در دو هفته گذشته نسبت به سخنان و عملکرد هاشمی، میرحسین و احمدی نژاد.

9- هاشمی گاه به منتظری تشبیه می شود و گاه از سوی خود و هوادارانش به شهید بهشتی. شباهت ها و تفاوت های او با هر یک از این دو شخصیت تاریخی چیست؟

10- چرا موسوی حاضر نیست سخنان رهبر انقلاب درباره التزام به روند قانونی را بپذیرد؟/ مصادیق تقابل موسوی و رهبری در دو هفته گذشته.

11- ابزارهای بزرگنمایی تعداد رای دهندگان به موسوی بوِیژه در شهر تهران و نیز فضای اینترنت

12- مقایسه قضاوت های قطعی موسوی درباره تخلف انتخاباتی و ضرورت ابطال انتخابات، با اعلام اسامی مفسدین اقتصادی توسط احمدی نژاد پیش از تصمیم قضایی در این خصوص/ کار کدام باعث شد مملکت از هم بپاشد؟

13- "فتنه"، "شبهه" و "نفاق" در قرآن و سنت دقیقاً چگونه تعریف شده اند و معیارهای تشخیص مصادیق آن ها چیست؟

14- امکان یا عدم امکان تقلب گسترده در سیستم انتخاباتی کشور.

15- خاطرات ناظران صندوق ها از روند انتخابات و نتایج آرا در هر صندوق.

16- خاطرات ناظران صندوق ها در انتخابات سال ۱۳۸۰ (کم و کیف تقلب یا عدم تقلب برای خاتمی)

17- بررسی موشکافانه بهانه هایی که معترضان در خصوص سیر برگزاری انتخابات، به آن ها تمسک می کنند (از قبیل نحوه تمدید وقت، نحوه توزیع تعرفه ها، نحوه اعلام نتایج و ...)

18- مقایسه عملکرد موسوی با بازندگان دوره های قبلی انتخابات ریاست جمهوری (توکلی، ناطق، هاشمی)

19- موسوی چگونه نیروهای اجتماعی را در ایام انتخابات به میدان آورد و چگونه تا اکنون آن ها را مدیریت کرده است؟/ آیا اکنون دعوت موسوی به حفظ آرامش نتیجه ای دارد؟

20- تفاوت ها وشباهت های شرایط حاضر با دوران بنی صدر و چگونگی کنترل شرایط با الهام از آن مقطع تاریخی.

21- نقد آشوب ها و قانون گریزی های اخیر از نظر حامیان میرحسین موسوی.

22- ادبیات میرحسین در نامه ها و بیانیه ها و تاثیر آن بر افزایش التهابات.

23- نقد عملکرد صداوسیما و فهرست فعالیت هایی که رسانه ملی می توانست و می تواند برای فروکاستن التهابات انجام دهد.

24- بهترین و به لحاظ فرهنگی کم هزینه ترین راه مقابله با آشوب های خیابانی چیست؟ برخورد انتظامی؟ برخورد نیروهای بسیج؟ ایجاد تجمعات مردمی در مقابل آشوب ها؟ رها گذاشتن اغتشاشات؟...

25- آیا در اعتراضات خیابانی، راهی برای جداکردن مردم معترض از عناصر اغتشاشگر حرفه ای هست؟

26- اعتماد از دست رفته مردمی که ساده دلانه شب ها بر بام ها الله اکبر می گویند چگونه می تواند بازگردد؟

27- برای آگاه کردن و اقناع مردم معترضی که تحت تاثیر فضاسازی میرحسین موسوی قرار گرفته اند، چه گروه مرجع یا چه نگاه و ادبیاتی قابل استناد و قابل استفاده است؟

28- قابلیت مساجد برای پوشش ضعف رسانه ای جبهه مردمی انقلاب.

29- قابلیت وبلاگها برای پوشش ضعف رسانه ای جبهه مردمی انقلاب/ نقد فضای فعلی وبلاگهای مذهبی و انقلابی به جهت انفعال، تکرار یا رکود.

30- ریشه یابی انفعال نیروهای انقلابی مستقل و نخبه در برابر فتنه حاضر/ راه های کلان بازگرداندن ابتکار عمل به نیروهای مردمی و متکی نبودن به رسانه ها و اقدامات دولتی.

 

تکمله:

۱- این دعوت وبلاگی ربطی به انتخاب احمدی نژاد ندارد. فارغ از این که نتیجه انتخابات چه شده و این که من و شما به چه کسی رأی داده ایم، باید پا به میدان مبارزه با قانون شکنی و هوچی گری گذاشت.

۲- یادداشت های مرتبط را که بعضاً پیش از این دعوت عمومی نگاشته شده اند، لینک می کنم. از دوستان وبلاگنویس تقاضا دارم در صورت لبیک گفتن به این موج وبلاگی نیز، لینک یادداشت خود را برای بنده بگذارند تا در نشر آن کمک کنم.

۳- اگر فرصتی داشتید، نظرات یادداشت قبلی را مطالعه کنید. بسیاری نظرات قابل تأمل و دقیق ثبت شده که از نویسندگانشان تشکر می کنم. اما این هم جالب است که بعضی بزرگواران جز تمسخر و بعضی دیگر جز مغالطه "پیش فرض گرایی" راه دیگری برای نقد کردن ندارند.  

 

یادداشت های دیگر:

حزب اللهی ها چه چیزی کم دارند؟ (وبلاگ زمین بی درخت)

روزنگاری های انتخابات دهم (وبلاگ اضافه کار)

برای همه آن هایی که این روزها بهت زده اند (وبلاگ یک بشقاب روانشناسی با سس سیاست)

بد نگوییم به مهتاب، اگر تب داریم (وبلاگ محیا)

نکاتی پیرامون انتخابات و ادعاهای مطروحه (وبلاگ ربذه)

کوچه علی چپ و توهمات انتخاباتی (وبلاگ هابیل)

تنها خطای موسوی در نظر نگرفتن ما 24 ملیون نفر است (وبلاگ تک نوشته های یک روزنامه نگار)

ابوالحسن موسوی (وبلاگ حیرتکده عقل)

نظر تاجزاده درباره امکان تقلب (وبلاگ داغ داغ)

 با شما هستم آقای موسوی (وبلاگ نوای دل)

 به روزترین تفسیر دموکراسی (وبلاگ من از تو ناگزیرم)

راهپیمایی از شهرری تا مجمع تشخیص (وبلاگ نفسانیات یک من)

نون، فاء، قاف (وبلاگ برای خاطر آیه ها)

ما اینقدر باکلاسیم که آبگوشت نمی خوریم (وبلاگ پارک ممنوع و الّا پنچر می شوید)

نگرانی امپریالیستی (وبلاگ گذری بر مسائل سیاست خارجی)

ندیدن مناطق محروم، دلیل بر نبودن نیست (مجتبی ابراهیم زاده، سایت مطالبه)

نمودار تقلب بزرگ یا دروغ بزرگ؟! (وبلاگ من از تو ناگزیرم) {برای آن ها که مرغ همسایه را غاز می شمارند}

چهار نکته درباره فتنه موجود (وبلاگ سوتک)

اثبات ادعا (وبلاگ رحیق مختوم)

وبلاگ خشونت سانسور شده {درباره خشونت های آشوبگران}

دلایل محکم برای تقلب! (وبلاگ زمبور)

بیغوله خدمت یا ارث پدری؟ (وبلاگ بی عمر)

 تا سیه روی شود هر که در او غش باشد (وبلاگ کوچه پشتی)

BBC روی موج عقلانیت سبز (وبلاگ چُغُک)

روش های ژیگول و نازنازی برای اعتراض (وبلاگ پارک ممنوع و الّا پنچر می شوید)

نقد استدلال های آقای موسوی برای تقلب (وبلاگ نقد فرهنگ)

ما کمتریم (وبلاگ خون و دلقک)  {بســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیار مهم}

خس و خاشاک چه کسانی هستند؟ (وبلاگ آهستان)

اصلاحات! باور کن مُردی (وبلاگ وکیل الرعایا)

 اِعمال دیکتاتوری از طریق تهییج احساسات و قانون گریزی (وبلاگ ایلیا)

از شعبان بی مخ چه خبر؟ (وبلاگ گاه+نامه)

هیچ عقل سلیمی نمی تواند رای 24میلیونی احمدی نژاد را باور کند؟! (وبلاگ واژگون)

