<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>پَلـَخمون</title>
<link>http://palakhmun.blogfa.com</link>
<description>پلخمون هیچ نوع شعبه ای ندارد</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 18 Oct 2011 09:33:00 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>تأملی در سبک نادر طالب زاده و «راز»ش</title>
<link>http://palakhmun.blogfa.com/post-140.aspx</link>
<description>
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;font size=&quot;1&quot;&gt;بخشی از مقاله ای است که برای مجله راه نوشته ام و در &lt;/font&gt;&lt;a href=&quot;http://rahmag.blogfa.com/post-77.aspx&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;&lt;font size=&quot;1&quot;&gt;پنجاه و سومین شماره&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;font size=&quot;1&quot;&gt; آن منتشر شده است.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;font size=&quot;5&quot; color=&quot;#ff3300&quot;&gt;&lt;strong&gt;بازیابی آرایش تهاجمی&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#ff3300&quot;&gt;تأملی در سبک نادر طالب زاده و «راز»ش&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://javadmiri.persiangig.com/image/talebzadeh.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;چرا برنامه «راز» جذاب است؟ مطئناً نه به خاطر قوت در تکنیک های شکلی ای که یک برنامه تلویزیونی ایده آل باید از آن برخوردار باشد. راز -بویژه در مقایسه با برنامه های ترکیبی روشنفکرانه ای چون «دو قدم مانده به صبح» یا «پارک ملت»- پر از اغلاط یا ضعف های تکنیکی هم هست؛ سروصداهای پشت صحنه، پلی بک هایی که نظم از پیش تعیین شده ای بر پخش آن ها حاکم نیست و عمدتاً شانس کامل پخش شدن را پیدا نمی کنند، رفت و برگشت های ناگهانی به استودیو که گاه مجری یا مهمانان را غافلگیر می کند، بی نظمی در پخش صدا و ... . اما چرا راز همچنان جذاب است؟ و اصلاً چرا «دیروز، امروز فردا»ی سابق جذاب بود؟&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font size=&quot;1&quot; style=&quot;background-color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt;    &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;سؤال دیگری می پرسم. تیتراژ آغاز و پایان راز را به یاد بیاورید. اگر بدون این که محتوای راز را دیده باشیم، فقط به اسم «راز» و تصاویر این دو تیتراژ در کنار هم توجه کنیم و سابقه طالب زاده (مثلاً ساخت مجموعه «ساعت 25» درباره بحران های غرب و جامعه امریکایی) را هم در نظر بیاوریم، شاید چنین تصوری در ذهن مان ساخته شود: راز برنامه ای است که بناست از آخرالزمان رمزگشایی کند، غرب و هالیوود را نقد کند و کذا و کذا. چنین تصوری، در واقع از ابتدا «توقع» طیف گسترده ای از مخاطبان راز هم بوده است و حتی سایت اینترنتی راز تمایل زیادی به غش کردن به سمت این چنین موضوعاتی دارد. اما چنین برنامه ای با چنین رنگ و بویی، چرا از اول کارش با موضوع فتنه 88 گره می خورد؟ و چگونه بعد از یک سال، به موضوعاتی مثل کاداستر (طرح جامع اطلاعات زمین و مسکن) می رسد؟!&lt;br /&gt;گویی حتی طالب زاده خود به همراه مخاطبانش در حال پیشروی به مرزهای جدید و جدیدتری از موضوعات مختلف اجتماعی، رسانه ای، اقتصادی و سیاسی است که پیش از این درباره شان پیش بینی دقیق نداشته است. آیا این برای راز، یک نقطه ضعف است؟ یا قوت راز در همین غافلگیر کردن مخاطبان است؟ و آیا اساساً معقول است که بگوییم راز هم سیاستگذاری محتوایی حساب شده ای دارد -همان چیزی که لابد باید رمز جذابیت راز باشد- و هم طراحی موضوعاتش، پیش بینی نشده است؟&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font size=&quot;1&quot; style=&quot;background-color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt;    &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;هر دو مسأله یعنی کم توجهی به مسائل تکنیکی و پیشروی در دنیای سوژه های تازه و کشف نشده، در دل خود حامل نوعی شجاعت و بی باکی اند. و اصلاً یکی از تفاوت های راز با برنامه های دیگر، همین شجاعتی است که مدام به مخاطبانش می دهد. چیزی که حلقه مفقوده اغلب فعالیت های فرهنگی امروز کشور است. اما طالب زاده به کدام قدرت پشتگرم است و این شجاعت را از کجا می آورد؟&lt;br /&gt;اگر در توضیح فرایند تبلیغ و انتقال پیام، تفکیک ساده و مشهور «پیام- مخاطب- ابزار و روش» را بپذیریم، باید پاسخ را در همان جایی جستجو کنیم که طالب زاده با خیلی از برنامه سازان دیگر (و ایضاً عموم فعالان فرهنگی و صاحبان رسانه) تفاوت دارد. اغلب، با تمرکز بسیار بر «تکنیک»ها و توسلی عمیق به «ابزار»ها و «روش»ها، از دو رکن مهم دیگر غافلند: پیام و مخاطب. و بی باکی راز در واقع از اعتقاد محکم به محتوا و مضمون و پیامش، و اعتماد غیرمتظاهرانه به مردم و مخاطبش می آید. کسی که به معقولیت و حقانیت پیامش از سویی و به عقلانیت و فطرت حق پذیر مخاطبش از سوی دیگر عمیقاً ایمان داشته باشد، واهمه زیادی از مسائل تکنیکی ندارد.&lt;br /&gt;با این نگاه، ابزار و تکنیک باید به کمک برداشتن عایق ها، رفع حجاب ها و کم کردن فاصله ها بیاید و بس.  