تبليغاتX
پلخمون - راوی زمزمه های یگانه
ashoora-poster.blogfa.com حتماً ببینید

 

***

 

كاظمي، روايتگر دردمندي و غربت و آرزومندي مردم افغان است؛ دردمندي از خيانت هاي رهبران خودفروخته و سياست بازان سودجو، غربت آوارگي و مظلوميت و آرزومندي براي فردايي عادلانه و آزاد. مثنوي «پياده آمده بودم، پياده خواهم رفت» آشكارترين نمونه است و از اين دست در اشعار او بسيار هست. در غزلي كه آن را براي «نوجوانان كارگر هموطن»ش سروده، مي گويد:

... كاش مي شد ببينمت روزي، پشت ميزي كه از پدر نرسيد

و كتابي -كه كس نگفته در آن، قصه ي خشت و سنگ- در دستت

بازي ات را كسي به هم نزند، دفترت را كسي قلم نزند

و تو با اختيار خط بكشي، خط يك سرنوشت در دستت

(غزل قصه ي خشت و سنگ)

اما اگر فكر كنيم كه كاظمي راوي درد مردم افغانستان است و بس، حتماً اشتباه كرده ايم. او از چيزهايي بيزاري مي جويد كه دردِ مشترك همه ي جوامع است و چيزهايي را مي ستايد كه خواسته ي تمام ملت هاي آرزومند است. شايد تا به حال هيچ شاعر انقلابي اي به اندازه ي كاظمي نتوانسته چهره هاي مختلف اسلام آمريكايي (اسلام تحجر و مقدس نمايي، اسلام ذلت و سازش، اسلام سرمايه داري و مرفهين بي درد، اسلام خدعه و فريب و ريا و ...) را در اشعارش منعكس كند و چهره  حقيقي اسلام ناب (اسلام محرومان و عارفان مبارزه جو) را به نمايش بگذارد. كاظمي در رسوا كردن انسان هاي ترسو و دورو مهارت تمام وكمالي دارد و البته هشدار مي دهد كه جهل مردم نسبت به اسلام ناب و سرچشمه هاي پاك آن، باعث فريب خوردنشان از همان مسلمان نماهاي كافرباطن خواهد شد.

...و عجب نيست كه در غيبت شيران خدا

قاضي شهر شود، گاو بني اسرائيل...

(قصيده ي موعظه)

...شِعب ناديده دگر اصل و بدل نشناسد

بدر نشناسد و صِفّين و جَمَل نشناسد

شِعب ناديده چه داند كه مسلماني چيست؟

فرق تيغ علوي با زَر سفياني چيست؟...

(مثنوي غدير)

 

***

 

ما تنها از دشمنان بيروني ضربه نمي خوريم. رفيقان نيمه راه، دوستان نادان و قدرت طلبان داخلي به همان اندازه خطر ناكند و كاظمي مي خواهد كسي روي كمك آنان حساب باز نكند.

...درخت و مزرعه را نيمه جان شما كرديد

و دنده هاي مرا نردبان شما كرديد

فرشته بوديد، آن گونه اي كه شيطان بود

و مرد، خاصه در آن جا كه  خوردن آسان بود

برادري به زبان بود، ما ندانستيم

فقط به خاطر نان بود، ما ندانستيم

...سبب نبوديد، سوزنده ي سبب نشويد

نجاشي ار نتوان شد، ابو لهب نشويد...

(مثنوي از دهان تفنگ)

...جدا كردند دست از شانه هاي ما همان قومي

كه مي بستيم روزي شانه هاي زخميِ هم را

به جرم هفت خوان، قرباني نامردمي گشتن

نكُشت اين چاه، ننگ آن برادر كُشت رستم را

(غزل تباهي)

...گفتيد «لب ببند كه با هم برادريم»

من يوسفم؛ كه است كه با من برادر است؟

ما دل به رهنمايي اين ها نبسته ايم

پايي اگر دراز كني جاده رهبر است...

(غزل ابوذر)

 

***

سراسر اشعار كاظمي، عدالتخواهي و نكوهش رفاه زدگي و عافيت طلبي و دنياپرستي (يا به قول خودش «هجو مردم پروار») است.

... گفتمش «بايد شقايق بود» گفت

«نرخ امروزِ شقايق چند بود؟»...

(غزل پيوند 1)

... گفت «ديدم شب طوفان چه خطرها كردند

جنگ ها را چه دليرانه تماشا كردند

آنچناني كه نيايد به زبان، مي خوردند

شب توفان، همه چون شيرِ ژيان مي خوردند»...

(مثنوي اُحد 3)

دين، در نگاه كاظمي، چيزي فراتر از اعمال ظاهري است و اگر با ادا كردن حقوق سياسي و اقتصادي مردم همراه نباشد، بي ارزش است.