ده دلیل قطعی برای پیروزی موسوی (وبلاگ مدرسه ما)

به نام پدر، به کام دختر (وبلاگ گلدختر)

عضو نفتی انصار حزب الله کیست؟ (وبلاگ ربذه)

صاحب ما توئی (وبلاگ نورباران)

25 سؤال و نکته تلخ (سید علی سنایی، سایت الف) 

لطفاً از بازی های "مجموع صفر" بپرهیزید (طاها شریفی، سایت الف)

فتنه اخیر (وبلاگ هواخوری)

وبلاگ تقلب سبز {جمع آوری طنزهای مربوط به تقلب}

وبلاگ خواندنی های تقلب {صادقانه های آنان که رای نیاورده اند}

تمسک یکجانبه به قانون و خط امام (سایت مطالبه)

انتخابات پر از تقلب؟!! (وبلاگ کلبه کوچک ما)

صحنه سازی های شبکه CNN (وبلاگ زن امروز)

تقلب در انتخابات (وبلاگ مهاجر)

تحلیل حرکت موسوی با کدام چارچوب نظری درست است؟ (قاسم زائری، سایت الف)

جلسه امتحان با حضور یاران میرحسین (وبلاگ پژواک)

وقتی موسوی از مسئولیت بزرگش فرار می کند (وبلاگ اصلاح طلب فعال)

آقای موسوی! فأین تذهبون؟ (وبلاگ سوتک)

اگر بعد ابطال، بخواهم به میرحسین رأی بدهم (وبلاگ بی عمر)

چگونه رأی خود را پیدا کنیم؟ یا رأی من کو؟! (وبلاگ پارک ممنوع و الّا پنچر می شوید)

زیر سوال بردن مواضع اصولی... مجمع دروغین (وبلاگ حق من و تو)

ایران برای همه ایرانیان در همه جای آن (وبلاگ کتیبه)

جنبه برد و باخت (وبلاگ ارمینه)

قاضی شارح، سربداران و انتخابات ایران (وبلاگ صبح پیروزی)

تقلب؟ 1 و 2 (وبلاگ کشتی نوح)

تاخیر در الله اکبر به خاطر جومونگ (سایت الف)

پهلویم تیر کشد (وبلاگ به نام بازسازی)

برای «ستپان ترافیمویچ»های وطنی (وبلاگ درد)

من از آبرو، آرامش و فهم "همه ي مردم ايران" طرفداري می کنم (وبلاگ تا تو هستی...)

چرا طبقه متوسط جدید تهران نشین افسانه را باور کرد؟ (وبلاگ خصوصی نیست)

نامه یک روستایی به روشنفکران (وبلاگ عباد)

یادداشت های وبلاگ مهاجر

 

 

 

+  سه شنبه 26 خرداد1388  11:37  -  سیدمحمدجوادمیری  | 

 ۲۲ نکته انتخاباتی

یا

چرا هنوز هم به احمدی نژاد رأی می دهم؟

۱

برای نوشتن این مطلب یک روز و نیم است که این دست و آن دست می کنم، برای پیدا کردن فرصت مناسبی که مطمئناً دیگر به دست نخواهد آمد. برای همین نیت کردم نکاتم را هرچند پراکنده بنویسم. دوستان این تشتت را به بزرگواری خود ببخشایند و در این روزهای شلوغ و پلوغ درکمان کنند. روی نقدهای من بیشتر با دوستان حامی احمدی نژاد است -که اغلب با آن ها سر و کار داشته ام- و تحلیل های نهایی ام نیز برای همه دوستان که گاه بعضی شان به خاطر مواضع حمایت آمیزم از احمدی نژاد، در این مدت شدیداً سوال پیچم می کردند که چرا هنوز احمدی نژاد؟ پیشنهاد اول من این است که بیانیه دوم مجمع مطالبه مردمی مشهد درباره "مبانی انتخاب و فهرست نقاط ضعف و قوت نامزدها" را حتماً بخوانید. هرچند مضامین یا نتیجه گیری اش مقبول شما نباشد، نوع نگاهش –که من در هیچ گروه و جناح و بیانیه دیگری ندیده ام- قابل توجه است.

۲

این یادداشت نه برای قانع کردن دیگران در موضوع «به چه کسی رأی بدهید» است و نه حتی توجیه این که «چرا به فلانی رأی می دهم». پلخمون هم می توانست مثل خیلی ها رندانه از ورود به دنیای کثیف (!) سیاست بپرهیزد و فحش خوردن به خاطر کم و کاستی های دولت نهم را به عهده دیگران بگذارد. اما چه فرصتی بهتر از این برای شناختن خودمان و واقعیت های جامعه مان؟ بله، من در این موقعیت قصد جلب توجه "هیچ" کسی را ندارم و مطمئنم نوشته هایم موجبات ناخرسندی جمع کثیری از دوستان -اعم از حامیان احمدی نژاد و منتقدان او- را فراهم خواهد آورد. آن چه برای من در این چند ماه مهم بوده، باز کردن راهی جدید به قضاوت منصفانه و فارغ از جوسازی های عمدی و سهوی بوده است. یادداشت قبلی ام "دو کلام با میرحسین" هم انعکاس شکست اسطوره میرحسین در ذهن خودم بود و اگر میرحسین را اساساً فاقد ارزش و اعتبار می دانستم، هیچ گاه چنان مطلبی درباره اش نمی نوشتم. در هر صورت توصیه می کنم تنها در صورتی به خواندن نکات حقیر ادامه بدهید که این کار را فرصتی برای مفاهمه صادقانه و منصفانه هرچه بیشتر می دانید، نه زنده باد و مُرده باد گفتن های سیاسی.

۳


»» ادامه یادداشت را از این جا بخوانید
+  پنجشنبه 21 خرداد1388  14:32  -  سیدمحمدجوادمیری  | 

با پوزش از تأخیر،

دو کلام با میرحسین

آقای میرحسین! فیلم تبلیغاتی تان را دیدم. دست مجید مجیدی درد نکند. طعنه نمی زنم. به ارادتی که به او داشتم افزود. هرچند حمایت های او و امثال او از نامزدهای انتخاباتی را هیچ وقت نپسندیده ام (+)، اما این بار او کار هنری اش را کرده بود. آن هم برای ارزش هایی که به آن معتقد است؛ نهج البلاغه، امام، انقلاب، خدمتگزاری، شهدا، مردم، پاکی و صداقت و ... دقیقاً همان چیزهایی که مردم به خاطرش به نامزدهای مورد علاقه شان رأی می دهند. من، هم مجیدی را به خاطر هنرآفرینی اش می ستایم و هم مردم را به خاطر این دغدغه همیشگی مشترک و پاکشان؛ هرچند خیلی وقت ها در تشخیص مصادیقش به بیراهه می روند.

آقای میرحسین! نه من و نه شما جزو آن مردم ساده دلی نیستیم که کلی گویی و شعار و فیلم تبلیغاتی بخواهد رأی مان را بزند. به تبلیغات شما طعنه نمی زنم؛ ماهیت تبلیغات فعلاً همه اش همین است و نامزدهای دیگر هم ناچارند در نیم ساعت مستند، همین روش را برگزینند. فقط بحثم این است که من حق دارم با تمام اثرگذاری حسی فیلم، به پرسش هایی بازگردم که همیشه در ذهنم بوده اند و همچنان بی پاسخ مانده اند.

آقای میرحسین! نخست وزیر محبوب دهه شصت! من تو را منافق نمی دانم اما از یک چیز کم کم دارم می ترسم؛ این که ناخواسته ابزار دست دیگران بشوی. بگذار حرفم را با همان سؤال تکراری آغاز کنم: آمدی جانم به قربانت، ولی حالا چرا؟

گفته ای این سال ها احساس خطر نکرده بودم. باور کنم هنوز به همان خمینی معتقدی اما شانزده سال برنامه های توسعه موجب احساس خطرت نشده بود؟ نمی گویم چرا زمان خاتمی احساس خطر نکردی؛ چون ظاهراً به دوران او افتخار هم می کنی. اما اقلاً بگو زمان هاشمی کجا بودی؟ باور کنم که از آن زمان تا به الآن، هاشمی برادرت بود و تو با مسیری که او می پیمود موافق بودی؟

اصلاً بیا سخت نگیریم. آدمیزاد حق دارد سکوت کند. اصلاً آدمیزاد حق دارد قهر کند. البته سیره علوی این نبوده؛ و نه تو علی تر از علی بوده ای و نه مسئولان نظام ابوبکر و عمر. علی هم با تمام ظلم هایی که در حقش شد قهر نکرد و در خانه ننشست. در عین حال آدمیزاد حق دارد علی نباشد. اما حق ندارد یکهو سر از یک قهر طولانی بردارد و بگوید این سال ها تریبون نداشته ام و از رسانه محروم بوده ام.