گاه پیام مثل یک آتش پرشراره و مخاطب مثل یک ماده محترقه آن چنان آماده شکل دادن به انفجاری عظیم هستند، که لازم نیست دنبال روش های پیچیده ای بگردی؛ کافی است آتش را و ماده محترقه را بشناسی، به قابلیت مشترکشان ایمان داشته باشی و موانع میانشان را برداری. در مقابل، کسی که به باورپذیری پیامش ایمان کافی ندارد، یا از نخست مخاطبش را سرسخت و انعطاف ناپذیر تلقی کرده است، به هزار زرق و برق و دوز و کلک متوسل می شود تا پیامش را «جذاب» و «مخاطب پسند» کند. &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font size=&quot;1&quot; style=&quot;background-color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt;    &lt;/font&gt;    &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;این دو نگاه، دو سبک متفاوت در کار تبلیغی و فرهنگ سازی و غیره می آفرینند:&lt;br /&gt;   - نگاه اول حقیقتاً معتقد به فطرت انسان و فطری بودن دین است ولی نگاه دوم در اعماق خود، به این نکته که اصل بر آشتی پذیری و اشتیاق انسان در برابر دین با تمام جوانبش است، شک دارد.&lt;br /&gt;   - نگاه اول، سعی می کند پیام را از قید هر حجابی «پیرایش» کند چون یقین دارد حقیقت نابی که از آن سخن می گوید به تنهایی زیباست و پاسخگوی نیاز حقیقی مخاطب، ولی نگاه دوم تلاش می کند پیامش را با زر و زیوری که از بیرون به عاریه گرفته است «آرایش» کند تا مبادا خواست و ذائقه مخاطب، آن را پس بزند. حال آن که پیام باطل و پیامرسان شیطانی به «تزیین» محتاجند.&lt;br /&gt;   - سبک اول، سبکی سرشار از اعتماد به نفس، صراحت و شجاعت است ولی سبک دوم همیشه آمیخته به تردید، کم رویی و خجالت از گفتن حقایق دینی و انقلابی، پنهان کاری و دلهره.&lt;br /&gt;   - سبک اول به رساندن پیام به مخاطبش می اندیشد، به برکات این امر ایمان دارد و برای طراحی قدم به قدم حرکت های بعدی مخاطبانش دغدغه ای ندارد، ولی سبک دوم بابت تک تک اتفاقاتی که بیاد در آینده رخ دهد، نگران است و دغدغه کنترل مخاطبانش را دارد.&lt;br /&gt;   - سبک اول، سادگی و ساده سازی و «از میان برخاستن» پیامرسان را مطلوب می داند ولی سبک دوم کار پیامرسان را پیچیده می کند و بارش را با روش ها سنگین می کند و به شلوغی تکنیکی می رسد.&lt;br /&gt;   - سبک اول، پیامرسان را جزء کوچکی از نقشه بزرگ هدایت الاهی می بیند، او را به رشد بیشتر برای فهم ناب تر پیام و ارتباط عمیق تر با مردم می خواند و در نتیجه متواضع بارش می آورد، ولی سبک دوم پیامرسان را به توهم «خود مهم پنداری» دچار می کند و در نتیجه به ورطه خودبزرگ بینی می اندازد.&lt;br /&gt;   - سبک اول از آگاهی مستقل و کامل مردم از عقاید پیامرسان استقبال می کند ولی سبک دوم، درصدد دور زدن آگاهی مردم است. &lt;br /&gt;   - سبک اول هرچند به تفاوتها بی توجه نیست اما همگان را مخاطب خود می بیند، حرف هایی برای شنیدن توسط همه دارد (از جمله خود قرآن که همه امر به تدبر در آن شده اند) و نیز روش ها و وسایلی برای پذیرفته شدن از سوی همه (مثلاً نمازی و مسجدی و جماعتی که خود پیامبر الاهی هم به التزام به آن مکلف است یا روضه ای و اشکی و هیأتی که از مرجع تقلید تا عامی ترین افراد به آن محتاجند)، ولی سبک دوم، مشترکات را ناچیز می بیند و به ناچار باید اصل را بر طبقه بندی مخاطب و تنظیم ابزارها به تناسب سطح آنان بگذارد و از نفهم بودن برخی مخاطبان در برابر کارهای تکنیکی پرعمق و مثلاً چندلایه گلایه مند باشد! و ...&lt;br /&gt;دشمنان دانای ما همیشه پیام قلابی و حق آمیخته به باطل خویش را به سبک دوم تزئین کرده اند. نیز دوستان نادان و فرهنگ سازانی که عمیقاً مؤمن به حقانیت دین یا دین مداری فطری مردم نبوده اند، ضعف ایمان خویش را با توکل بر تکنیک و متد و غیره و غیره پوشانده اند. اما در عوض اسلام ناب و انقلاب اسلامی با سبک اول ترویج شده اند. به اهتمام امام برای آگاه سازی و تبلیغ و بی توجهی اش به اقدامات مسلحانه یا برنامه ریزی های بسته توجه کنید، که چگونه بی باکانه معتقد بود اگر ما تکلیف مان را انجام دهیم و مردم بیدار شوند خودشان می دانند چه بکنند. و نیز دقت کنید به روشی که مطهری در مقدمه کتاب «داستان راستان» برای نحوه مخاطب قرار دادن مردم تئوریزه می کند: «سادگی در خدمت برانگیختن تفکر و با اعتماد به نتیجه تفکر مخاطبان»؛ روشی که خود در تمام آثارش به کار می گیرد و به قول امام «بی قلق و اضطراب» به تعلیم و تربیت جامعه می پردازد.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font size=&quot;1&quot; style=&quot;background-color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt;    &lt;/font&gt;    &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;... فرض کنید نادر طالب زاده مانند خیلی از صاحبان تریبون و کرسی و میز، کمی خود را پررنگ می دید و دوست می داشت تنها کسانی را به راز دعوت کند که از او یک پله پایین ترند تا مبادا از قدر خود او کاسته شود! یا مانند خیلی از فرهنگ سازان و پیام پراکنان دیگر، فقط و فقط در دنیای موضوعاتی می گشت که علاقمندی خودش بود و حاضر نبود یا حال و حوصله نداشت برنامه «خود»ش را به موضوعات «دیگر» اختصاص بدهد و با دویدن دنبال آدم ها و موضوعات برای خودش دردسر زیادی درست کند!