... دين اگر هست، برآرنده ي دِيْني باشد

دل چه بنديد بدين صوم وصلاة و ترتيل؟...

(قصيده ي موعظه)

از همين روست كه او انتقادات شديدي به مقدس نمايان گوشه گير و عافيت طلب و فرصت طلب وارد مي كند، همانند آن چه در مثنوي «روايت» آورده است.

... هر كه را شغلي ست در عالَم

شغل بعضي ها مسلماني ست...

(قصيده ي نابساماني)

 

***

دعوت به مبارزه و اظهار تنفر از گداصفتي و ذلّت، بخش مهم ديگري از اشعار او را مي سازد.

... در كفن هم اثر از وضع جنون خواهد ماند

دست ما با تيغ از خاك برون خواهد ماند

...محو فرعون مشو، نيل شدن آسان است

سنگ پيدا كن ابابيل شدن آسان است

هر كه با عذر و بهانه ست، بِهِل تا برود

هر كه پابسته ي خانه ست، بِهِل تا برود

(غزل اُحد 2)

... نانِ مفت آمده ننگ دهن است اي مردم

اين روايت سندش خون من است اي مردم

...سيبِ دندان زده با هر كه رسد بذل كنند

روغنِ ريخته را نذر ابوالفضل كنند

...آن كه با كاسه ي پس خورده نشد شاد منم

و درختي كه تبر خورد و نيفتاد منم

آتش از من نفسي وام گرفت آتش شد

باد از خيمه ي من كرد گذر، سركش شد...

(غزل اُحد 3)

... هر كس به گونه اي به هدر داد آن چه داشت

يك عده هم كه سگ نشدند استخوان شدند

(غزل آشتي)

كاظمي ظلم پذيران را در گناه ظالمان شريك مي داند و مي گويد براي انتظار ظهور نيز بايد به پا خاست و مبارزه كرد.

... دعاگران همه البته، مُجرّب است دعاهاشان

ولي حقير يقين دارم كه انتظار همان جنگ است

(غزل انتظار)

... مَحرمان «بايد»شان سيليِ «شايد» خورده

و عمل، قفلِ «اگر مرد بيايد...» خورده

... ترسم آن روز كه از قلّه فرود آيد مرد

سيصد و سيزده آدم نتوان پيدا كرد

ترسم آن روز كه مردانِ سرانجام آيند

اين جماعت همه با بقچه ي حمام آيند...

(مثنوي كفران)

 

***

اشعار كاظمي در نگاه اول، تلخ و يأس آلود است. كاظمي خود در غزل «آينگي» مي گويد سبب اين تلخي ها، رنج هايي است كه كشيده و نامردمي هايي است كه ديده.

...گُل چيدم اگر، مثنوي عطر سرودم

گِل خوردم اگر، بيت گِل آلود نوشتم

...من سوخته ي آتش هفتاد تنورم

كافر مشماريدم اگر دود نوشتم

اما با يك نگاه دقيقتر، مي توان روح «اميد»، «اعتماد به نفس» و «بي باكي» را در جاي جاي اشعارش لمس كرد؛ چه اين اميدبخشي همچون غزل «كهكشان»، آشكارباشد، چه مانند پيروزي سرباز بر وزير در غزل «شطرنج»، غيرمستقيم گفته شود. فردايي كه كاظمي ترسيم مي كند، فردايي روشن است و البته اين فردا جز با همّت و خستگي ناپذيري بدست نمي آيد.

... آخر اما صبر كن اي آسمان، خواهي شنيد

نور صد خورشيد مي گيريم از اين ماهي كه نيست

دست اگر آن دستِ ديروزينِ ما باشد كه هست

باز هم گندم برون مي آرد از كاهي كه نيست...

(غزل آن دست ديروزين)

...ما شاخه هاي سركش سيبيم، عينِ هم

يك باغبان بيايد و پيوندمان زند

مشت جهان و اهل جهان بازِ باز شد

ديگر كسي نمانده كه ترفندمان زند

...سر مي دهيم «زمزمه هاي يگانه» را

حتي اگر زمانه دهان بندمان زند

(غزل پيوند 2)

اسلام نابي كه كاظمي معرفي مي كند، ديني است پاسدار عدالت و مخالف با تحجر و رياكاري؛ يعني ديني كه در طول تاريخ، همه ي رنج ديدگان و خداپرستان حقيقي به آن عشق مي ورزيده اند؛ و كاظمي در اين ميان تنها راوي اين «زمزمه هاي يگانه» به زبان شعر است.

 

+  دوشنبه 9 مرداد1385  12:32  -  سیدمحمدجوادمیری  |