تبليغاتX
پلخمون - چرا هنوز به احمدی نژاد رأی می دهم؟

۲۲ نکته انتخاباتی

یا

چرا هنوز هم به احمدی نژاد رأی می دهم؟

۱

برای نوشتن این مطلب یک روز و نیم است که این دست و آن دست می کنم، برای پیدا کردن فرصت مناسبی که مطمئناً دیگر به دست نخواهد آمد. برای همین نیت کردم نکاتم را هرچند پراکنده بنویسم. دوستان این تشتت را به بزرگواری خود ببخشایند و در این روزهای شلوغ و پلوغ درکمان کنند. روی نقدهای من بیشتر با دوستان حامی احمدی نژاد است -که اغلب با آن ها سر و کار داشته ام- و تحلیل های نهایی ام نیز برای همه دوستان که گاه بعضی شان به خاطر مواضع حمایت آمیزم از احمدی نژاد، در این مدت شدیداً سوال پیچم می کردند که چرا هنوز احمدی نژاد؟ پیشنهاد اول من این است که بیانیه دوم مجمع مطالبه مردمی مشهد درباره "مبانی انتخاب و فهرست نقاط ضعف و قوت نامزدها" را حتماً بخوانید. هرچند مضامین یا نتیجه گیری اش مقبول شما نباشد، نوع نگاهش –که من در هیچ گروه و جناح و بیانیه دیگری ندیده ام- قابل توجه است.

۲

این یادداشت نه برای قانع کردن دیگران در موضوع «به چه کسی رأی بدهید» است و نه حتی توجیه این که «چرا به فلانی رأی می دهم». پلخمون هم می توانست مثل خیلی ها رندانه از ورود به دنیای کثیف (!) سیاست بپرهیزد و فحش خوردن به خاطر کم و کاستی های دولت نهم را به عهده دیگران بگذارد. اما چه فرصتی بهتر از این برای شناختن خودمان و واقعیت های جامعه مان؟ بله، من در این موقعیت قصد جلب توجه "هیچ" کسی را ندارم و مطمئنم نوشته هایم موجبات ناخرسندی جمع کثیری از دوستان -اعم از حامیان احمدی نژاد و منتقدان او- را فراهم خواهد آورد. آن چه برای من در این چند ماه مهم بوده، باز کردن راهی جدید به قضاوت منصفانه و فارغ از جوسازی های عمدی و سهوی بوده است. یادداشت قبلی ام "دو کلام با میرحسین" هم انعکاس شکست اسطوره میرحسین در ذهن خودم بود و اگر میرحسین را اساساً فاقد ارزش و اعتبار می دانستم، هیچ گاه چنان مطلبی درباره اش نمی نوشتم. در هر صورت توصیه می کنم تنها در صورتی به خواندن نکات حقیر ادامه بدهید که این کار را فرصتی برای مفاهمه صادقانه و منصفانه هرچه بیشتر می دانید، نه زنده باد و مُرده باد گفتن های سیاسی.

۳

این انتخابات هم مثل هر چیز دیگری وسیله آزمایش ما بوده و هست. اسفناک است که اغلب مدعیان، از آزمون اخلاق و منطق و انصاف سربلند بیرون نیایند. کمترین و آشکارترینش همین توهین ها و استهزاء ها که بحمد الله مشت همه مان از آن پر بود. در این مدت، وقت زیادی از من صرف باوراندن این نکته به بعضی از دوستانم شد که شایعه ساختن، مسخره کردن و سیاه نمایی کردن فقط برای ضد انقلاب بد نیست، بلکه برای یک مدعی دینداری و انقلابیگری بدتر است. مسخره کردن تکیه کلام "چیز" یا ماجرای "ننه جون" کروبی، معنایش جز این نیست که سخره گر، دستش از منطق و مفهوم خالی است و قلبش از اخلاق و تقوا. مقصودم از تقوا آن چیزی است که اسلام درباره اش سخن می گوید و بر اساس اخلاقیات و فقهیات سنجیده می شود و نه آن صفتی که همه ما به خودمان نسبت می دهیم!