&lt;br /&gt;همین انحصارگرایی یا تنبلی (یا بخوانید بی تقوایی) برای بی ارزش شدن راز کافی بود. راز می توانست مثل «دیروز، امروز، فردا» به سمبل کاری و سری دوزی بیفتد اما نیفتاد. می توانست هر چند شب یک بار به زور جنجال بر سر مشهورات و پیگیری موضوعاتی از قبیل شیطان پرستی و هالیوودشناسی فوق تخصصی و حتی جریان انحرافی، خودش را سرپا نگه دارد ولی چنین نکرد. راز، نقطه رهایی نیروهای انقلابی در میدان رسانه باقی ماند و البته تدارک و مدیریت چنین چیزی کاری است که از هر کسی بر نمی آید. باید اسلام انقلابی و انقلاب اسلامی را عمیقاً و دردمندانه درک کرده باشی و به وسعت جبهه فرهنگ و هنر و اقتصاد و سیاست و اندیشه انقلاب ایمان داشته باشی تا بتوانی در این نقطه بایستی و بی آن که در همه زمینه ها متخصص باشی، همه تخصص ها را در دل یک گفتمان جامع و هماهنگ به صحنه بیاوری. و طالب زاده چنین است.  &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font size=&quot;1&quot; style=&quot;background-color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt;    &lt;/font&gt;    &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;سیاست آواربرداری و حجاب زدایی، نه فقط ارزش محتوایی دارد، که حامل ارزش های ژورنالیستی و جذابیت های رسانه ای هم هست. راز بی این که بخواهد به خاطر جذاب«شدن» دست به دامان تصنع شود، این توفیق را یافته است که آنچه از سر احساس «نیاز» و «مسئولیت» می گوید خودبخود جاذبه های دیگری هم داشته باشند.&lt;br /&gt;وقتی کسانی مثل یوسفعلی میرشکاک یا مهدی نصیری سرانجام به راز می آیند (دو نفری که طالب زاده همیشه مستقیم و غیرمستقیم به دیدن نشدن آن ها در طول سالیان، اشاره می کرد)، خود این حضور شامل ارزش «نوستالژی» (وجهی از ارزش شهرت)، و حتی ارزش «اولین ها و ترین ها»ست. موضوعاتی مثل افغانستان، حزب الله لبنان، قربانیان تروریست نروژی و ... را هم می توان بر اساس ارزش «مجاورت معنوی» (در واقع همان شباهت) تحلیل کرد. انفجار ناگهانی حرف های سانسور شده و دعوت از انقلابیون رک و بی تعارفی مثل سعید قاسمی و حسین بهزاد، خودبخود به «تضاد و درگیری» با جریانات فرهنگی رایج (اعم از جریان دولتی و محافظه کار، جریان روشنفکری، جریان متحجر و سطحی نگر و ...) نیز منجر می شود.&lt;br /&gt;و در همه موارد مذکور، حضور (بلکه ظهور) این چهره ها و طرح این موضوعات رازآلود -برای مخاطبی که تا کنون با آن ها روبرو نبوده است و در رسانه ای که سال ها اینگونه صریح و عریان سراغ چنین مقولاتی نرفته است- با خود ارزش «تازگی» و نیز «استثناء و شگفتی» را به همراه دارند.  &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font size=&quot;1&quot; style=&quot;background-color: rgb(255, 51, 0);&quot;&gt;    &lt;/font&gt;    &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;... از همه این ها مهمتر، دشمن شناسی انقلابی -و نه انفعالی- راز است.&lt;br /&gt;هدف طالب زاده از دشمن شناسی، نه سر دادن روضه های یأس آلود و سلبی و نه دنبال کردن قصه عجایب و غرایب، بلکه بازیابی حالت تهاجمی ما علیه دشمن ست. به تعبیر خودش «این ما بوده ایم که با انقلاب اسلامی، به غرب حمله کردیم و در حالت انفعال قرارش دادیم». بر همین اساس، دشمن شناسی طالب زاده در دل نگاهی ایجابی، امیدبخش، شجاعانه و عملیاتی معنا پیدا می کند و با چند ویژگی، از نوع نگاه «دشمن شناسان دوست فراموش» متفاوت می شود:&lt;br /&gt;اولاً او جبهه خودی را می شناسد و می شناساند و حتی ما را به فرصت ها و نیروهایی که در دل زمین دشمن داریم توجه می دهد. او با اتکا به قدرت نیروهای انقلاب در داخل و نیروهای همسو با انقلاب در سراسر دنیا و حتی غرب، وارد مقوله دشمن شناسی می شود.&lt;br /&gt;ثانیاً از نقاط ضعف و غفلت دشمن غافل نمی شود و نشانه های اضمحلال، استیصال و انفعال جبهه مقابل را به خوبی شناسایی می کند.&lt;br /&gt;ثالثاً نقاط قوت دشمن را اغراق شده نمی بیند و اگر به موفقیت یا قدرتی در جبهه مقابل اشاره می کند، آن را به تلنگری برای خارج شدن جبهه خودی از غفلت و سستی تبدیل می کند، و نه بهانه ای برای این که بنشینیم و منتظر بمانیم به طرز معجزه آسایی دشمن قدرتمندمان ناگهان تسلیم نیات پاک ما شود!&lt;br /&gt;القصه، راز بر اساس نگاه و طرز تفکری به سراغ مضامین رایج و موضوعات مشهور می رود که کمتر مورد توجه و اهتمام فعالان دولتی یا مردمی فرهنگ است. یعنی حتی آن جا که راز از «موضوعات مغفول» سخن نمی گوید، دارد بر اساس یک «تفکر مغفول» سخن می گوید و از «نگاه» انقلابی به مشهورات رفع حجاب می کند... .&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt; &lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Tue, 18 Oct 2011 09:33:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>palakhmun</dc:creator>
<guid>http://palakhmun.blogfa.com/post-140.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به مناسبت نیمه شعبان + یک سیر مطالعاتی در موضوع مهدویت</title>
<link>http://palakhmun.blogfa.com/post-139.aspx</link>