آقای میرحسین عزیز! از تریبون محروم بودی؟ باور کنم؟ چقدر کوشیدی تریبونی به دست آوری و نشد؟ چقدر تلاش کردی حرف بزنی و سانسور شدی؟ باور کنم که این بیست سال هر کس و ناکسی توانست حرف بزند و فقط تو تریبون پیدا نکردی؟ این همه آدم که این همه سال حرفشان را زدند، در صفحه اول روزنامه ها جا نگرفتند اما به قدری که سخن گفتند، حرفشان را پیش بردند. اسم ببرم؟ حشمت الله طبرزدی!، مسعود ده نمکی، عماد افروغ، احمد توکلی، حسن عباسی، دوست عزیزت سید محمد خاتمی وقتی داشت رقابت انتخاباتی می کرد،... باز هم اسم ببرم؟! باور کنم حتی امتیاز یک روزنامه را نتوانستی بگیری؟ قبول! باور کنم حتی در یک پایگاه اینترنتی نمی توانستی حرفت را بزنی؟ از سایت بازتاب کمتر بودی که نهایتاً دو سه بار فیلتر شد و با این حال حرف زدنش را ادامه داد؟ یک کلام، بگو مصلحتم را در سکوت دیدم. بگو انگیزه حرف زدن نداشتم. بگو حوصله نداشتم چنگ در چنگ دیگران بیندازم تا سهم خودم از حق سخن گفتن را بدست بیاورم. چرا بهانه تریبون می آوری عزیز من؟

دوم دبیرستان بودم. با بچه های مدرسه آمده بودیم اردو؛ تهران و قم و شمال. توی حرم امام، بچه های مدرسه دیده بودندت و دورت جمع شده بودند تا گفتگویی با نخست وزیر تاریخ انقلابشان بکنند. حسابش را بکن؛ نسل ما علی القاعده نباید تو را درست می شناخت. نسل ما نسل سیاست زده سیاست گریزی بود که از سیاست جز دوم خرداد را نمی فهمید. اما بچه های مدرسه ما مثلاً مفتخر بودند به این که تاریخ انقلاب تا قبل از دوم خرداد را هم می دانند و یک سر و گردن نسبت به بقیه همسالانشان بیشتر به تاریخ انقلابشان دلبستگی و وابستگی دارند. من آن لحظه نبودم. بچه ها می گفتند تا رسیدیم به میرحسین، سراسیمه دست به سرمان کرد. گفت «دور من جمع نشوید...». حسابی توی ذوق ها خورده بود اما خب این را گذاشتیم پای این که حتی به این اندازه هم نمی خواهی خودت را مطرح کنی. هنوز هم همین گمان خوب را درباره ات دارم. اما این رفتار انزواطلبانه -که من می گویم کم کم به قهر کردن یا اقلاً ناز آوردن آمیخته شد- رفتار سالهای سالِ تو بود. اقلاً این یکی اش را خودم از طریق دوستانم در جریان بودم.

آقای میرحسین عزیز! هنوز به خاطر این که به اسلام و انقلاب و امام معتقدی عزیزت می دانم و می دانم این حرف برای مخالفان افراطی تو قابل قبول نیست. من با دیدن عکس های مبتذل فارس نیوز احساس خطر نمی کنم و تو را به خاطر داشتن هوادارانی از بین جوانانی که هم تیپ من نیستند سرزنش نمی کنم. آن ها معلول شرایط سال های گذشته اند و نه علت آن. آن ها هم ساده دلانی هستند که جزو همین مردمند. من مثل مخالفان افراطی تو -که آن ها هم معلول همین شرایط سابقند- معتقد نیستم آمدن تو به نابودی نظام و پایمالی خون شهدا منجر خواهد شد. آخر این انقلاب و این مردم و این راه شهدا و این رهبری، خیلی قوی تر از آن هستند که آمدن تو بخواهد به خطرشان بیندازد. (بله، دارم طعنه می زنم، اما نه به ضعف تو؛ بلکه به احساس خطری که تو از حضور احمدی نژاد می کنی!). بله، من فقط حیفم می آید و بحمدالله از تو نمی ترسم. حتی آمدن خاتمی غیرمستقیم به نفع این انقلاب شد؛ باعث شد حزب اللهی ها بیدار شوند، نخبه های انقلابی رو بیایند و جریان اصولگرایی اصلاح طلب -که احمدی نژاد یکی از نمایندگانش است- برای مقابله با وضع پیش آمده ظهور کند. تو از خاتمی کم خطرتری. و من چقدر حیفم می آید که چرا کسی مثل تو بخواهد با افتخار به خاتمی راه امام را زنده کند! آقای میرحسین عزیز، به من حق بده وقتی تو را منافق نمی دانم، ساده دلت بشمارم. چطور باور کنم احمدی نژاد را برای انقلاب خطرناک تر از خاتمی می بینی؟

نه که نتوانم تحلیل کنم. کاملاً می فهمم با چه سیستم فکری ای می شود این طور تحلیل کرد. و همین نگرانم می کند. بدجور داری یکی به میخ و یکی به نعل می زنی. افاضات پروفسور زهرا رهنورد را باور کنم که شیرین عبادی را مایه عزت بخشی ایران می داند یا ادعاهای تو را درباره احیای خط امام؟ شعارهای حقوق بشری ات -با همان رنگ و لعاب غربی- را باور کنم یا استنادت به امام و نهج البلاغه را؟ بله می دانم؛ اسلام و انقلاب خودشان مظهر تام و تمام حراست از حقوق بشرند! همان ادبیاتی که سال ها اصلاح طلب نماها با آن سر ملت را شیره مالیدند. هیچ یادم نمی رود آن روزی را که ناصر آملی -هوادار فعلی شما در مناظرات انتخاباتی مشهد- برای انتخابات اخیر شوراها آمده بود در یک جمع دانش آموزی و برای اثبات ادعاهای مدرنش، جمله ای از مطهری را می خواند با این مضمون که «آموزه های لیبرالیستی در بطن اسلام نهفته است» و دانش آموز جماعت بیچاره هم بی خبر از محکم و متشابه سخنان مطهری و غافل از معنای لغوی و اصطلاحی لیبرالیسم، مبهوت مانده بودند که این حرف یعنی چه؟! یادم نمی رود بعد از همان جلسه جناب آملی با افتخار فرمودند مقلد آیت الله منتظری هستند!

می بینی! باز دارم حاشیه می روم. باز دارم خودت را با هوادارانت یکی می کنم. لابد به خودت حق می دهی که به ما حق ندهی که حساب تو و هوادارانت را یکی کنیم. اما نه؛ من به تو چنین حقی نمی دهم! من که میرحسین موسوی نیستم هم می دانم که عرصه سیاست، عرصه این گونه تبری جستن ها نیست؛ شما که لابد خوب تر می فهمی. نمی شود بگویی فلان کس و بهمان گروه خودشان از من حمایت کرده اند و مواضعشان ربطی به من ندارد. اصلاً چرا آن ها باید از تو حمایت کنند؟ و تو چرا نباید تکلیف اذهان پرسشگر را با یک موضعگیری دقیق، زودتر مشخص کنی؟ یا همفکرشان هستی -در مورد خاتمی که مطمئن شده ام این گونه است- یا فکر می کنی بدون اتکا به پشتوانه تبلیغاتی آن ها نمی توانی پیروز شوی و یا متوجه نیستی که آن ها دارند چه فضای گفتمانی ای اطرافت می سازند. راستی، دکتر زهرا رهنورد را که خودت این طرف و آن طرف می بری! یادم است اوایل اعلام نامزدی ات، یکی از بزرگواران می گفت «ما حزب اللهی ها هم باید اطراف میرحسین را بگیریم تا نکشانندش به آن سمت، تا بداند طرفدار انقلابی هم دارد، تا ...» همان زمان که هنوز هندوانه سربسته بودی و همچنان دوستت می داشتم، این حرف برایم خیلی مسخره بود. می گفتم یعنی میرحسین موسوی با آن همه سوابق و کمالات و فهم و شعور، باید منتظر حمایت من و امثال من باشد تا مطمئن شود طرفدار حزب اللهی هم دارد؟! باید من دور و برش را بگیرم تا دیگران گولش نزنند و نبرندش آن طرف؟! چه رییس جمهور توانمند و گفتمان ساز و مسلطی!