۴

بس که شایعات بی اساس در این ایام منتشر شد، عادت کرده بودم به این که بعد از رسیدن پیامک های حاوی اخبار داغ و فوری، به جای منتشر کردنشان بلافاصله این سوال را از فرستنده بپرسم که "منبع؟". و پاسخ هایی که وجود نداشتند بسیار جالب بود. چند بار جمله ای از امام برایم آمد که "آقای موسوی! اگر نبود خدمات شما به این انقلاب، شما را ضد انقلاب می خواندم". یا للعجب! و منبع این جمله؟ "روزنامه رسالت، تاریخ..."! یکی از دوستان به شوخی پیامکی ساخته بود که "امام خمینی: احمدی نژاد نور چشم من است- صحیفه امام، ج ۳۰، ص ۱". گفتم اگر جمله ای مثل این -و البته نه اینقدر ساختگی- از خودتان دربیاورید و پیامک کنید، دنیا را پر می کند. دوستمان از نگرانی بیرونم آورد و گفت: یکی از دوستانم همین جمله ی آشکارا ساختگی را باور کرده! به راستی ما در این انتخابات، آگاهی هامان را افزایش دادیم یا جهالتمان را؟

۵

غیر از اخلاق و تقوا، نسل ما خیلی چیزهای دیگر را نیاموخته. و از مهمترین هاش تاریخ. بعد از مناظره احمدی نژاد و موسوی، به خاطر انتقادی که احمدی نژاد از «فشارهای حامیان دولت موسوی با توسل به تعبیر اسلام آمریکایی بر علیه نمایندگان مخالف او» کرد، یکی از دوستان پیامک زد که "احمدی نژاد به امام هم توهین کرد. لفظ اسلام آمریکایی را اختصاصاً امام به کار می برد". و من چطور می توانستم در چند پیامک، کل کش و قوس های چپ و راست در دهه شصت را برایش توضیح بدهم تا متوجه شود این مفهوم که البته ساخته امام بود، چطور توسط حامیان میرحسین به عنوان چماقی برای کوبیدن بر سر منتقدان میرحسین استفاده می شد. کما این که زیر سوال بردن سابقه میرحسین در دهه شصت توسط برخی حامیان احمدی نژاد هم نشانه ناپختگی درک تاریخی شان داشته و دارد. تشبیه کردن احمدی نژاد به مالک اشتر نیز هم! و اصلاً شاید برای همین است که آقای هاشمی هم با اطمینان کامل از آشفتگی فهم ها و تطبیق های تاریخی، غیرمستقیم خودش را به بهشتی تشبیه می کند و احمدی نژاد و حامیانش را به بنی صدر و  منافقین.

۶

آن چه برای خود نمی پسندی برای دیگران نیز نپسند. این در درجه اول یک اصل اخلاقی است. و در درجه بعد یک نکته مهم کاربردی برای تاثیرگذاری حداکثری بر دیگران. مسخره کردن دیگران به خاطر مسائلی غیر از خیانت ها و جنایت هایشان، به مسخره شدن می انجامد. و اصلاً من نمی فهمم پیام ها و پیامک های احمقانه ای که شامل توهن به این و آن بود برای چه طراحی می شد؟ اگر پیامکی به شما برسد حاوی استهزاء نامزد مورد علاقه تان، نظرتان از او بر می گردد یا فقط از دست فرستنده پیام کفری می شوید؟ حرمت اخلاقی اش به کنار.

۷

مناظره ها همه را -و بیشتر از همه، کسانی را که توقع داشتند مناظره محل تعاطی افکار و تضارب آراء باشد!- شوکه کرد. فارغ از نقد هر نامزد در این مناظره ها، نکاتی کلی در باب این پدیده جدید انتخاباتی وجود دارد. اول این که این مناظره ها، پشت پرده سیاست را کمی -و فقط کمی- علنی کرد و تصور خیلی ها درباره نامزدها عوض شد. بی قاعدگی بیش از حد احمدی نژاد در موضوعات مورد بحث و حتی در سبک مناظره (برای مثال، نحوه جدید زمان بندی که در شب آخر بر مجری تحمیل کرد) و عصبانیت ناگهانی میرحسین در سومین مناظره اش (که آن هم بر سر مجری بیچاره خالی شد)، بیشتر و بیشتر باعث شدند تا تصورات خیالی و آرمانی درباره آنان در ذهن بینندگان حساس و بی طرف و منصف، بشکند. و من این را اتفاقی مبارک می دانم.