<description>
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;font size=&quot;1&quot;&gt;این یادداشت برای نشریه «امان» (نشریه تخصصی مهدویت) نگاشته شده و در شماره سی ام این مجله (ویژه نامه نیمه شعبان امسال) با تیتر &quot;سخنی با فعالان دلسوز مهدوی&quot; منتشر شده است.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot; color=&quot;#3399ff&quot;&gt;گلایه ای با فعالان دلسوز مهدوی&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; color=&quot;#3399ff&quot;&gt;1.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;هرجا که حرف از «مهدویت» می شود، اولین مضامینی که مطرح می شوند عبارتند از: «نشانه های ظهور»، «موعود در نگاه ادیان»، «آخر الزمان»، «بهاییت»، «وهابیت»، «شیطان پرستی»، «هالیوود» و خلاصه «دشمن شناسی». «جهان پس از ظهور» و «امام خمینی احیاگر عصر غیبت» و موضوعاتی از این قبیل هم کمابیش به گوش می خورد. در این میان، بدون این که در مقام نظر کسی بخواهد نفی و انکاری بکند، در مقام عمل بسیاری موضوعات و مضامین دیگر غریب و مغفول می مانند.&lt;br /&gt;چرا در این جور موضوعات هیچ وقت «دوست شناسی» به اندازه دشمن شناسی پررنگ نیست؟ چون مرغ همسایه غاز است؟ یا این که ما به رصد «تهدید»ها بیشتر عادت کرده ایم تا به بهره گیری میدانی از «فرصت»ها؟&lt;br /&gt;با این که می دانیم مهدی موعود (عج) احیاگر کتاب و سنت است، چرا مطالعه همین کتاب و سنت را در &quot;جامعیت&quot;شان، موضوع اصلی شناخت مهدی موعود و حکومت او قرار نمی دهیم و دوست داریم فقط روایات صادره از حضرتش یا روایاتی درباره عصر ظهور و جهان پس از ظهور را معیار شناختمان از دوازدهمین امام و سیره اش قرار دهیم؟ چون به کتاب و سنت اعتقادی نداریم؟ یا این که عادت کرده ایم مفاهیم دینی را با جزئی نگری و فارغ از چارچوب کلی و جامع و یکپارچه اش مورد مطالعه و حتی عمل قرار دهیم؟&lt;br /&gt;با این که همیشه در مباحثی چون «وظایف منتظران» سخن از آمادگی عملی و مبارزه با ظلم می زنیم، چرا مباحث جاری مهدوی و دوره ها و طرح ها و مجلات و پژوهشکده های تخصصی مهدوی، کمتر درباره تکالیف عینی و امروزی منتظران و جامعه منتظر با تمام ابعادش سخن گفته اند و راه را روشن کرده اند؟ چون تکلیف گرایی ما در حد ادعا یا اجمال است؟ یا عادت کرده ایم درباره دینداری بیشتر سخن بگوییم و کمتر مصادیق را بشناسیم و به مقتضای تکلیف، عمل کنیم؟ به راستی اگر امام را احیاگری در عصر غیبت می دانیم، چرا سخنان و پیام ها و دغدغه های امام، غریبترین مضامین در مباحث مهدوی امروز ماست؟ اگر مرزبندی اسلام ناب از اسلام آمریکایی که مورد تاکید مکرر امام بود در ذیل مباحث مهدوی طرح نشود، باید کجا طرح شود؟&lt;br /&gt;با این که معتقدیم «یملأ الارض عدلاً و قسطاً، بعدما ملئت ظلماً و جوراً» چرا طوری مهدی (عج) را شناسانده ایم و جامعه را تحلیل کرده ایم که گویی العیاذ بالله، «اولویت» اصلی او این است که: «یملأ الارض عفافاً و حجاباً بعدما ملئت بهائیتاً و شیطان پرستیاً»؟&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; color=&quot;#3399ff&quot;&gt;2.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;خلاصه این که منحصر کردن مهدویت و دغدغه های مشتاقان ظهور مهدی موعود (عج)، در مجموعه کوچکی از مضامین صرفاً نظری، یا صرفاً انفعالی، یا صرفاً مهدوی (و نه اسلامی)، «ظلم» به مکتب حیاتبخش اسلام است؛ که فرموده اند: «العدل یضع الامور مواضعها». پاسخ به سوالاتی از این دست، کم اهمیت تر از پاسخ به سوالات مشهور و رایج در موضوع مهدویت نیستند:&lt;br /&gt;- امام زمان وارث کدام دین است و کدام دینداری را ترویج خواهد کرد؟ و جمعیت متنسّکی که طبق روایات، با امام زمان مخالفت خواهند کرد، کجا و چگونه تربیت می شوند؟&lt;br /&gt;- با استناد به منابع دینی، منطق قرآنی و سیره نبوی و علوی می توان چه شناختی از امام عصر و دوران حاکمیت او به دست آورد؟&lt;br /&gt;- آیا فرهنگ و دینداری مهدوی، حسینی، رضوی و ... از هم قابل تفکیکند؟&lt;br /&gt;- فواید و آفات پرداختن به مقوله آخرالزمان و نشانه های ظهور چیست؟&lt;br /&gt;- چه عواملی باعث شده تا انتظار به رویکردی منفعلانه تبدیل شود؟ و چرا ما دوستان و فرصت های جهانی خود را کمتر از دشمنان و تهدیدهای خود می شناسیم؟&lt;br /&gt;- اعتقاد به منجی چگونه با اعتقاد به مبارزه قابل جمع است؟&lt;br /&gt;- انجمن حجتیه چیست و چه سوابقی دارد؟ وجوه مثبت و منفی این جریان که در سطوحی خود مدعی مبارزه نیز بوده است، چیست؟&lt;br /&gt;- آیا با ما تشکیلات حجتیه مشکل داریم با آن مدل فکری؟ آیا انتظار منفعل را نمی توان در تمام لایه های اجتماعی ردگیری کرد؟&lt;br /&gt;- حق نمایی جریان باطل چگونه اتفاق می افتد؟ و اسلام تحجر و مقدس نمایی از کجا آغاز می شود؟&lt;br /&gt;- تقابل جریان حق و باطل در طول تاریخ چه جلوه های گوناگونی داشته است؟&lt;br /&gt;- جریانات کفر، شرک، نفاق و تحجر هر کدام چه سهمی در انحراف مکتب داشته و دارند؟&lt;br /&gt;- پذیرش ولایت فقیه به عنوان نیابت امام عصر چه لوازم «عملی»ای دربردارد؟&lt;br /&gt;- آرمان های انقلاب و پیام جهانی آن چیستند؟