آقای میرحسین! من اغلب حرف هایت را دربست قبول می کنم؛ مردم مشکل دارند، بی قانونی بد است، ما باید مثل اول انقلاب با مردم صادق باشیم، و ... اما یک چیز را هیچ جور نمی توانم بفهمم. این که واقعاً نگرانی بچه های انقلاب را نفهمیده ای؟ نمی دانی ما جوش چه را می زنیم؟ متوجه نیستی انتقاد از فقر و فاصله طبقاتی، کنار دوستی با هاشمی و خاتمی که مدیران شانزده سال برنامه های به اصطلاح توسعه بوده اند، ترکیب خنده داری است؟ متوجه نیستی خروشیدن به ریاکاری در عین سکوت در برابر برنامه ریزی های غلط در غلط و منفعل و بسته در این شانزده سال، با جامعیت و حکمت و راه امام همخوانی ندارد؟ پس به من حق بده یا محافظه کارت بدانم، یا بی تحلیل، یا متناقض. من ترجیح می دهم همچنان به تو گمان نیک ببرم و معتقد باشم ساده دلانه تناقض گویی می کنی و خودت هم به تناقض اندیشه هایت واقف نیستی. در عین حال انتخاب با خودت است. روزهای بعد بیشتر نشان خواهی داد کدام گزینه درست بوده است.

من اگر می خواستم به احمدی نژاد رای ندهم، یا به خاطر ضعفش در برنامه ریزی های اقتصادی بود و یا به خاطر حواشی پررنگ تر از متنی همچون کردان و مشایی و غیره. حالا می بینم رقبای احمدی نژاد در هر دو مورد می خواهند دست او را از پشت ببندند. من برنامه ریزی با آزمون و خطای احمدی نژاد را به تکرار تجربه حضور مدیران ارشد و والامقام دولت های توسعه ترجیح می دهم. از هوچی گری های هوادارانت -از مناظره ها که خبر داری؟- خیلی می ترسم. مظلوم نمایی ات در مقوله تریبون نداشتن هم نگرانم می کند. من علاقه ای به حاشه رفتن ندارم اما نمی توانم باور کنم یک رییس جمهور مقتدر، قدرت درک من و امثال من را نداشته باشد. می توانی اهمیت ندهی و راه خودت را بروی!

من به محسن رضایی رأی نمی دهم چون با تمام برنامه هایش، فکر می کند جمع بین لاریجانی و ولایتی و هاشمی و خاتمی و این حزب و آن جناح می تواند به معنای اجماع عقلا باشد! من به کروبی رای نمی دهم؛ نه به خاطر ساسی مانکن یا هر حاشیه بی ربط دیگری. حضور امثال دکتر نیلی -معتقدان به اقتصاد آزاد و سرمایه داری- در تیم نظری اش، برای این تصمیم بس است. حضور امثال فرشاد مؤمنی هم می تواند دلیل خوبی باشد برای رای دادن علاقمندانت به تو، بی توجه به هر حاشیه دیگری. اما من وقتی می بینم همزمان ستاری فر و زنگنه و پورنجاتی هم اطرافت می پلکند و وقتی نمی بینم قدرت مدیریت حاشیه های تبلیغاتی ات را داشته باشی، دلیل کافی برای رای ندادن به تو پیدا می کنم.

احمدی نژاد کم خطا ندارد. اما من به او رای می دهم. تا زمانی که احمدی نژاد دیگری پیدا نشده باشد که علامت امتداد خطاهای گذشته را نداشته باشد، جز او را اصلح نمی بینم. او مفسدان اقتصادی را افشا نکرد اما جرات در افتادن با جاسبی را داشت. او اقتصاد ما را به سر منزل نرساند اما جرات کرد به خاطر مردم ساختارهای غلطش را دست بزند. و خطاهایش را البته که باید مانع شد. نه با ارتجاع و سپردن مجدد کار به عقلای قوم. بلکه با جان کندن و تولید فکر کردن و هر کار دولت را زیر ذره بین بردن. من به احمدی نژاد رای می دهم و به رای خودم افتخار می کنم. فردا می توانم سرم را بالا بگیرم و بگویم من به کسی رأی دادم که هاشمی و ناطق نوری و خاتمی، سه تایی با هم از روی کار آمدنش احساس خطر کرده بودند! (لازم است باز توضیح دهم که من این ها را سه غول بی شاخ و دم نمی دانم؟ بحثم بر سر تجربه ای است که حضرات در مدیریت کلان کشور و در دستکاری گفتمان انقلاب پس داده اند). من به رأیم افتخار می کنم آقای میرحسین. و معتقدم هنوز همه دوستداران انقلاب -از جمله من، تو و احمدی نژاد!- فرصت بهتر شدن را دارند. انّه لا ييأس من رَوح اللّه الاّ القوم الكافرون...

 

توضیح لازم: می دانم از دو کلام بیشتر شد. ولی تصدیق می فرمایید که تازه سر صحبت باز شده. زحمت توضیح بیشتر را بعضی از دوستان پیشاپیش کشیده اند:

رمزگشایی از اندیشه متناقض میرحسین (وبلاگ سوتک)

با حفظ مطالبات و انتقادات، از احمدی نژاد حمایت می کنیم (بیانیه پنجم جنبش عدالتخواه دانشجویی)

 

خواندنی ها و دیدنی های دیگر:

بازی ای بزرگتر از تصورات ما (حمایت فرهاد جعفری، روشنفکر سکولار و خالق رمان کافه پیانو، از احمدی نژاد)

تعمیم مطالبه قانون اساسی (سخنان وحید جلیلی)

آرمان های اصیل یا تقلبی و خنثی؟ (بیانیه اول مجمع مطالبه مردمی مشهد مقدس)

عکس (نفوذ شعر پلخمون به فارس!)

همین مطلب در فارس! (خدایا ما را ببخشای)

 

+  دوشنبه 11 خرداد1388  11:24  -  سیدمحمدجوادمیری  | 

این ها، عاشقانه هایی ست انتقادی با نخست وزیر باسابقه و محبوبم (و نه کاندیدای امروزیِ یکی به نعل و یکی به میخم!)، میرحسین موسوی. این سه رباعی واره را وبلاگنویس ها به گوش خبرنگارها برسانند و خبرنگارها به گوش ابوالفضل فاتح. و ابوالفضل فاتح به گوش خود میرحسین عزیز. اگر ظرف سه روز تغییری در مواضع ایشان بوجود نیامد، پلخمون بالإجبار با لحنی دگرگونه سخن خواهد گفت. شنبه شب، پایان مهلت است (پیش تر، جمعه شب مهلت نهایی اعلام شده بود، اما با پادرمیانی بعضی از مقامات بلندمرتبه، این مهلت تمدید شد تا گذر از تعطیلات آخر هفته دیگر حجتی برای کسی باقی نگذارد). به میرحسین موسوی عزیز پیشنهاد می کنم اخطار مرا جدی بگیرد، چون تجربه ثابت کرده است که حق بر باطل، خون بر شمشیر و پلخمون بر هیمنه تمامی رسانه های کشور -از صداوسیما گرفته تا رجا و فارس و کلمه و قلمه- پیروز است. مادام که عمل به تکلیف کند، ان شاء الله...

هرچند سوابقت مرا در یاد است

هرچند خمینی آبرویت داده ست...

از نو به امام عرض شاگردی کن

چون «میزان، حال فعلی افراد است»*

 

گفتی که «مجال ماجراجویی نیست...

در جنگلِ گرگ**، جای حق گویی نیست»

اما گرگِ مضحکه چی، آبرویش

امروز جز آبِ رفته در جویی نیست***

 

گفتی دو دهه ست بی تریبون ماندی...

ای دوست، تویی که این چنین درماندی

آموزش افتتاح وبلاگی را

می رفتی و در بلاگفا می خواندی! ****


* جمله ای است از امام روح الله جهت تصحیح پیشاپیش تمجیدهایی که از افراد مختلف کرده است.