۸

باز فارغ از این که احمدی نژاد باید آن اسامی را می گفت یا نه و این که هدفش چه بود (به این مقوله جداگانه خواهم پرداخت)، برگزاری مناظره زنده تلویزونی فرصتی فراهم کرد تا بسیاری از حرف های درگوشی مردم به طور علنی و آن هم توسط یک مقام رسمی نظام مطرح شود. به نظر من شوک ناشی از این واقعه و التهابات سیاسی و اجتماعی بعد از آن، افراطی است که ریشه در یک تفریط طولانی دارد. تراکم فروخفته ناشی از سال ها کم کاری رسانه ها -از جمله صداوسیما- و نخبگان و دستگاه قضایی، ناگهان این گونه سر باز کرد و سرریز شد. صداوسیمایی که سیره همیشگی اش سکوت و رکود و رخوت است (البته جز در مقوله ورزش!)، فقط با غافلگیری ای اینچنینی می تواند تریبونی شود برای طرح ابهامات جدی مردم درباره دولتمردان. قوه قضاییه کم کار و پر ادعا هم ناگهان چشم باز می کند و می بیند که کار اینچنین از دست بشده است! اعلام اسامی چند مظنون به فساد توسط احمدی نژاد -درست یا غلط، صادقانه یا فریبکارانه- انعکاس نیاز افکار عمومی به پیگیری مسائلی از این دست است. این مثال تکراری را دوباره تکرار باید کرد: اگر یک برنامه «نود» در حوزه مفاسد اقتصادی می داشتیم و اگر مسئولان امر -اعم از خود دولت و نیز دو قوه دیگر- در طول زمان پاسخگوی این نیاز و پرسش عمومی بودند، کار به این شوک ناگهانی نمی رسید. در آینده به طور خاص درباره خیانت های رسانه های مدعی انقلابیگری و یا آزادیخواهی و غیره، خواهم نوشت ان شاء الله.

۹

اگر اندکی شرع و قانون و تاریخ بدانیم، مثل روز روشن است که نام بردن از مظنونان به فساد -هرچند برای گوینده، یقین به مجرم بودن آنان وجود داشته باشد- در تریبونی عمومی مثل صداوسیما کاری است اساساً غلط.

اولاً طبق قانون، دولت باید پرونده های فساد را به قوه قضاییه واگذار کند و دادگاه باید درباره مجرم بودن و تشهیر (اعلام اسم) افراد تصمیم بگیرد.

ثانیاً فراموش نکرده ایم که رهبری سابقاً در خصوص اعلام بی رویه اسامی حتی توسط قوه قضاییه هشدار داده بود و حفظ آبروی خانواده مجرمان را -که با تشهیر بیجا، از بین می رود- ضروری دانسته بود.

ثالثاً پاسخ خواستن از مظنونان به فساد -که در پیام 6/8/81 رهبری هم مورد تاکید است- فرایندی غیر از اعلام جرم در صداوسیما دارد!

رابعاً استناد به هیچ یک از احادیث علوی نمی تواند توجیه گر افشای اسامی و بی آبرو کردن افراد -هر چند بعداً در دادگاه مشخص شود که مفسد و خائن و جانی اند- باشد. ما مقوله ای داریم به نام اجتهاد که وظیفه اش، دقیقاً همین است که هر کسی با استناد به یک حدیث، عمل خود را توجیه نکند. یک فقیه مسلط در علوم رجال و درایه و فقه و اصول فقه حق دارد اظهار نظر کند که فلان حدیث دلیل و حجتی برای یک رفتار می شود یا نه. برای مثال، جایگاه نماینده تام الاختیار امیرالمونین در فلان ولایت یا ایالت، با جایگاه رییس قوه مجریه در جمهوری اسلامی ای که برای خودش قوه قضاییه تفکیک شده از دولت دارد بسیار متفاوت است. نمی شود با هر حدیثی که به دستمان می آید نتیجه دلخواهمان را بگیریم و ساده انگارانه از کنار نحوه استنادمان بگذریم.

این جاست که اهمیت تدوین و تصویب هر چه سریع تر قانون تشهیر (که مثل خیلی کارهای دیگر باید به دست قوه قضاییه و مجلس شورای اسلامی انجام شود و نشده) آشکار می شود. قانونی تفصیلی و مورد تایید شورای نگهبان که بتواند تکلیف افشای اسامی و کم و کیفش را مشخص کند. این هم از مصادیق همان نکته است که یک تفریط، ناگهان زاینده یک افراط می شود. نه فقط کوتاهی قوه قضاییه در ارائه لایحه تشهیر، بلکه حتی کوتاهی تشکل های عدالتخواه و انقلابی در مطالبه این قانون.