&lt;br /&gt;- جریانات سیاسی و فرهنگی برآمده از انقلاب و ظرفیت های بالفعل ملی و جهانی ما در مسیر انتظار فعال کدامند و چه نقشی دارند؟&lt;br /&gt;- چرا فعالان مهدوی ما با افراد، مراکز، محصولات و تجربه های فرهنگی، هنری و سیاسی همسو با انقلاب در سطح کشور و جهان، ارتباط و حتی آشنایی نزدیک ندارند؟ &lt;br /&gt;- چرا مجموعه های و نهادهای تخصصی مهدویت معمولاً در مطالبه عدالت داخلی و جهانی نه تنها پیشتاز نیستند بلکه اساساً غیرفعالند؟&lt;br /&gt;- آیا تکرار مدام مباحث مشهور به مهدوی، بدون تصفیه معرفتی و تکلیف گرایی واقعی مورد رضایت امام عصر (عج) هست؟&lt;br /&gt;و ...&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; color=&quot;#3399ff&quot;&gt;3.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;شیعه، فقط به خوب ها اکتفا نمی کند. که اگر به دنبال خوبترین ها و خوبترین شرایط نبود، نه فدایی علی (ع) می شد و نه منتظر مهدی (عج) می ماند. «اهم و مهم» کردن و ترجیح دادن خوبترین ها بر خوب ها، رسالت شیعه است. تا وقتی مهم ترین تکالیف مهدوی در عرصه عمل روی زمین مانده است، آیا سرگرم شدن به چند موضوع خوب و مستقلاً قابل دفاع، مایه سربلندی ما در برابر خون شهدای این مکتب خواهد بود؟&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#3399ff&quot;&gt;+&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;ضمیمه: &lt;/strong&gt;شاید دو سال پیش برای کانون مهدویت دانشگاه فردوسی مشهد یک سیر مطالعاتی در موضوع مهدویت نوشتم که سعی کردم از آسیب های فوق الذکر در امان باشد. گرچه همین الان معتقدم هنوز از همه نقایص رایج مبرا نیست. این سیر مطالعاتی را در &lt;a href=&quot;http://palakhmun.blogfa.com/page/mahdaviat.aspx&quot;&gt;این لینک&lt;/a&gt; ببینید.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 14 Jul 2011 11:52:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>palakhmun</dc:creator>
<guid>http://palakhmun.blogfa.com/post-139.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مؤید</title>
<link>http://palakhmun.blogfa.com/post-138.aspx</link>
<description>
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; align=&quot;baseline&quot; src=&quot;http://rahmashhad.persiangig.com/image/%D9%85%D8%A4%DB%8C%D8%AF.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href=&quot;http://www.rahmashhad.blogfa.com/post-68.aspx&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;این لینک را ببینید&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 07 Jul 2011 19:24:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>palakhmun</dc:creator>
<guid>http://palakhmun.blogfa.com/post-138.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>برای بلیت های گران اتوبوس</title>
<link>http://palakhmun.blogfa.com/post-136.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt; کامنت گذاشته اند که: «تو خبرها بود که دیوار نقاشی شده مربوط به داستان شاهنامه که حدود 54 میلیون تومان هزینه برداشته شده را از روی دیوار در شهر مشهد پاک کرده اند. واقعا صحت دارد؟ واگر درسته چرا؟ مگر فردوسی شیعه نبود و هم خراسانی؟ چرا اینطوری؟ اینهم یک کار خبرنگاری!!برای شما وحالا.»&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بله، موضوع انحرافی ای است که شهرآرا -روزنامه شهرداری مشهد- توی بوق و کرنا کرده و به رسانه های دیگر کشانده تا صدای اعتراض مردم به گران شدن بلیت های اتوبوس را خفه کند. چند روزی تیتر یکش، جشن تولد شهرآرا و بریدن کیک تولدش بود، و چند روزی سر دادن آه حسرت بر این نقاشی. این وسط انگار مردم برگ چغندرند؛ ماجرای هزینه کمرشکن بلیت اتوبوس توی این بازی های مسخره گم می شود و توجیهات متفرعنانه شهرداری، مجال انتشار پیدا می کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در پست قبلی به خیال خودم داستانی گذاشته بودم و باز به خیال خودم در داستانم، فاتحه تعاملات فاسد رسانه ها با مسئولان را را خوانده بودم. اما ظاهراً این فاتحه خوانی آن قدر نرم بوده که بعضی خوانندگان گمان کرده اند داستان، درباره یک تجربه مثبت مطبوعاتی است. فلذا، ما برویم همان طنزمان را بنویسیم بهتر است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;جبراناً لما فات، این دو تا طنز را بخوانید:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://motalebe.ir/index.php?action=show_news&amp;news_id=6388&quot; target=_blank&gt;هر چی می کشیم از شما آدمای پرته!&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://motalebe.ir/index.php?action=show_news&amp;news_id=6389&quot; target=_blank&gt;موضوی انشاع: شهر خود را توصیف کنید.&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; *&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;و&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://motalebe.ir/index.php?action=show_news&amp;news_id=6390&quot; target=_blank&gt;بیانیه تحلیلی مجمع مطالبه مردمی مشهد مقدس، درباره افزایش هزینه بلیت اتوبوس&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 12 Jun 2011 10:24:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>palakhmun</dc:creator>