** تعبيري است از اميد مهدي نژاد

*** نمي دانم واقعاً توقع داشته ایم امریکا و بریتانیا و اسرائیل و غیره برایمان کف بزنند در مجامع عمومی؟ ۱۶ سال تربیت سیاسی سکولار ما را به جایی رسانده که مسخره کردن های دشمن را موجب تحقیر بشماریم!

**** برای برون رفت از این بحران ادعاییِ فقدان تریبون، راه های ساده تری جز زدن وبلاگ در بلاگفا هم بوده است! در صورت لزوم جمعه شب یادآوری شان می کنم.


+  چهارشنبه 6 خرداد1388  11:27  -  سیدمحمدجوادمیری  | 

         بر خلاف روزهای جوانی، کمتر توی یاهو مسنجر بحث و گفتگو می کنم و باز بر خلاف همان روزهای جوانی، کمتر توی گفتگوها شیطنتم می گیرد. اما چه می شود کرد که آدمیزاد گاهی بدجور آنتریک می شود. هیچ چیز هم نمی تواند مرا به اندازه هماوردطلبی و ایضاْ مرموزبازی تحریک به شیطنت کند. مقدمه ای بود تا گفتگوی حقیر با یکی از بزرگواران را در مسنجر، مطالعه بفرمایید. قضیه از یک پیام عمومی آن بزرگوار شروع شد مبنی بر این که پاسخگوی سؤالات انتخاباتی هستند. لینکی هم داده بودند از وبلاگی متعلق به خودشان در حمایت از دکتر احمدی نژاد (غیر از این وبلاگی که در حین گفتگو لینک داده اند). بقیه داستان را هم خودتان بخوانید...

 

پاسخگو: پاسخ گوي سوالات دوستان در خصوص انتخابات دهم... در خدمت هستيم.

پلخمون: آجرکم الله!

پاسخگو: [آغوش]

پلخمون: [تعجب]

             معرفی بفرمایید

پاسخگو: بنده اي از بندگان خدا

             حامي دولت اسلامي

             و پاسخ گويي به سوالات دوستان

پلخمون:  احسنت بر شما

             هر سه ش قبلا معلوم بود

پاسخگو: [چشمک]

پلخمون:  احساس کردی ماورای زمان و مکان و فرد هستی. ها؟

پاسخگو: مراجعه به وبلاگ جهت آشنايي بيشتر توصيه مي شود

             سوالي هست بفرماييد

پلخمون:  سوال که زیاده

             مثلا سود بانکها چرا کم نشد؟

             یا این که پول نفت بر سر سفره آوردن شعار کدام نامزد بود؟

             یا این که فیلم هاله نور رو چه جوری و با چه نرم افزاری می شه روی فیلم آقای جوادی آملی مونتاژ کرد؟

             البته من خودم به دکتر رای می دم ولی خب این سوال ها هم مطرحه

            همچنین این که تئوری اقتصادی دولت نهم رو کدوم تیم یا متخصص اقتصادی تنظیم می کنه؟

             و ...

پاسخگو: خب قبل از اين كه سوالات رو پاسخ بگيري...


»» ادامه یادداشت را از این جا بخوانید
+  پنجشنبه 24 اردیبهشت1388  1:53  -  سیدمحمدجوادمیری  | 

» جهانشاهنامه

۱.

اصل خبر این است:

جهانشاهی بعد از گذشت هفت ماه حبس در زندان اوین، 28 اسفند با فرمان رهبر انقلاب آزاد شد. 
این روحانی عدالتخواه سیرجانی که پس از اعتراض به پرونده ی زمین‌خواری در سیرجان و با وجود حمایت مردم این شهر در دادگاه کرمان محکوم شده بود، پس از مدتی و به دنبال اعتراض دانشجویان از زندان آزاد شد. به دلیل ادامه ی روند مفاسد اقتصادی در شهر سیرجان، حجت الاسلام جهانشاهی در حرکتی اعتراض‌آمیز، با پای پیاده به سمت تهران حرکت ‌کرد. اما تنها پس از طی پنجاه کیلومتر در مسیر تهران به جرم «اقدام خلاف شؤون روحانیت و تشویش اذهان عمومی» بازداشت شد. 
سرانجام در شامگاه ۲۸ اسفند، پیام رهبری -«شکر الله مساعیکم»- به او ابلاغ شد و علی رغم باقی بودن ۱۵ ماه از قرار حبس، از زندان اوین آزاد شد.

۲.

وقتی یک طلبه یک لا قبا مثل جهانشاهی می تواند این همه زمینه ی آزمایش باشد، ببین مجموع بلوای آخر الزمان و نبرد حق و باطل و جنگ فقر و غنا و سرانجام ظهور حضرت موعود چه می کند و خواهد کرد با ما ضعیف الایمان ها و ضعیف البصیرت ها! و اصلاً چه فرقی دارد یک آزمایش و صد آزمایش برای کسانی که نمی خواهند کارآزموده شوند؛ ...


»» ادامه یادداشت را از این جا بخوانید
+  دوشنبه 3 فروردین1388  14:6  -  سیدمحمدجوادمیری  | 

 

زن بی پناه فلسطینی فریاد می زند «یا للمسلمین...»، صدا و سیما هم فقط کلیپش را می سازد و همان جمله را تکرار می کند: «یا للمسلمین...». رهبر مسلمانان جهان می گوید: «همه مومنان دنیای اسلام به هر نحو ممکن موظف به دفاع از زنان و کودکان و مردم بی دفاع غزه اند». شهرداری و اوقاف پوستر چاپ می کنند: «همه مومنان دنیای اسلام به هر نحو ممکن...». یکی نیست ندای زن فلسطینی را لبیک بگوید. یکی نیست امر رهبری را تحقق ببخشد. یکی نیست فکر کند «نحو ممکن» هر کسی با دیگران فرق دارد. صداوسیما در این فرصت چه بسیار کارها که می تواند بکند و نمی کند. فقط به جنبه احساسی قضیه و انعکاس اخبار و ارائه همان تحلیل های «بار دیگر به نظر می رسد»ی اکتفا کرده است. نهادهای فرهنگی در هر شهر و برای هر طیف چه بسیار برنامه ها که می توانند تدارک ببینند و نمی بینند. اکتفا کرده اند به گفتن چهارتا جمله کلی و اصولی! دانشجویان و طلاب چه فرصت نابی پیدا کرده اند برای همراه کردن مردم با جنبش انقلابی و آزدیخواهانه ی جهانی. اما گمان می کنند با کوکتل مولوتف زدن به سفارتخانه ها وظیفه شان تمام شده است.

این روزها در خیلی از مجامع وقتی حرف کار برای غزه به میان می آید، ذهن ها سمت فعالیت های سیاسی و نمادین می رود و بس. خیلی ها وقتی بیانیه مجمع مطالبه را دیدند گفتند "فکر نمی کنید الآن وقت این حرف ها نیست؟ فرم اعزام کجا پخش می شود؟..."! بله، اقدامات ضربتی و دوپینگی اغلب بهترین راه حل پنداشته می شود، بی توجه به این که کربلای امروز غزه بهترین موقعیت است برای رسوا کردن چهره های مختلف کفر و نفاق و اسلام آمریکایی، و برانگیختن شور و شعور عمومی علیه سیستم ظلم و جهلی که نتیجه اش می شود کشتار بیرحمانه در غزه. تاثیر و حتی ضرورت کارهایی مثل اعلام آمادگی برای اعزام به غزه و یا فعالیت های تند سیاسی در این مقطع را نفی نمی کنم. بحث بر سر جامعیت نگاه و تکمیل ابزارهاست.

یادمان نرود که انقلاب اسلامی با آگاهی عمومی و مشارکت عمومی پیروز شد و انقلاب مهدی نیز همین گونه خواهد بود. یادمان نرود که مشکل غزه، کمبود نیرو نیست. کمبود امکانات است. امکانات مادی به کنار، در امکانات تبلیغی و رسانه ای و برخورداری از پشتوانه خودآگاه (نه فقط احساسی) عمومی، کمبود بیشتری هست. راستی،  به جای فقط درآوردن اشک مردم (به صداوسیمای خاصی اشاره نمی کنم!)، چقدر بلدیم مردم را به صحنه های مشارکتِ آگاهانه و تخصصی و البته حماسی بکشانیم؟ اصلاً چقدر حاضریم از امکانات خودمان مایه بگذاریم؟ چقدر به امکانات خود واقفیم؟ من باید بدانم کارویژه ام چیست در این نبرد؟ ارتباط گیری؟ تبلیغ؟ ترجمه؟ اعزام؟ رصد؟...

