|
|
|
|
|
توهـّم تئوریک (۱) یا اولین قسمت از: نقد ده افسانه درباره کار فکری
مقدمه ضروری: عجب حالی می دهد رسیدن ماه مبارک. البته ببخشید که پلخمون حرف دلش را همین جوری می زند. خدا هم که -اگر مولوی درست گفته باشد- برون را ننگرد و قال را، بیشتر درون را بنگرد و حال را... حوّلَ الله حالنا الی احسن الحال، آمیـــن... مقدمه غیرضروری: جرقه اش دو سه هفته پیش به ذهنم خورد، در قطار مشهد-تهران در حالی که داشتم نکاتم را برای طرح بحثی در نشست دبیران کانون های مطالعات بسیج دانشجویی مرور می کردم. «تصورات غلط درباره کار فکری» اول شامل سه چهار عنوان شد و شک داشتم ارزش بحث کردن داشته باشد. کم کم که ریزشان کردم، تا شش هفت عنوان رسیدند. در جمع که مطرحشان کردم و گرفت، فکرم را بیشتر مشغول کردند. این طوری شد که وقتی خواستم در نشست هفدهم جنبش عدالتخواه دانشجویی مطرحشان کنم، تا هشت تا ارتقا پیدا کردند. این بار عمداً دست به کار شدم و عزم کردم ده تاشان کنم، که از قدیم گفته اند تا ده نشه بازی نشه! مضمون یادداشت، همچنان ناپخته است و لحنش، گفتاری. نقص هایش را ببخشایید و عیب هایش را یادآور شوید.
باید بدانیم کار فکری چه نیست، تا درست بفهمیم «کار فکریِ درست» چه هست. اما اصلاً چرا باید بدانیم کار فکری چه هست؟ چرا از اول نرویم سر اصل مطلب و درباره شیوه ها و برنامه ها و راهکارها حرف نزنیم؟ مشکل اساسی ما در همه فعالیت ها از جمله فعالیت های فکری، نگرش های غلطی است که بر اساسشان کار می کنیم، در حالی که نه می دانیم این نگرش ها و پیشفرض های ما چیستند و نه اگر بدانیم، از غلط بودنشان مطلعیم. باید فرق کار فکری درست و غلط را از هم بشناسیم، تا بر اساس انبوهی از تصورات و پیشفرض های موهوم دست به کار برنامه های مطالعاتی و آموزشی و پژوهشی و غیره نشویم. خاطره معروف احمد احمد از ملاقاتش با امام، به اندازه کافی روشن می کند که داشتن نگرش ها و پیشفرض های متفاوت، چقدر می تواند برای دنیای ذهنی و عملی آدمیزاد تعیین کننده باشد. در این ماجرا احمد احمد کسی است که خود را غرق مبارزه فرهنگی و در خط مقدم جهاد با دشمنان اسلام می بیند. و امام، بر اساس یک نگرش بنیادی و عقلانی مبنی بر این که «باید کار را از ریشه درست کرد»، زیرآب همه فعالیت های فرهنگی و تبلیغی او را می زند! ببینید که بر اساس همین رهنمود امام، می شود زیرآب نود درصد فعالیت های به اصطلاح فرهنگی و تبلیغی و تئوریک و دینی امروز را هم زد! پس تا خطوط کلی و نگرش های اساسی مان را درست درک نکرده باشیم، هر کار جزیی ای هرچند به ظاهر ضروری و خداپسند و جهادی و حیاتی، ممکن است بیهوده و غلط باشد. برای همین است که می گوییم باید تصورات غلط و موهوم درباره کار فکری را از ذهنمان پاک کنیم. تا از شر پیشفرض های غلط مان نجات پیدا نکنیم، هر چه در شیوه ها و راهکارهای مختلف دست و پا بزنیم سودی به حالمان نخواهد داشت. اولین آسیب نظری ما در خصوص کار