و خامساً اگر مقولاتی مثل ضرورت شرعی و مصلحت نظام و ... احمدی نژاد را به نام بردن از این افراد واداشته، باید به جای خواندن نامه های حضرت علی -علیه السلام- بگویند به فتوای کدام مرجع یا بر اساس کدام مصلحت عالیه نظام که توسط رهبری ابلاغ شده دست به چنین کاری زده است. تا این پاسخ را ندهد، نباید توقع داشته باشد این حرکتش مورد اعتراض قرار نگیرد.

سخنان آیت الله جوادی آملی را خوانده اید؟

۱۰

این که هر کس برای خودش بشود یک پا عقل کل در دین شناسی، خیلی خطرناک است. نه این که اسلام بر باد برود. «و الله مُتِمّ نورِه». بحث این جاست که خودمان داریم برباد می رویم با این فهم عوامانه مان. یکی از دوستان می گفت در ایام تبلیغات، حدیثی به دستش رسیده که "ایرانیان زمینه ساز ظهور مهدی اند و نشانه آنان پارچه های سبز است"! از آن طرف چندین و چند بار این حدیث را برایم فرستاده اند که "از نشانه های یاران دجّال، شال های سبزی است که بر خود می بندند"! اگر این نوع تبلیغات در دو طرف، سوء استفاده از احساسات دینی مردم نیست، پس چیست؟ اگر این کارها اخباری گری و پشت پا زدن به هزار سال ذخیره اجتهاد شیعی نیست، پس چیست؟ اگر این ها عوامی گری و ساده انگاری نیست، پس چیست؟ آخر چه کسی به ما یاد داده دست ببریم و احادیث را بی توجه به صحت و سقم و قوت و ضعف سند و راویانش و بی توجه به قواعد تطبیقش بر مصادیق، از یک گوشه برداریم و به راحتی به نفع خود یا به ضرر دیگران به کار ببریم؟ روی سخن من با کسانی که به استناد دو سه تا حدیث، توجیه کننده افشای اسامی توسط احمدی نژاد هستند هم هست. من برای توضیح این حرکت رییس جمهور، توجیه "قاطی کردن حاج کاظم وار" را خیلی معقول تر و مقبول تر می دانم از این توجیهات اخباری گرایانه متضاد با درخت ریشه دار فقاهت و اجتهاد را.

نگاهی هم به سخنان آیت الله هادوی تهرانی بیندازید.

۱۱

یک بار دیگر، آن چه برای خود نمی پسندی برای دیگران نیز نپسند. این می تواند یک اصل عملی برای شیوه مباحثه و مناظره هم باشد. وقتی احمدی نژاد از کروبی می پرسد چرا از شهرام جزایری پول گرفتی، بحث کردن کروبی درباره این که اصلاً باید این ماجرا افشا می شد یا نه، بحثی ست انحرافی. آقای کروبی! حالا که -خلاف نظر رهبری یا مطابق نظر او- معلوم شده پول گرفته ای، باید جوابش را هم بدهی. یک رییس جمهور باید خیلی زیرک تر از این باشد که شهرام جزایری صادقانه او را زیر دِین خود ببرد. این را داشته باشید. در ماجرای هاله نور، یکی از دوستان شاکی بود که "این گفتگو در یک محفل خصوصی مطرح شده و اساساً نباید منتشر می شده است". به او گفتم درست. اما حالا که منتشر شده، کار با تکذیب حل نمی شود. این که فیلم باید منتشر می شده یا نه یک بحث است و این که بعد از انتشار ناجوانمردانه این خبر پنهان، باید چگونه جواب افکار عمومی را داد بحث دیگری. خلط مبحث جایز نیست. آن چه برای خود نمی پسندی برای دیگران نیز نپسند.