   

بعضی ها کم و بیش نحو ممکنشان را پیدا کرده اند. این وبلاگ ها را ببینید. فقط نبینید البته. کمک کنید کامل شوند و بعد هم تبلیغشان کنید. 

GazaToday (روزنوشت وقایع): gazatoday.blogspot.com

مادری از غزه: a-mother-from-gaza.blogspot.com

لینک ها و راوابط: gazastory.blogfa.com

امت نیوز (خبری و تحلیلی): ommatnews.ir

زیتون سرخ (رباعی و دوبیتی): zeytounesorkh.blogfa.com

سجیل (شعر مقاومت): sejjil.blogfa.com

پوسترهای غزه: gazaposters.wordpress.com

و gaza.esteghamat.ir

FreeGaza (خبری): freegaza.org

و ...

   

در همین باره ببینید:

متوجه بلندی این افق باشیم (سخنان ابراهیم فیاض)

اگر دشمنمان را می شناختیم... (سخنان محمدصادق کوشکی)

چند پیشنهاد مردمی برای غزه (قابل تأمل)

چند پیشنهاد دولتی برای غزه (بیانیه بسیج دانشگاه امام صادق-ع-)

یک یادداشت قدیمی (نقد خودم بر حمله گرایی و تجمع زدگی!)

یک یادداشت جدید (برادر ولوی)

   

زن بی پناه فلسطینی فریاد می زند «یا للمسلمین...»، صدا و سیما هم فقط کلیپش را می سازد و همان جمله را تکرار می کند: «یا للمسلمین...». رهبر مسلمانان جهان می گوید: «همه مومنان دنیای اسلام به هر نحو ممکن موظف به دفاع از زنان و کودکان و مردم بی دفاع غزه اند». شهرداری و اوقاف پوستر چاپ می کنند: «همه مومنان دنیای اسلام به هر نحو ممکن...». یکی نیست ندای زن فلسطینی را لبیک بگوید. یکی نیست امر رهبری را تحقق ببخشد. یکی نیست فکر کند «نحو ممکن» هر کسی با دیگران فرق دارد. «نحو ممکن» من و شما چیست؟...

 

+  یکشنبه 15 دی1387  16:57  -  سیدمحمدجوادمیری  | 

Gaza...
www.irancartoon.com / Agim Sulaj / Albania
November,26,2008

 

ماجرای غزّه دل ها را مثل همیشه به درد آورده است. بچه های انقلابی شدیداً در این فکرند که چه باید کرد؟ به فهرست یادداشتهای وبلاگی در این خصوص، »از این جا نگاهی بیندازید. اظهار ناراحتی، بیانیه ها و تجمع های اعتراض آمیز، کارهای نمادین مثل جایزه برای ترور سران اسراییل -که گمانم از دسته ی قبلی روش ها بیشتر اثر بیرونی داشته باشد-، استفاده از موقعیت برای فرهنگسازی داخلی علیه اسرائیل و .... و دیگر چه؟ کار دیگری از دستمان بر نمی آید؟ حال و روز ما را »این کوتاه نوشته ی تلخ خوب حکایت می کند. راست است؟ باید اندیشمندانمان را لعنت کنیم که برای ما راهی باز نکرده اند تا بدانیم در این موقعیت چه باید کرد؟ یا خودمان مقصریم و از فهم راه حلی که باید خود بیابیم، عاجز؟

یک سؤال تکراری: چرا همیشه وقتی کار به جاهای باریک می کشد، یادمان از فلسطین می افتد؟ یک جواب تکراری: از این موقعیت ها باید استفاده کرد و ذهن ها و دل ها را را بیدار کرد و بعد برای همیشه... یک سؤال تکراری دیگر: چرا باز کار که از کار می گذرد، همه ی این حرف ها را فراموش می کنیم؟ یک جواب جدید: به همان دلیلی که در شرایط عادی حتی پرسیدن همین سؤال های تکراری و فراخواندن صاحبان دغدغه به کار اساسی و مستمر را فراموش می کنیم! بله، ما اساساً دغدغه نداریم. این ناراحتی های مقطعی هم احساسات ماست که غلیان می کند، نه عقیده و جهادمان.

خب یعنی که آخرش چه؟ همین اعتراض ها را هم نکنیم؟ یادداشت توی وبلاگ ننویسیم؟ در حمایت از مردم غزه، با حضور وبلاگنویسان دعای عرفه در امامزاده برگزار نکنیم؟ تجمع هایی که درباره تأثیرگذاری اش تردید داریم را هم انجام ندهیم؟... نه، اقلاً من معتقدم همین ناراحتی ها و ناراحتی کردن ها نشان می دهد هنوز یک ذره درد انسانی در ِمان هست. اما آرمان و شور انقلابی...؟ نمی دانم. مذمت «قول بدون عمل» نه به این معناست که قول را هم فروبخوریم و همین یک ذره امر به معروف قلبی و لسانی هم که مانده را ترک کنیم؛ برعکس برای این است که قول را به عمل تبدیل کنیم و به امر به معروف یدی برسیم. کوچک شمردن این ناراحتی ها و اعتراض ها خیانت است، اما کافی دانستنش هم... .

اگر کسی پیدا بشود و بگوید «هیچ حرص و جوش نخورید، شماها برای غزه نمی توانید کاری بکنید»، جواب ما به او چیست؟ بعد از طرد و طعن و لعن، چه استدلالی برایش می آوریم؟ اگر کسی بگوید «این بار گذشت، برای یک سال بعد فلسطین کاری بکنید» چه؟ راستی تبلیغ محصولات صهیونیستی «مگی» در تلویزیون را دیده اید؟ هنوز هم پخش می شود؟! «بهترین راه این است که مردم مسلمان ایران با همه ی امکاناتشان بکوشند دادوستد خود را با صهیونیست های داخلی و غیر از آنان که در ایران هستند به طور کلی قطع نموده و از لحاظ روحی و مادی آنان را مستأصل و بیچاره نمایند و تمامی روزنه های حیاتی را بر آنان تنگ سازند...» (فکر می کنید کی؟ مهرماه ۱۳۴۷). بحث مهم مان با حرف های امام منحرف نشود!! داشتم می گفتم. حالا اگر کسی پیدا شود و از ما بپرسد «شما که این همه جوش خورده اید برای غزه، چند بار نشسته اید دور هم و عقل های ناقصتان را ریخته اید روی هم؟» چه جواب می دهیم؟ لابد توضیح می دهیم که دور هم جمع شدن و فکر کردن، چه موانع عظیمی دارد. اولاً خطر کنترل احساسات و کانالیزه کردن آن ها با خود همراه دارد. ثانیاً خسته شده ایم از بس به عمرمان جلسات بیهوده گذاشته ایم. ثالثاً حالا بر فرض جمع شدیم و یک برنامه ی کلان و درازمدت هم ریختیم که در اثرگذاری اش هم هیچ شکی نیست؛ بعد چه؟ کی می خواهد در طول زمان و در شرایطی که غزه خونبار نیست این برنامه را پی بگیرد؟! یا نه، این جاهایش را دیگر نباید به زبان بیاوریم!

من معتقدم باید ادا و اطوار درآوردن را بگذاریم کنار. ما اهلش نیستیم برادر و خواهر من. شما هستی؟ من نیستم. یعنی دوست دارم باشم، اما تا الآنش نبوده ام. تا الآن من و امثال من فیلم بازی کرده ایم. نه این که هدفمان ریا باشد؛ نه. برای ارضای وجدان خودمان فیلم انقلابیگری و آرمانخواهی بازی کرده ایم. ما را چه به تشکیل جبهه ی واحد امت اسلامی، وقتی هنوز درون خودمان درگیریم (کسانی که در سطح تشکل، محله، دانشگاه و شهر با هیچ کسی درگیر نیستند، اعلام کنند). ما را چه به ید واحده شدن و با دریای آب دهان غده ی سرطانی اسرائیل را از جا درآوردن، وقتی هنوز در جمع کردن خودمان مشکل داریم (کسانی که درگیر نیستند اما خب با کسی جمع هم نشده اند، خودشان را از لیست خط بزنند! فقط کسانی اعلام موجودیت کنند که ارتباط گیری هایشان کامل است و آن وقت خوددرگیری هم ندارند).