فکری -و در واقع اولین تصور غلط ما درباره کار فکری- هم همین است: به معلومات -و اغلب به مشهورات- اهمیت دادن و از اهمیت نگرش ها و مبانی غفلت کردن. افسانه شماره ۱- کار فکری یعنی عالم کردن مخاطب! نقد: نه تا وقتی که مخاطب هنوز عاقل نشده است. مشکل اصلی، در دانسته ها و نادانسته ها نیست، در نگرش هاست، در طرز فکرها و عمق اندیشه ها. گمشده اصلی ما عقل است (همان که خوب و بد را از هم می شناسد و درست و غلط را از هم، همان که تدبیرگر و آینده نگر است، همان که اولویت ها را جستجو می کند و بین بد و بدتر بد را انتخاب می کند، همان که اهل تأویل و عبرت است، همان که ارزیابی می کند و مدام می پرسد «چرا»، و همان که به قول معصوم -ع- بوسیله آن خدای رحمان عبادت می شود) با توابع عقل (حکمت و بصیرت و ...). بدون عقلانیت و بدون داشتن طرز فکر درست، یا علمی به دست نمی آید یا اگر می آید، علم لاینفع است، یا اگر علم نافع است، ما رشد لازم برای نفع بردن از آن را نداریم. احمد احمد خطر مبلغان غیرمسلمان را می دانست و نیز از شبهات آنان و پاسخ های اسلامی به آن شبهات اطلاع داشت، اما عقلانیت امام را در حلاجی مسأله و دیدن اعماق ماجرا نداشت. دانا کردن مخاطب تا وقتی که خردمند نشده است، نه تنها کار فکری نیست، بلکه می تواند به گمراهی بیشتر او دامن بزند. و وای بر دانای کلّ، وقتی در جهل مرکب گرفتار است و حاضر نیست بپذیرد با انبوه دانشی که دارد، نگرشش غلط است! افسانه شماره ۲- کار فکری، دارو و واکسن در برابر شبهات است! نقد: نه تا وقتی که مخاطب هنوز خوراک لازم برای زیستن و سرپابودن را دریافت نکرده است. این هول و ولایی که ما برای نفی شبهات و اشکالات داریم، هیچ سودی ندارد وقتی که در مقام اثبات حرفی نداشته ایم. کار سلبی کردن نهایتاً می تواند به مخاطب ما بفهماند که «دین چه نیست»، اما مخاطب به دین جذب نمی شود مگر این که با «آن چه دین هست» آشنا شده باشد. برگ برنده ما در کار فرهنگی، فطرت انسان هاست و فطرت، جذب جاذبه های دین می شود نه دافعه های دین. جاذبه های دین هم همان پیام های انسانی، جامع و نجاتبخش دینند که می توانیم در لابلای آیات قرآن یا داستان زندگی معصومان بیابیمشان اما هیچ وقت در طرح ولایت یا دوره های معرفتی دیگر آموزششان نمی دهند! حتی اگر هیچ شبهه ای به دین وارد نباشد، ما نیازمند معرفتیم. که «العامل علی غیر بصیرة کالسائر علی غیر الطریق، لا یزیده سرعة السیر الّا بُعداً؛ عمل کننده بدون شناخت، مثل کسی است که بیرون از راه قدم بر می دارد، هر چه تندتر برود، دورتر می شود». آن نظام فکری منسجم، جامع و حیاتبخش دینی که مستقل از شبهات دشمنان وجود دارد کجاست و چرا کسی به دنبال کسب آن نیست؟ این همه شبهات -که اغلب هم شبهه نیستند، سؤالند و گاه هم بهانه- بر فرض که جواب داده شودند، بعدش چه؟ «لا الاه آوردی، الّا الله کو؟!» ادامه دارد... |
||
|
+
جمعه 30 مرداد1388 17:50 - سیدمحمدجوادمیری
|
|
||