۱۲

آیا احمدی نژاد یک دروغگوست؟ من سعی کرده ام به جای اسم گذاشتن روی آدم ها، رفتار و شخصیت شان را بر اساس معیارها بسنجم و نقد کنم. همین برای من آشکار است که ماجرای هاله نور واقعیت دارد و فیلمی که شاید همه تان دیده باشیدش، از نظر من نه مونتاژ شدنی است نه تکذیب بردار. احمدی نژاد هم در توضیح این ماجرا، به نظر من بدترین روش ممکن را در پیش گرفت. در عین حال او بارها در صدد توریه برآمد و حتی آخرین تکذیبش با لفظ "ماجرا ساختگی است" نیز قابل تأویل به انواع توریه و حتی دروغ مصلحتی –طبق ضوابطش البته- هست. من معتقدم اگر احمدی نژاد را بتوان به خاطر این چنین سخنانی دروغگو نامید، میرحسین موسوی را هم به راحتی می توان چنین نامید. در یادداشت قبلی ام سعی کردم نشان دهم توجیه "تریبون نداشتن" چقدر غلط است. او در توجیه بیست سال سکوت خود گاه این بهانه را آورده، گاه گفته سکوتم معنادار بوده و گاه گفته من سکوت نکرده ام. این دروغ نیست؟ به نظر من نه! برای همه تناقض گویی ها و خطاهای موسوی هم می شود توجیهاتی آورد. و از قضا من شدیداً به این توجیهات که هدفش دروغگو جلوه ندادن دیگران و حمل کردن افعال برادران دینی بر وجه احسن اش است علاقمندم. بگذارید وقتی دو نفر همدیگر را دروغگو می نامند، من سومی نباشم و به جای این که هر دو را دروغگو بدانم، بگویم هر دو دارند اشتباه می کنند. همان تعبیری که رهبری درباره نامزدهای "صالحِ مورد تایید شورای نگهبان" که "آمارهای غلط و وحشتناک از وضعیت کشور ارائه می کنند" به کار برد. به نظر من به جای بحث کردن درباره اخلاقیات نامزدها، باید نگاهی واقعگرایانه به جهت گیری ها و توانایی هایشان داشته باشیم.

۱۳

مردم در کدام دوره منحرف شدند؟ وقتی بنی صدر را انتخاب کردند؟ وقتی احمدی نژاد را انتخاب کردند؟ یا وقتی خاتمی را انتخاب کردند؟ یا می شود پرسید کدام دسته از مردم منحرفند و کدام دسته برحق؟ و آیا طرفداری مردم از فلان نامزد از شأن آنان می کاهد؟ به نظر من مردم ایران در همه دوره ها با اندکی تفاوتهایی جزئی، یک جماعت بوده اند. ایرانیان همواره به کسی رای داده اند که احساس کرده اند اهل عمل است، از جنس خودشان است و می تواند مناسبات غلط اقتصادی و اداری و سیاسی را در هم بشکند. این که آیا مصداق را درست تشخیص داده اند یا نه، بحث دیگری است. مهم این است که نیت و دغدغه عموم ایرانیان همواره همین بوده است. رساندن مردم به تشخیص دقیق و عمیق، کار نخبگان و رسانه هاست که من می گویم فعلاً خودشان اغلب عوامند! متهم کردن اکثریت یا اقلیت مردم به انحراف یا ناپاکی، از احمقانه ترین چیزهاست که کمابیش از بعضی ها شنیده ایم.

۱۴

احمدی نژاد در مناظره ها متفاوت تر از همیشه عمل کرد. او با اولین مناظره اش، همه مناظره های بعد از آن را تحت تأثیر قرار داد. قدرت جدلی اش به او کمک کرد از پاسخ گفتن به بسیاری سوالات بگریزد و در عوض، سوالات بسیاری را بارها از طرف های مقابلش بپرسد. به میان کشیدن پرونده های مفاسد اقتصادی و سخن گفتن از نسبت موسوی و هاشمی هم از جنبه های غافلگیرکننده مناظره های احمدی نژاد بود. اولی فارغ از قانونی یا غیرقانونی بودنش، به لحاظ سیاسی برای احمدی نژاد یک ابهام نیز ایجاد کرد. این که اگر مقصود او مبارزه با مفاسد است و نه بازی سیاسی، چرا شب انتخابات به یاد افشای اسامی افتاده است و چرا در این چهارسال اینگونه وارد میدان نشد؟ او می توانست پیش از این نه با ذکر اسامی بلکه با گزارش دادن از محتوای پرونده ها، افکار عمومی را متوجه مبارزه خود با مفاسد بکند.