نکند فکر کرده اید می خواهم نتیجه بگیرم که اول تشکیل جبهه ی واقعی «حزب الله» و بعد به داد مردم غزه رسیدن. بله؟! نخیر. این اوّلـیّت، به قول حکما اوّلـیّت ذاتی است و نه زمانی. یعنی اگر ما اهلش باشیم به همین بهانه ی غزه هم می توانیم برگردیم سر خانه ی اول و درد را از ریشه درمان کنیم. یعنی جبهه ی حزب الله را بسازیم. و درد که از ریشه درمان شد، حرکت حزب الله می تواند بر وضع غزه تأثیر واقعی هم بگذارد. بله، چرا نتواند؟! اما به نظر شما ما اهل جمع شدن و کار کردن هستیم یا واقعاً داریم فیلم بازی می کنیم برای خودمان؟

آخرش هم معلوم نشد چه کار کنیم. نه؟! درد ما همین عجول بودن مان است. البته فقط یکی از دردهایمان. سه بار تا جلوی هر سفارتخانه ای حاضریم برویم و به آتشش بکشیم، اما یک لحظه نمی نشینیم فکر کنیم با چه کسانی می شود مشورت کرد و راه حل به دست آورد. به این درد اضافه کنید غلبه ی احساسات بر عقل را. نخیر؛ عرض کردم که پیشنهادم فروخوردن احساسات نیست. مشکل اینجاست که چرا مایی که موقع کشتار مردم غزه ناراحت می شویم، از مقدمه چینی برای این کشتار به خشم و خروش نمی آییم؟ مایی که از خاموشی بغل دستی مان دربرابر فاجعه ی غزه تعجب می کنیم، چرا از کوتاهی مان برای بیدار کردن محیطمان نسبت به غزه و صد مسأله ی ریز و درشت دیگر تعجب نمی کنیم؟ بگذریم. گفتم که. فیلم در می آوریم برای وجدانمان. یک بار هم به فکر تغییر فیلمنامه اش نمی افتیم.

این اندکی بود که به عقل ناقص من رسید. شما بگویید آخرش چه کار کنیم؟ اصلاً این طرز جواب دادن و همه چیز را باز برگرداندن به جبهه ی شکل نگرفته ی حزب الله درست است؟ چه طور باید از این حالت زشت زمین گیری و سردرگمی خلاص شویم؟ یا اصلاً من ِ فلاخن شکسته، همه را قیاس به نفس کرده ام؟ (و بعید هم نیست از کافر که عادت دارد همه را به کیش خویش بداند.) راه حل هایی که تا کنون به کار گرفته شده چقدر کارایی داشته اند؟ و ... از همگی دوستانم بویژه توهّمات، آرمانخواهی، هواخوری و پاسخگویی، می خواهم پاسخگو باشند. ولو بتمر ٍ! 

+  دوشنبه 18 آذر1387  18:30  -  سیدمحمدجوادمیری  | 

    فتیان را نمی دانم دیده اید یا نه؟ اگر دیده اید، تقبل الله؛ اگر نه، رزقکم الله! نشریه ای که با حمایت سازمان ملی جوانان و توسط تیمی از بچه های خوشفکر قلم به دست (اعنی محسن حسام مظاهری، محمد میرصالحی و ...) در می آید. لینکش این است و خودش را خودم هم چند دقیقه ای بیشتر ندیده ام (آقای برادر، درست بفرست مجله را. من که ندیده باشم یعنی اصلاً درنیامده مجله!)... بگذریم.

    برخلاف قاعده ی نشریات، نشریه خوبی است و مثل هر نشریه خوبی، با بقیه نشریات خوب، متفاوت. همان طور که راه دغدغه های کلی جبهه فرهنگی انقلاب را دنبال می کند (شمایی که هنوز راه را مشترک نشده اید، چه جوری نماز می خوانید!؟)، در مقابل، فتیان یک کار تخصصی است؛ متمرکز است بر ثبت تجارب تشکل های فرهنگی و اجتماعی حال و گذشته بچه های انقلاب. و الحمدلله برخلاف هابیل (از نشریات تخصصی دفاع مقدس که همین آقای محسن حسام با رفقایش در می آورد)، خواندنی و فهمیدنی است (این را بگذارید پای عوام و بیسوات بودن ما و این که النّاسَ اعداءُ ما جَهــِلوا)!... باز هم بگذریم، که گذشت از بزرگان است!!

    بخشی از دومین شماره اش، پرونده جنبش عدالتخواه دانشجویی است. و ران ملخی در آش این پرونده، یادداشتی است که ذیلاً عیناً مشاهده می کنید. برای دوستان عدالت گریز لازم به توضیح است که هیچ لازم به نگرانی نیست؛ چون سایر پرونده ها و موضوعات نشریه جنبه های فرهنگی هم دارد! پس ببینید و بخوانید شماره های این نشریه را که قرار است پس از یک دوره ی کوتاه، تعمداً عمرش تمام شود.

     

 

آن «پیام»ها

مروری بر مبانی فکری جنبش عدالتخواه دانشجویی

هر حرکت ارادی خواه ناخواه از چیزی که ما آن را به نام مبانی فکری می شناسیم برخوردار است. این که نقطه مطلوب کجاست، این که واقعیت پیرامونی چیست و این که واقعیت به چه شکلی تغییر می کند، اگرچه ناخودآگاه، در ذهن همه وجود دارد، از کسی که به دنبال رفع حاجت فردی اش است گرفته تا جمعی که برای آرمان هایی جهانی تلاش می کند. جنبش عدالتخواه دانشجویی این توفیق را داشته است که کمابیش از مبانی فکری حرکت خود باخبر باشد و دغدغه تکمیل و بعلاوه ترویج آن را هم داشته باشد. اگر بخواهیم عینی و تاریخی حرف بزنیم، باید بگوییم که عبارت «کار فکری» در جنبش، تداعی کننده ی دو چیز است: نخست «پیام های امام (ره) و آقا» و بعد «جزوات».

مقصود از پیام ها، ...


»» ادامه یادداشت را از این جا بخوانید
+  یکشنبه 10 آذر1387  18:10  -  سیدمحمدجوادمیری  | 

 

از ۴ سال آن طرف تر...

 نگفتم فرهنگ شهید می شود؟!

یا

آزمون اصولگرایی

 در حاشیه انتشار منشور آبادگران!!

 

العاقل یکفیه الـاشاره: شاید حدود پنج سال پیش بود که «هفت قفل»، نشریه بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق (ع)، منتشر شد و من هم به همان بهانه، قلم زدن را جدی تر گرفتم. مدت ها از دوستانی که همچنان در آن دانشگاه شرف تحصیل داشتند (!) می خواستم فایل مطالبی که در هفت قفل نوشته بودم را به من برسانند و نمی شد. تا این که چند روز پیش دیدم آرشیو هفت قفل تبدیل به وبلاگ شده. از بین نوشته های دوران جوانی، چندتا بیشتر از همه برایم جالب بود. یکی ش همین یادداشت که می بینید. «آزمون اصولگرایی» بعد از ماجرای به اصطلاح اصولگرا شدن شورا و مجلس نوشته شده؛ زمانی که هنوز احمدی نژاد نیامده بود و کسی هم خواب چنین رخدادی را نمی دید. صدالبته توضیحات زائدی که به رنگ گلمنگلی آورده ام، حاشیه هایی است که اکنون بر این یادداشت زده ام.

 ...


»» ادامه یادداشت را از این جا بخوانید
+  سه شنبه 21 خرداد1387  23:48  -  سیدمحمدجوادمیری  | 

 

از بهانه ی این یادداشت خیلی گذشته است. اما هم حرفهایش مال زمان خاصی نیست و هم این که تازه منتشر شده؛ در نشریه دانشجویی «شمارش معکوس» دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد.