<guid>http://palakhmun.blogfa.com/post-136.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مشکل خيابان امين</title>
<link>http://palakhmun.blogfa.com/post-135.aspx</link>
<description>&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot; align=center&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;به جای مقدمه: &lt;/STRONG&gt;نمی دانم می شود اسمش را داستان گذاشت یا نه؛ اما به عنوان اولین تجربه داستانی ام، دوست دارم نقد شود. &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;مشکل خیابان امین&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;از خدا، پدر، مادر، سعيد – سعيد صنوبري را مي گويم-، آموزگاران و اساتيد و نقش عليحده هرکدام در پيشرفت هايم که بگذريم، من اصولاً خودم را به سبب موفقيت حرفه اي ام، مديون مردم مي دانم. هيچ وقت فراموش نمي کنم که همين مردم –اقلاً آن يکي دونفري که آن روز از خيابان امين تماس گرفته بوند- باعث شدند من بتوانم خودم را به عنوان يک خبرنگار آگاه، بي طرف، جستجوگر و مسئول اثبات کنم.&lt;BR&gt;ماجرا بر مي گردد به سال ها پيش، وقتي که به عنوان يک خبرنگار حرفه اي و رسمي کارم را در هفته نامه «آواي شهر» شروع کردم. البته نه اين که قبلاً کار مطبوعاتي نکرده بودم؛ چرا. بلافاصله بعد از گرفتن مدرک ليسانس، جذب ماهنامه «عطر شکوفه» شده بودم و دو سال تمام آن جا کار کرده بودم. اما نه کاري که راضي ام کند و بتوانم با افتخار از آن به عنوان يک تجربه مطبوعاتي نام ببرم. عطر شکوفه يک مجله زرد خانوادگي بيش نبود. و من شده بودم دبير سرويس مهارت هايش. بايد مطالبي که خانم هاي تحريريه از اين طرف و آن طرف درباره آشپزي و خياطي جمع مي کردند يا از سايت ها و بلاگ ها کپي مي زدند و به ندرت خودشان مي نوشتند را کم و زياد مي کردم و دستي به سر و رويشان مي کشيدم تا قابل انتشار بشوند. و اين چنين شغلي براي من که در طول دوران دانشجويي، آرزوهاي بزرگي درباره دنياي حرفه اي روزنامه نگاري داشتم ابداً مايه افتخار نبود. اما حالا برعکس؛ بدم نمي آمد به همه بفهمانم من خبرنگار اولين، پرتيراژترين و جنجالي ترين نشريه شهر هستم، مجله اي که سال ها شعار سازماني اش اين بود: «ما هيچ گاه بر خواسته هاي مردم خط قرمز نمي کشيم».&lt;BR&gt;دقيقاً دومين روز استقرارم در تحريريه آواي شهر بود. پشت ميز تحريريه نشسته بودم و شماره قبلي مجله را با وسواس ورق مي زدم که صداي زنگ تلفن بلند شد. داخلي نبود. پس قاعدتاً تماسي مردمي بود که اپراتور وصلش کرده بود به تحريريه. سرزنده و مثل يک منشي حرفه اي، گوشي را برداشتم.&lt;BR&gt;-    سلام قربان، عذر مي خوام.&lt;BR&gt;-    سلام از ماست. امر بفرماييد.&lt;BR&gt;-    ببخشيد، خسته نباشين. از منطقه دو تماس مي گيرم خدمتتان، خيابان امين. يک مسأله اي خيلي وقته پيش آمده، خواستيم منعکس کنين.&lt;BR&gt;-    بله حتماً، شما بفرماييد من مي نويسم.&lt;BR&gt;-    حقيقت يه يکي دو ماهي هست پياده رو و يک تيکه از خود خيابان امين رو کنده ند، که بيان براي کف سازي و آسفالت. اما نيامدن. فقط کلي خاک و سنگ جمع شده، چاله چوله وسط پياده رو درآمده. هم کاسب ها شاکي اند، هم راننده ها مسيرشان سخت شده، به خدمت شما عارضم که همگي محله هم زندگي شان پر از خاک شده الآن. در و پنجره رو جرأت نداريم باز کنيم از بس خاک بلند مي شه از سر کوچه.&lt;BR&gt;مثل يک روزنامه نگار مسلط، سعي کردم قبل از پايان تماس، همه اطلاعات لازم را بگيرم. از اين که بعد از دو سال، تازه داشتم بر اساس تخصصم کار مي کردم، احساس خوبي توي رگ هايم جريان داشت. يک دور «عناصر خبري» را توي ذهنم مرور کردم تا چيزي جا نيفتاده باشد: که؟ چه؟ کي؟ کجا؟...&lt;BR&gt;-    اع... راستي اسم شريفتون قربان؟&lt;BR&gt;-    بگيد يکي از اهالي محله امين.&lt;BR&gt;-    دقيقاً کجاي خيابون کنده شده؟&lt;BR&gt;-    ديگه از حدوداي امين 5 هست تا چارراه استانداري.&lt;BR&gt;کارم را تمام شده مي ديدم. خداحافظي کردم و کاغذي که اطلاعات را توش نوشته بودم با غرور جلوي صورتم گرفتم. فارغ از تازگي، به ارزش هاي خبري نهفته در اين اطلاعات فکر کردم. حتي خيلي دوست داشتم سري به کتاب هايم بزنم و الگوهاي سنجش والتر، شرام و جرج رودز را هم براي ارزيابي ارزش خبري اولين سوژه مطبوعاتي ام به کار بگيرم؛ اما خودم مي دانستم اين تماس قرار است در ستون «صداي شهر» و به عنوان انعکاس انتقادات مردمي چاپ شود، نه در صفحه اخبار. بنابراين سعي کردم ماهيت خبري سوژه را درنظر نگيرم و در عوض هر چه زودتر متن مناسب با ستون صداي شهر را تنظيم کنم و تحويل سعيد بدهم. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: rgb(255,51,0)&quot; size=1&gt;     &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;«يک شهروند: از حدوداً يکي دوماه پيش، بخشي از خيابان امين و پياده روي آن (از امين 5 تا چهارراه استانداري) جهت کف سازي و آسفالت کنده شده اما پيگيري لازم براي به انجام رساندن کار صورت نگرفته است. باتوجه به مشکلاتي که اين وضعيت براي اهالي و کسبه محل ايجاد نموده است، از شهرداري منطقه دو خواستار رسيدگي هستيم.»