 

۱۵

من به نسبت بین هاشمی و موسوی معتقدم. البته تعابیر اغراق آمیز احمدی نژاد و بسیاری از حامیان او را نمی پذیرم. به عقیده من موسوی نیامده تا "اشرافیتِ به خطر افتاده ی هاشمی" را نجات دهد. همچنین باور ندارم که هاشمی و ناطق و خاتمی نشسته اند و در یک محفل خصوصی با هم گفته اند "مبادا با رای آوردن احمدی نژاد، انقلاب نجات پیدا کند"! اما این را نمی شود نفی کرد که هاشمی، موسوی و حتی رضایی و کروبی به شدت نگران هنجارگریزی های احمدی نژاد هستند. آن ها سیستمی را در خطر می بینند که البته اشرافیت اقتصادی و سیاسی و فرهنگی از تبعات آن است. این اشرافیت برای آن ها خطرناک و مضر جلوه نمی کند. در پشت سر این حضرات، البته هستند روشنفکران غربزده یا بوروکراتهایی که نشان داده اند چگونه در پشت جبهه توسعه اقتصادی و سیاسی، آرمانگرایی انقلاب را به مذبح مصلحت اندیشی های محافظه کارانه می برند.

۱۶

احمدی نژاد سنت شکن و هنجارگریز است. درباره خطر افراط در این زمینه و روش جلوگیری از آن هم سخن خواهم گفت. اما یکی از عواملی که احمدی نژاد را به کلی از سه نامزد دیگر متمایز می کند، این است که او بر سیستم بوروکراتیک سوار می شود و نه این که منفعلانه تحت تاثیر قواعد از پیش تعیین شده مدیریت کلان سیاسی و اقتصادی باشد. من نه مانند احمدی نژاد تمام 24 سال گذشته را زیر سوال می برم و نه مانند رضایی هاشمی را استثنا می کنم و فقط از دوازده سال خاتمی و احمدی نژاد انتقاد می کنم! من معتقدم در بیست سال گذشته ما گرفتار سنت ها و کلیشه های سیاسی و اقتصادی بوده ایم. و از این بیست سال، چهارسال به برکت سنت شکنی احمدی نژاد، رو به تحول رفته ایم. محافظه کاران راست و چپ که جز به تثبیت و یا حتی عقب گرد نمی اندیشیده اند، حالا که احمدی نژاد می خواهد رو به جلو حرکت کند، ژست اعتدال گرایی گرفته اند. من معتقدم این چهارسال فقط مقدمه بوده و هرچه افراط هم در آن باشد، هنوز تا رسیدن به اعتدال خیلی راه است. من ادامه این سنت شکنی را بر ارتجاع به سوی گذشته ترجیح می دهم.

۱۷

از برجستگی های منحصر به فرد احمدی نژاد، رویکرد قدرتمندانه اش در حوزه سیاست خارجی است. من هم معتقدم در مرحله تاکتیک ها و عملکردها شاید بتوان بسیاری نقدها بر او وارد کرد، اما در مرتبه سیاست ها و رویکردها، او نزدیکترین دیدگاه را به دیدگاه امام و رهبری دارد. سه نامزد دیگر در حال تکرار اندیشه ام القرایی هاشمی هستند، این که "به جای درگیری با مسائل جهانی، داخل کشور را بچسبیم، جهان هم خودش از ما الگو خواهد گرفت". در این میان موضع محسن رضایی (که باید مفصل درباره اش سخن گفت) معقول تر جلوه می کند. هرچند او هم بدون توجه به این که وضعیت ما از دهه اول انقلاب بسیار مقتدرانه تر و برجسته تر است، داوطلبانه می گوید "الآن دهه اول انقلاب نیست که برای دنیا ژست های آنچنانی بگیریم!" دفاعیات رهبری از رویکردهای احمدی نژاد در حوزه سیاست خارجی و احساس خطر بعضی از کشورهای غربی از احمدی نژاد نشانه این است که او در مجموع در این حوزه موفق بوده است. او به این نکته واقف است که حتی اگر بخواهیم فقط به نان مردم بیندیشیم، باید در درازمدت موضع فعال و نه منفعلانه را در پیش گیریم. در دنیای سیاست امروز، برنده کسی است که طرح مساله می کند و نه کسی که به سوال ها جواب می دهد یا از حق خود صرفاً دفاع می کند. از قضا احمدی نژاد به جنبه های اقتصادی روابط خارجی هم توجه کرده و تعجب می کنم چطور آقای موسوی متوجه نیست که ارتباط با امریکای لاتین چه فواید اقتصادی و سیاسی زیادی برای ایران دارد.

