|
|
|
|
|
» جهانشاهنامه
۱. اصل خبر این است: جهانشاهی بعد از گذشت هفت ماه حبس در زندان اوین، 28 اسفند با فرمان رهبر انقلاب آزاد شد. ۲. وقتی یک طلبه یک لا قبا مثل جهانشاهی می تواند این همه زمینه ی آزمایش باشد، ببین مجموع بلوای آخر الزمان و نبرد حق و باطل و جنگ فقر و غنا و سرانجام ظهور حضرت موعود چه می کند و خواهد کرد با ما ضعیف الایمان ها و ضعیف البصیرت ها! و اصلاً چه فرقی دارد یک آزمایش و صد آزمایش برای کسانی که نمی خواهند کارآزموده شوند؛ آن هایی که خواستند جهانشاهی را زمین بزنند، آنهایی که احتیاط را در سکوت دیدند، آن هایی که سکوت نکردند و البته فقط حرف زدند، آن هایی که نظر دادن درباره «خوب و بد و ظلم و عدل و حُسن و قُـبح» را بر تشخیص مصداق وانجام تکلیف ترجیح دادند، آن هایی که قصد داشتند سر فرصت ان شاء الله انجام تکلیف بفرمایند،... چرا می گویم «آن ها»یی که؟ مایی که... . ۳. نه وقتی دو سال و اندی پیش، اولین بار خبر دستگیری جهانشاهی را در پلخمون گذاشتم و نه حالا، کاری نکرده ام جز این: خبری را که دیگران بهم رسانده اند، منتشر کرده ام. و شاید این که پلخمون همیشه جزو اولین جاهایی بوده که برای جهانشاهی نوشته، از شانس های این وبلاگ لکنده باشد. وگرنه که اسلوموشن پلخمونی کجا و انجام تکلیف رسانه ای برای پژواک دادن به یک حنجره آزاده کجا؟ ۴. چند وقتی است به بهانه ی ارتباط با یک جمع باصفای دانشجویی و همکاری در تهیه ی یک برنامه تلویزیونی، اندکی بیشتر از یک ذره ی قدیم، به مبحث موعود و انتظار پرداخته ام. از جزئیات امر که بگذریم، هر چه آدم توی این مسیر جلوتر می رود بیشتر می بیند که چقدر کلیشه های ذهنی و عملی بر این مقوله -که معروف شده به مهدویت- حاکم شده. و چقدر تکلیف باوری و ولایت مداری نسبت به امام عصر گم شده در هیاهوی کارهای فرهنگی برای حضرت! و چقدر درست گفته محمدکاظم کاظمی در آن شعرش که: محرمان، «باید»شان سیلی ِ «شاید» خورده و از جمله ی این بایدها که فدای شایدهامان کرده ایم، و منتظر نشسته ایم آقا بیاید و برایمان انجام دهد، امر به معروف و نهی از منکر است؛ و جهاد «فی سبیل الله و المستضعفینَ من الرجالِ و النساءِ و الولدان، الذین یقولون ربنا أخرِجنا من هذه القریةِ الظالمِ اهلُها و اجعل لنا من لدنک ولیّاً و اجعل لنا من لدنک نصیراً». ۵. امید مهدی نژاد علیرغم دادماد شدنش و علیرغم حمایت سریعش از میرحسین موسوی، هنوز هم حرف حساب زیاد می زند. در یکی از آخرین تلنگرهای یاداشت قبلی پلخمون، نوشته: «... فلسطین. نه غزه. فلسطین. اینقدر خودمون گفتیم غزه غزه، که داره یادمون می ره مسئله فلسطینه، نه غزه». حالا همین نسبت بین غزه و فلسطین، حکایت جهانشاهی است و عدالت. و جهانشاهی و امر به معروف و نهی از منکر. و جهانشاهی و جهاد. و جهانشاهی و دین؛ نه دین داری کذایی بعضی حضرات، بل دینی که می گوید «تمام کارهای خوب و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهی از منکر، جز آب دهانی در دریای خروشنده ای نیست... و از آن بالاتر، سخن از عدالت گفتن نزد حاکمی ستم پیشه است: ما اعمال البر كلّها و الجهاد في سبيل الله عند الامر بالمعروف و النهي عن المنكر، الا كنفثة في بحر لجي... و افضل من ذلک، کلمة عدلٍ عند امام جائر». الاهی، به ما توفیق بده بفهمیم مسأله امر به معروف ونهی از منکر است نه جهانشاهی. و بلکه عدالت است نه امر به معروف. و بلکه عبودیت توست در همه چیز و همه جا و به هر شکل؛ و بس. آمین الاهی، به معناگرایانی که می خواهند بی عبور از صراط باریک و برّان عدالت گستری و عدالت خواهی، میان بُر به جوهر دین برسد، شفای عاجل عنایت بفرما. و به عوض هوس شعبده بازی، دین داری را نصیبشان کن! آمین الاهی، آن وقت به هر دو دسته توفیق بده وظیفه خودمان را بشناسیم و عمل کنیم. هر دو گروه بگویند آمین... ۶. مسأله نحو ممکن یا همان تکلیف تخصصی هر کس، در ماجرای جهانشاهی هم مطرح است. از کارهایی که برای جهانشاهی شده -و به من هم مربوط تر است!- اشعاری است که شاعران گمنام و بانام (فقط دارای نام و نشان، و نه شهرت البته) برایش سروده اند و در اینترنت منتشر کرده اند. ندرتاً جدی و عمدتاً طنز. و من این دومی را دوست تر می دارم. در طنز اعتماد به نفس و قدرتی است که در تراژدی و غُصه سرایی نیست. هرچند طنزها بالاخره تلخند. و کاش به این پختگی فکری و مهارت شعری می رسیدیم که تلخی را با امیدبخشی و قدرت افزایی همراه کنیم. کاری که سخت است اما شدنی. شعر معترض وقتی فقط و فقط تلخ است، ممکن است به نقض غرض بینجامد: باز ماندن و تردید کردن در ادامه مسیر. اما شعری که دنیا را سراسر زشتی و تباهی نبیند (ایضاْ در اشعار سیاسی، جامعه را و دولتمردان را و ...) و نقاط روشن را هم بشناسد و بشناساند، می شود شعر انقلابی. مثل خیلی از اشعار غیرمشهور محمدکاظم کاظمی: آن که با کاسه ی پس خورده نشد شاد، منم * سر می دهیم زمزمه های یگانه را * فردا اگر چنان که خدا گفته بَر شویم نکته دیگر درباره اشعار سروده شده برای طلبه ی سیرجانی، تجربی بودنشان است. مسلماً سراینده این شعرها قیصر امین پور و علی معلم نیستند، جوانانی اند که احساس متراکم خود را در قالب کلمات ریخته اند. گاه این تجربه جوانانه، ناپخته است و گاه پخته تر. و در هر حال، بسیار غلط است که با عینک تنزّه طلبانه بخواهیم چنین سروده هایی را بی ارزش حساب کنیم. به قول علی رضا قزوه: شاعری زخم زبان می خواهد اصلاً بسیاری از این اشعار با تمام مناسبتی بودنشان، آن چنان جمع و جور و پرمحتوا هستند که برای همیشه می توانند یک شعر خوب به حساب بیایند. و در هر حال، همان مناسبتی های یک بار مصرف خیلی هنرتر و شریف ترند از زبان بازی ها و فضل فروشی های شاعران بی درد و بی محتوا. ختام این یادداشت، اشعاری باشد که برای جهانشاهی -نه، بلکه برای اسلام ناب محمدی ص- گفته اند. و چیزی که در راه دین خدا و حکومت عدل الاهی سروده شود، می شود «جهان-شاهنامه».