&lt;BR&gt;سعيد نه يک بار، که دوبار متنم را خواند. اول تشکر کرد، و بعد با خودکار سبزي که هميشه در دست داشت، چند کلمه از متن را تغيير داد. «حدوداً» را به «حدودِ»، «جهتِ» را به «براي» و «نموده» را به «کرده» تبديل کرد. برايم کاملاً توضيح داد که ساده نويسي چقدر مهم است و نبايد آن را سرسري بگيرم. و دوباره تشکر کرد و گفت مشغول کار خودم باشم. &lt;BR&gt;چند ساعت بعد، تلفن ديگري درباره مشکل خيابان امين داشتيم. اين بار زن ميانسالي از همان محله نسبت به ماجرا شکايت داشت. البته مشکل را نه به دقت و جامعيت نفر اول، اما با سوز و گداز بيشتري مطرح کرد. مي دانستم که اطلاعات جديدي به دست نيامده تا در ستون صداي شهر چيزي به گفته هاي شهروند قبلي اضافه کنيم. نهايتاً اين که سعيد مي بايست با خودکار سبزش، «يک شهروند» را هم به «دو شهروند» تبديل مي کرد. اما من به عنوان يک روزنامه نگار و خبرنگار متعهد، احساس مسئوليت بيشتري در اين خصوص داشتم. براي همين به مغزم فشار آوردم و با يک ايده جديد پيش سعيد رفتم: تهيه يک گزارش کوتاه از وضعيت خيابان امين.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: rgb(255,51,0)&quot; size=1&gt;     &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اگر سردبير نبود، حتماً در همان اولين روز کار حرفه اي ام سرخورده شده بودم. رفتن به خيابان امين و گفتگو با مردم محل، اطلاعات چندان دقيق تري درباره مشکل چاله چوله ها در اختيارم نگذاشت. در عوض چند نفر از کسبه محل، بعد از اين که احساس کردم واقعاً جوياي مشکلات محله ام، فهرست جديدي از مشکلات محل را در اختيارم گذاشتند: بي تفاوتي پاسگاه محل نسبت به فروشنده هاي مواد در خرابه ي امين 11، ترکيدگي مرتب لوله اصلي آب در زمستان و بهار هر سال، و از همه مهم تر اشتباهات مکرر شهرداري در محاسبه متراژ در قبوض عوارض. وقتي با اين فهرست جديد به دفتر آواي شهر برگشتم و با سعيد در اين باره صحبت کردم، برايم کاملاً توضيح داد که مشکلات ريز و درشت شهري چقدر زياد است و نبايد سوژه هاي آواي شهر را با عطر شکوفه مقايسه کنم. پيشنهاد سعيد اين بود که فعلاً همان ماجراي چاله ها و خاکي شدن محله امين را پيگيري کنم و سوژه هاي بعد را براي دفعات بعد بگذارم. استدلالش هم قانع کننده بود: اگر چنين مشکلاتي هست يا اين قدر حاد و آزاردهنده است، چرا در تماس هاي مردمي اشاره اي به آن ها نشده؟&lt;BR&gt;فرداي همان روز سردبير مرا به اتاقش خواند. مطمئناً سعيد درباره من و شور و شوق شديد کاري ام با او صحبت کرده بود. آقاي سردبير خيلي گرم و البته جدي حضورم را در تحريريه آواي شهر تبريک گفت و با اشاره به سوژه اي که ديروز پيگيري کرده بودم، من را به استمرار و جديت هميشگي در کار خبرنگاري تشويق کرد. همان تشويق و راهنمايي بعدي اش بود که مرا از سرخوردگي نجات داد و ترغيبم کرد تا در جاده ي موفقيتي که مردم خيابان امين برايم باز کرده بودند، با سرعت بيشتري گام بردارم. آقاي سردبير بعد از توضيحات مفصلي درباره «روزنامه نگاري توسعه» به من پيشنهاد داد براي پيگيري درست مشکل خيابان امين، با شهرداري منطقه دو تماس بگيرم و از مسئول مربوطه پاسخ بطلبم. بعد از اين پيشنهاد، نوشته ام را دستم داد تا به سعيد برگردانم. تا به اتاق سعيد برسم، تغييراتي را که آقاي سردبير، متواضعانه و با يک مداد کم رنگ، بر روي متن اِعمال کرده بود، خواندم. آقاي سردبير يک کلمه «محترم» اضافه کرده بود، يک کلمه «لازم» را «کافي» کرده بود و براي سعيد چيزي نوشته بود.&lt;BR&gt;«يک شهروند: از حدودِ يکي دوماه پيش، بخشي از خيابان امين و پياده روي آن (از امين 5 تا چهارراه استانداري) براي کف سازي و آسفالت کنده شده اما پيگيري کافي براي به انجام رساندن کار صورت نگرفته است. باتوجه به مشکلاتي که اين وضعيت براي اهالي و کسبه محل ايجاد کرده است، از شهرداري محترم منطقه دو خواستار رسيدگي هستيم.- آقاي صنوبري، درصورتي که گفتگو با شهرداري منطقه دو ممکن نشد، اين تماس در هفته آينده درج شود- امضا»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: rgb(255,51,0)&quot; size=1&gt;     &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شهردار منطقه دو واقعاً آدم محترمي بود. نه تها با کمال تواضع به مشکلات خيابان امين اذعان داشت، بلکه فهرست کامل تري از مشکلات اين خيابان و ساير خيابان ها و کوچه هاي اين منطقه را در اختيار من قرار داد. توضيحاتش درباره مشکلات نامحدود منطقه و بودجه و نيروي محدود شهرداري منطقه، من را به ياد تعريفي که قديم ترها از علم اقتصاد شنيده بودم مي انداخت: تخصيص منابع محدود به نيازهاي نامحدود. از اين که قبلاً از ماهيت پيچيده مديريت شهري غافل بودم و آن را مقوله اي صرفاً اجرايي ميديدم، خودم را ملامت مي کردم. با پيگري حرفه اي من و اعتماد و حمايتي که –قاعدتاً به خاطر استعداد آشکارم- از سعيد و سردبير گرفته بودم، يک تماس کوچک مردمي حالا تبديل شده بود به شبکه در هم تنيده اي از مسائل کاملاً جدي که نه فقط به خيابان امين يا منطقه دو، بلکه به تمام شهر و حتي شايد سيستم مديريت شهري در کشور بر مي گشت. همزمان با گوش دادن به سخنان شهردار محترم منطقه دو، وضعيت فعلي ام را با روزهاي فعاليت در مجله عطر شکوفه مقايسه مي کردم و همزمان از گذشته ام افسوس مي خوردم و به امروزم مي باليدم.