۱۸

نگاه من به احمدی نژاد کاملاً کارکردگرایانه و عینی است، نه ایده آلیستی و تخیلی. او نه قهرمان انقلاب است و نه منجی ایران. احمدی نژاد حتی ممکن است سیاسی کاری هم بکند اما نتیجه و کارکرد نهایی او به نفع طبقه اشرافی سیاست و اقتصاد نیست. او در این چهارسال با تمام آزمون و خطاها و با تمام کاستی های اقتصادی –که پیش از او نیز بوده- و با تمام حاشیه هایش، اصلاح طلب ترین عنصر مدیریتی، پرکارترین و نافع ترین مدیر برای مناطق محروم و اقتدارگراترین فرد در حوزه منافع ملی و روابط بین الملل بوده است. صد البته که او آفت ها و نقاط ضعف مهمی هم دارد که باید آن ها را کنترل کرد.

۱۹

ما نمی توانیم ضعف رسانه های عوام، نخبگان بی دست و پا و نهادهای مدنی سیاست زده و کُندمان را با انتخاب یک رییس جمهور منفعل جبران کنیم. احمدی نژاد هرچه اهل افراط باشد باید کنترل شود و ابزارهای کنترلی ما به شدت ضعیف یا سیاست زده اند. البته نه به شدت دوران هاشمی. تحولی که با دوم خرداد و نیز سوم تیر رخ داد، زمینه ساز قوت گرفتن بخش غیرحکومتی انقلاب شد اما تا ایده آل، راهی بسیار طولانی مانده است. اگر ما نظام و کشوری اروپایی بودیم که قرار بود رییس جمهور شخص اول آن باشد، بحث متفاوت بود. اما ما سرمایه های بزرگی داریم: دین، انقلاب و قانون اساسی، رهبری، قوای مقننه و قضاییه، و نهادهای مدنی و رسانه هایی که هنوز درست راه نیفتاده اند. بنابراین من به جای ترسیدن از این که احمدی نژاد بیاید و یک حکومت دیکتاتوری برپاکند یا کودتا کند، به این فکر می کنم که بلافاصله بعد از انتخابات، چگونه باید در عرصه نقد دولت جدی تر و البته غیرسیاسی تر وارد شد. یادمان نمی رود که پس از دوم خرداد هم خیلی ها توی دل ملت و حزب الله را خالی می کردند که: انقلاب بر باد رفت، خون شهدا به کلی پایمال شد، تمام شد و ... . من حتی معتقد نیستم روی کار آمدن دوستان هاشمی، انقلاب به این قدرتمندی را نابود خواهد کرد. اما در مقام انتخاب، مطمئناً به عقب گرد مدیریتی رای نخواهم داد. اگر به جای ترس آفرینی به این فکر کنیم که جز رای دادن و منفعلانه کنار نشستن، وظایف دیگری هم داریم، از هیچ چیز نباید بترسیم. با توکل بر خدا و به اتکای گفتمان امام و رهبری، از فردای انتخابات باید ابتکار عمل رسانه ای و سیاسی را به دست گرفت، جبهه مستقل حزب الله را تعمیق بخشید و تقویت کرد و جلوی آفت های دولت ایستاد.

۲۰

من شخصاً برای مقابله با آفات دولت احمدی نژاد آماده ام و نمی توانم مزایای آن را با محسن رضایی عوض کنم. رای دادن به محسن رضایی برای من مساوی سه ریسک بزرگ است:

اولاً بازگشت سیتم مدیریتی به سبک هاشمی. او در این مدت هیچ نقدی به دوران هاشمی وارد نکرده و هیچ گفتمان جدیدی را که بر اساس آن بتوان به استقلال اندیشگی او اطمینان یافت، احیا نکرده است.

ثانیاً او بر خلاف احمدی نژاد که از فرمانداری شروع کرده و به ریاست جمهوری رسیده است، در بدنه مدیریت اجرایی کشور نبوده است. طرح های سیاسی و اقتصادی او به نظر من هم خیلی ایده آلیستی است و من نمی توانم کسی را به عنوان رییس جمهور انتخاب کنم که می خواهد دفعتاً از حوزه نظر وارد میدان عمل شود.