نمونه ای از تلخ ها: آقا سلام... از طنزهای نپخته: مرا هرچند نامندم جهانشاه اين قصه حديث هرکسي خواهد شد عزيز! اين ملک، خاصان خصوصيست
از متوسط ها: گفتند «زمین بگیر و کوتاه بیا» همان کز ما شنیدی حق همان است اي كه هر چي بامرامه، كشته و مردهي توست با ميوه و بستني و کيک و راني
و آن ها که ترکیب ذهن خلاق و زبان روانند و ماندگارتر از سایر تجربه ها: شکر الله مساعیهم عموماً، و جهانشاهی که مرد میدان عمل بود خصوصاً. که «الحق (یا: العدل) اوسع الاشیاء فی التواصف و اضیقها فی التناصف: حق و عدل در مقام بیان گسترده ترین و در مقام عمل پرتنگناترین چیز است.» و ما جماعت حرّافِ -به خیالِ خود- نویسنده و وبلاگر و شاعر و غیر ذلک، اگر حواسمان به این هشدار نباشد، می شویم مصداق آن آیات که «الشعراءُ یتّبعهم الغاوون، ألم ترَ أنهم فی کل وادٍ یهیمون، و أنهم یقولون ما لایفعلون، إلا الذین...». الاهی، ما را جنگجوی میدان «عمل» بساز و مصداق همان «إلّا الذین...» بفرما. آمـــین.
تکمله: یکی تلنگر خصوصی گذاشته، که "این آقای شما این مدت کجا بود؟ اگر می دانست، چرا کاری نکرد. و اگر نمی دانست، چه جور رهبری است که نمی دانست؟". من نمی دانم این چه ایده آلیسم غلیظی است که در ذهن ها افتاده، که یک رهبر عادل باید اولاً همه چیز را بداند و ثانیاً بر همه چیز توانا باشد؛ همه چیز! امیر المؤمنین هم تا عیونش برایش از عثمان بن حنیف و غیره خبر نمی آوردند، حتی علم غیبش را به کار نمی انداخت برای این که همه چیز را بداند. اداره کشور فرایند طبیعی دارد. همان علی -علیه السلام- حتی قدرت پیدا نکرد شریح قاضی را از قاضی القضاتی در کوفه ای که پایتخت کشورش بود بردارد و زیاد بن ابیه را -با آن اسم تابلوش- از امارت عزل کند. اشکال کار آن جاست که ما فکر می کنیم همین که حضور حاضر و قیام حجت بوجود ناصر جور شد، دیگر عموم امت و خواص جامعه باید بروند تخت بخوابند و رهبر خودش همه چیز را بداند و همه چیز را تصمیم بگیرد و همه چیز را عمل کند. شده ایم حکایت قوم موسی که رهنمود فرمودند: «اذهب انت و ربک فقاتلا، انا هیهنا قاعدون: تو و پروردگارت بروید بجنگید، ما این جا نشسته ایم!». دوست عزیز، و دوستان عزیز، «من اصبح و لم یهتم بأمور المسلمین، فلیس بمسلم». شما این مدت کجا بودید؟ می دانستید یا نمی دانسیتد؟ تکلیف شما از رهبری متفاوت است. اما تکلیف خودتان را چه؟ انجام دادید؟ خدایا ما را بنی اسرائیل مفرما. آمین...
» دعوت می کنم از همه شما عموماً و از زمبور و چفیه و فریاد عدالت و دوکلمه حرف حساب و توهمات و تأملات و دنیای سه خواهر و سوتک و طلبه نسل سومی و ربذه و شریعه و چرکنویسها خصوصاً، تا تأملات یا توهمات خود را درباره جهانشاهی یا زمین خواری های سیرجان یا اصل ماجرا یا غیره، پاکنویس کنند. بسم الله...
» توضیح زائد: عکس به هیچ وجه تزئینی نیست. به قول امام: اسلام سنگرهای کلیدی جهان را فتح خواهد کرد. ربطش به جهانشاهی که باز توضیح نمی خواهد؟ توضیح لازم: قرآن و نهج البلاغه بخوانید، صحیفه ی سجادیه و صحیفه امام بخوانید، آثار مطهری و درسهایتان را خوب بخوانید. اما یادتان نرود که ماهنامه راه را هم بگیرید و بخوانید.
|
||
|
+
دوشنبه 3 فروردین1388 14:6 - سیدمحمدجوادمیری
|
|
||