 

 

این تازه اول راه است

 

چهار پرسش به بهانه ی دیدار اخیر دانشجویان با رهبر انقلاب اسلامی

 

شاید هشت سال پیش بود؛ وقتی رهبر انقلاب در یکی از دیدارهای دانشجویی با این سوال روبرو شد که: «چرا با اشرافیت مسئولان دولتی مقابله نمی کنید؟» و این گونه پاسخ داد: «شما مبارزه با اشرافیت دولتمردان را تبدیل به مطالبه افکار عمومی مردم بکنید، تا بشود از بینش برد.» از این دیدار چند سال گذشت تا این که ماجرای پیام 6آبان رهبری به جنبش دانشجویی پیش آمد. پیامی که کوتاه و برنده بود و در آن از دانشجویان متعهد و آگاه خواسته شده بود «هر» پديده‌ي ضد عدالت را مورد سوال قراردهند:

«مسابقه ي رفاه ميان مسوولان، بي‌اعتنايي به گسترش شكاف طبقاتي در ذهن و عمل برنامه‌ريزان‌، ثروت هاي سربرآورده در دستاني كه تا چندي پيش تهي بودند، هزينه كردن اموال عمومي در اقدامهاي بدون اولويت و كارهاي صرفاً تشريفاتي، ميدان دادن به عناصري كه زرنگي و پررويي شان همه گلوگاههاي اقتصادي را به رويشان مي گشايد، و انبوه شدن ثروت دردست كساني كه آمادگي دارند آنرا هزينه ي كسب قدرت سياسي كنند و با تكيه بر آن قدرت سياسي چندین برابر آنچه را هزينه كرده اند گرد آورند».

***

پیام 6/8/81 در شرایطی صادر شد که فضای تشکل های دانشجویی یا خموش و خموده بود و یا پشت جنبش دانشجویی از دعوای داغ دو دسته ی «معتقد غیرمنتقد» و «منتقد غیرمعتقد»، تا پایین ترین سطوح خمیده بود. این فضای آفت زده -نه آسان و نه تا به پایان- اما اندک اندک به آن جا رسید که دیگر کسی «انتقاد به نظام» را مساوی «ضدیت با انقلاب» نشمارد و دانشجوی مطالبه گر را عنصری نامطلوب نشناسد.

حالا بعد از پنج سال، رهبر انقلاب اسلامی در دیداری دیگر با دانشجویان، از تلاش جنبش عدالت طلب دانشجویی ابراز رضایت می کند و آن را در عمومی کردن مطالبات آرمانی و تغییر فضای سال های اخیر موثر می خواند. با این دیدار و آن چه رهبر انقلاب در آن گفته است می توان دوگونه برخورد کرد: اولی این است که با حالتی ازخودمتشکر، گفته های رهبری را به منزله تاییدیه وضعیت فکری و عملی خود بگیریم و شب نیز با آرزوی قبولی طاعات خود، آسوده به خواب برویم. اما راه دوم که البته بسیار دشوار است، آن است که چشم هایمان را باز کنیم و خوب ببینیم و بفهمیم که سخنان اخیر رهبر انقلاب، فهرستی جدید از مسائل فکری و وظایف عملی در برابرمان گشوده است. فهرستی که از سوی رهبری مکرّر پیش نهاده شده؛ اما برای ما که به کوتاهی و کم کاری عادت کرده ایم، نو می نماید.

***

1-      رهبر انقلاب همچون گذشته «مطالبه گری» دائمی و البته همراه با عقلانیت را وظیفه دانشجویان می داند. گسترش این گرایش، بی رفع موانع آن، ناممکن است. تشکل های دانشجویی چه تدبیری اندیشیده اند برای ریشه کن کردن موانعی چون ناآگاهی، ناامیدی، محافظه کاری -که غالباً خودش را در لباس عقلانیت هم درمی آورد!- و ...؟

2-      وقتی سخن از حمایت از دولت -که هم روش رهبری است و هم خواسته او- به میان می آید، چه مخالفان و چه موافقان دولت، آن را به معنای نقدنکردن و توجیه کردن عملکرد دولت می گیرند. وقتی رهبر انقلاب به صراحت می گوید که حتی «مخالفت با مواضع و عملکرد رهبری به معنای ضدیت با ولایت فقیه نیست»، چطور ممکن است خواسته اش از دانشجویان، عدم نقادی دولت و دولتمردان باشد؟ جمع بین نقد جدی –و نه صوری و کلی- دولت از سویی، و تضعیف نکردن آن در راه تحقق بخشی اش به آرمان ها از سوی دیگر، با چه روشی تحقق خواهد یافت؟

3-      تشکل های دانشجویی کمابیش آموخته اند که باید به اصل «تقسیم کار» و تخصصی کار کردن تن دهند. اما مشکل از آن جا آغاز می شود که همین اصل ضروری، مقدمه رشد تک بعدی دانشجویان را فراهم می کند. دغدغه رهبر انقلاب مبنی بر عمق بخشی «همه جانبه» به دانشجو و دانشگاه، باید ما را جداً به فکر وادارد که چگونه می توانیم خود و سایر دانشجویان دغدغه مند را از نظر نگرش ها و گرایش ها «جامع» و از نظر توان «متخصص» بارآوریم. و آیا اصلاً درست است که گمان کنیم انسان غیر جامع می تواند متخصصی نافع باشد؟! آیا نباید مسیرهای جدید و همه جانبه ای همچون «مطالبه گری تخصصی همسو» را برای رشد خود و فضای پیرامونی خود بپیماییم؟

4-      بارها و بارها رهبر انقلاب همچون امام راحل (ره) تاکید کرده است که باید نسبت به خطر دین شناسی و دین داری ظاهرگرایانه، تک بعدی و جامدانه حساس باشیم. در دیدار اخیر هم، سخن صریح رهبری، تعمیق «روشن بینی» دینی در کنار نخبه پروری سیاسی و علمی بود. روشن است که این اصرار بی جهت نیست و شاید جهتش، رواج افکار شبه فلسفی و شبه دینی ای باشد که این روزها جایش را در خیلی از فضاهای بچه های انقلابی بازکرده است. افکاری که به نام غربشناسی و غرب ستیزی، از آن سوی بام افتاده اند و به صورت پنهان، مطالبه سیاسی و پویایی علمی را موکول به شرایطی تخیلی و دست نایافتنی می کنند. چه کرده ایم که توفیق  تمسک به اندیشه های بنیادین انقلاب را -که در عین غرب ستیزی، متضمن روشنفکری پویای دینی نیز هستند- از دست داده ایم؟

***

پشت سرگذاشتن یک منزل، با رسیدن به خط پایان متفاوت است. آنان که هنوز از قافله انقلاب اسلامی عقب ننشسته اند، باید این پرسش ها را پاسخی درخور بدهند؛ چرا که این جا که ایستاده ایم، تازه اول راه است.

  

 

+  جمعه 18 آبان1386  11:53  -  سیدمحمدجوادمیری  | 

 

صدام اعدام شد.

اما من آن قدرها هم از این خبر خوشحال نیستم.

صدام اعدام شد. بی آن که از خودش دربرابر یانکی ها دفاع کند.

صدام اعدام شد. بی آن که در دادگاه توضیح دهد گازی که گلوی حلبچه را سوزاند از کجا آمده بود؟

صدام اعدام شد. بی آن که حسن باقری با آن نقشه دست سازش برگردد.

صدام اعدام شد. بی آن که غاده دوباره مصطفایش را ببیند.

صدام اعدام شد. بی آن که کسی حساب کند بدون او، خمینی چقدر بیشتر بین مردمش می ماند.

صدام اعدام شد. بی آن که مادران سردشتی، با دستان تاول زده خودشان خفه اش کنند.

صدام اعدام شد. بی آن که بگوید کجا و چطور باقرصدر را کشت؟

صدام اعدام شد. بی آن که پدران عراقی، گلوله ای را که برای مغز او کنار گذاشته بودند حرامش کنند.

صدام اعدام شد. بی آن که حتی کسی از خدماتش تقدیر کند.

صدام خیلی زحمت کشیده بود.

صدام خیلی سبب خیر بود. هم برای ما، هم برای یانکی ها.

صدام بود که واسطه شد تا توی ایران مرد و نامرد از هم جدا شوند.

صدام بود که شیعیان و کردهای مبارز عراق را دودستی تحویل ایران داد تا روزی برگردند و نگذارند عراق، افغانستان شود.

صدام بود که جگر به خرج داد و کویت یانکی ها را مسخره کرد.

صدام بود که یانکی ها را قهرمان صدام کشی کرد.

صدام بود که سر همه دنیا را گرم کرد!

صدام اعدام شد. اما من آن قدرها هم از این خبر خوشحال نیستم.

 

+  شنبه 9 دی1385  18:15  -  سیدمحمدجوادمیری  |