ثالثاً او در تشریح نظریه هایی همچون دولت ائتلافی یا شورای عالی توسعه، به صراحت از کسانی مثل لاریجانی، هاشمی، ولایتی، خاتمی، کروبی و ... نام می برد. اگر احمدی نژاد در مرحله عمل در کنار بسیاری از انتصابات تحول گرایانه اش، خطاهای توجیه ناپذیری مثل مشایی یا کردان دارد، رضایی اساساً و از آغاز غلط می اندیشد و با این نوع نگاهش می تواند رسماً فساد سیاسی و سهم بندی های غلط را وارد حوزه مدیریت کلان کشور کند. البته که باید از دیدگاه های مختلف و پتانسیل های متنوع انقلاب بهره گرفت، اما فهرست این حضرات نشان دهنده نگاهی منفعل و سیاسی نسبت به رجال و جناح هاست. چه کسی گفته جمع چپ و راست یا توافق خاتمی و لاریجانی ما را به اعتدال می رساند؟! نخبگان خاموش و مستقل انقلابی و مدیران بالقوه ای که سال ها به دست همین حضرات سرکوب شده اند جایگاهشان کجاست؟

۲۱

نمی دانم لازم است دوباره یادآوری کنم که من احمدی نژاد را منجی یا شخصیتی بی عیب نمی دانم یا نه؟ و لازم است دوباره بگویم هدف من از این یادداشت اقناع دیگران برای رای دادن به او نیست؟ دغدغه اصلی من این است که اولاً از مطلق اندیشی ها و بی تقوایی های سیاسی دست برداریم، ثانیاً گمان نکنیم انتخابات همه چیز است، بلکه به فردای انتخابات و ضرورت نظارت مردمی و انقلابی بر مسئولان بیندیشیم و ثالثاً فهم دقیق تری از وضعیت مدیریتی کشور داشته باشیم. من، هم کسانی که به موسوی رای می دهند را تا حدود زیادی درک می کنم و هم کسانی را که به رضایی رای می دهند. (هواداران کروبی را خیلی خیلی سخت درک می کنم!) اما احساس خطر مشترک دشمنان خارجی و سیاست بازهای راست و چپ داخلی درباره احمدی نژاد را بی معنا نمی دانم. اگر به بعضی دوستان توصیه کرده ام نوشته های فرهاد جعفری به عنوان یک روشنفکر سکولار را در دفاع از احمدی نژاد بخوانند، معنایش این نبوده است که مبانی نظری او را قبول دارم. به نظرم او هم درکی کلان از مساله انتخابات دارد و نگاه استراتژیکش به مساله در کنار صداقت و شجاعتش قابل توجه بوده است.

۲۲

هم به هواداران احمدی نژاد و هم به منتقدانش که همگی دوستان عزیز من هستند، پیشنهاد می کنم به جای غیرتی شدن و فحش دادن به پلخمون، این یک روز باقیمانده به انتخابات را آرام باشند! من در این چند ماه نه یک کلمه تمسخر و توهین کردم نه هیچ خبر غیرمستندی را به عنوان رخدادی قطعی منتشر کردم و نه برای تبلیغ کسی سعی کردم جوسازی و اغراق کنم. در پلخمون هم حرف دلم را زدم و سعی کردم دریچه ای از عقلانیت برای خودم و دیگران باز کنم. دوستان عزیز، از فردا خودمانیم و انتخابی که اکثریت ملت تا الان در ذهن هایشان انجام داده اند و واقعیت های فرهنگی و اجتماعی مان. به اصلاح فرهنگ سیاسی و فرهنگ اقتصادی و اصلاح فرهنگیِ سیاست و اقتصاد باید اندیشید وگرنه امیرالمومنین هم که رییس جمهور شود، معجزه ای اتفاق نخواهد افتاد. کما این که اگر بنی صدر هم روی کار بیاید، یک ملت رشدیافته خودش سرنگونش می کند. غفلت خطرناک ما از رشد همه جانبه انسان و جامعه، ما را به التهاب و مطلق نگری در سیاست کشانده است. دعا کنیم خدا توفیق مان دهد به رشد بیندیشیم و به رشد برسیم. آمین.

+  پنجشنبه 21 خرداد1388  14:32  -  سیدمحمدجوادمیری  |