&lt;BR&gt;شايد روحيه مثبتي که اين ديدار به من داد، باعث شد يکي از پرمغزترين و جذاب ترين گزارش هاي طول دوره روزنامه نگاري ام را بنويسم. مجموع مشاهدات و مستندات و شنيده ها را دسته بندي کردم و از طريق سعيد به سردبير رساندم. بعد از اين که به خاطر ويرايش با خودکار قرمزم، کاغذهايم از طرف سردبير به من ارجاع داده شد و دوباره با خودکار مشکي اصلاحات لازم را بر روي آن اعمال کردم، سرانجام گزارشم منتشر شد؛ با تيتر «يک منطقه و هزار مشکل» و زيرتيترِ «نارضايتي مردم و شهرداري منطقه دو از ضعف هاي ساختاري در تأمين نيازهاي شهري».&lt;BR&gt;اگر فکر مي کنيد من يا شهردار محترم منطقه تلاش کرده بوديم تقصير را گردن شهردار يا شوراي شهر بيندازيم، سخت در اشتباهيد. در واقع، سخن از نقايصي بود که دست شهرياران از رفع آن ها کوتاه بود و حتي بايد در سطح مجلس يا دولت پيگيري مي شد. همين تحليل موشکافانه بود که باب آشنايي بيشترم را با مسئولان شهري باز کرد و زمينه ساز تقدير از من به عنوان تنها روزنامه نگار در جشنواره «دوستان شهر» شد. تقديري که برايم آمد داشت و به دنبالش توانستم آثار تحسين شده ي ديگري در کارنامه روزنامه نگاري ام باقي بگذارم: تحليلي از اقدامات مؤثر شوراي فرهنگ عمومي استان در مبارزه با تهاجم فرهنگي، شرح خدمات سازمان اتوبوسراني و دلايل موجه افزايش چندين باره قيمت بليت، و يادداشت هاي سلسله وار درباره فرهنگ شهروندي و الزامات شهر آرماني. اگر خيلي از همکارانم در نشست هاي خبري سازمان ها و ادارات، منتظر کارت هديه و جوجه کباب بودند و در روز تولدشان چشم به راه کادوي سالانه روابط عمومي شهرداري، من به حمايت هاي معنوي، آماري و فکري اي دلگرم بودم که از وراي تمام اين تشريفات غير قابل اعتنا، از سوي خدمتگزاران مردم دريافت مي کردم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: rgb(255,51,0)&quot; size=1&gt;     &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اگر تا الآن متوجه نشده ايد که چرا بعد از حدود هفت سال، امروز از پذيرش پست معاونت فرهنگي شهردار اجتناب مي کنم، دوباره تکرار مي کنم: من اصولاً خودم را به سبب موفقيت حرفه اي ام، مديون مردم مي دانم. نقش خدا، پدر، مادر، سعيد صنوبري، آموزگاران و اساتيد، سردبير وقت مجله و مسئولان محترم و همچنين تلاش هاي فراوانم در برخورد حرفه اي و البته بي طرفانه با مقولات اجتماعي را انکار نمي کنم؛ اما هيچ وقت فراموش نمي کنم که مردم –اقلاً آن يکي دونفري که آن روز از خيابان امين تماس گرفته بوند- باعث شدند که من بتوانم خودم را به عنوان يک خبرنگار آگاه، بي طرف، جستجوگر و مسئول اثبات کنم و سپس درجات مختلف کار حرفه اي را با اتکا به اعتماد به نفسي که همين ماجرا به من داد طي کنم. «آواي شهر» کم از يک شهرداري ندارد، و مي شود به جاي پذيرش پست معاونت فرهنگي شهردار، همين جا –جايي که مردم و نه صاحبان مقام به من داده اند- ماند و مردم را نسبت به اين مسأله ي روشن آگاه کرد که حل مشکلات شهري هميشه آن قدرها هم که به نظر مي رسد، ساده نيست. البته رسالت روزنامه نگاري اقتضا مي کند ما هميشه منعکس کننده صداي مردم باشيم، نمونه اش همين خيابان امين، که انصافاً مردم صبور منطقه دو تا کنون به بهترين شکل، در پيگيري مشکلاتش کوتاهي نکرده اند. حقا که به چنين مردم صبور و قدرشناسي بايد افتخار کرد. و از نمايندگي آنان نبايد غافل ماند.&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: rgb(255,51,0)&quot; size=1&gt;     &lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 09 Jun 2011 01:16:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>palakhmun</dc:creator>
<guid>http://palakhmun.blogfa.com/post-135.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هول نشویم، هل ندهیم</title>
<link>http://palakhmun.blogfa.com/post-134.aspx</link>
<description>
&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;
&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;
&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;چند نفری کامنت گذاشته اند که چرا در برابر فتنه جدید و جریان انحرافی ساکتی؟&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;سؤال خوبی است. بیست امتیاز.&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;حالا گوش بدهید جواب را: ما نسبت به ماجراهای سریال جذاب مشایی و دوستان، نه غفلت کرده ایم و نه تغافل. یادداشت های این حقیر از زمان شهرداری احمدی نژاد و معاونت فرهنگی شهرداری اش تا ماجرای معرفی مشایی به عنوان معاون اول، همه موجودند و گویا.&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;اما برخلاف تصور اولیه خودم، ماجرای مشایی تا اینجایش -تاکید می کنم تا اینجا- برای من و امثال من -یعنی کسانی که کمابیش پیگیر اتفاقات کشورند- یک فتنه نیست. بر عکس خیلی هم روشن است. مشایی بیش از اندازه زیر ذره بین ها و نورافکن هاست. هر کار هم که می کند یا از جنس تعامل و معامله با افراد خاص است یا از جنس موجه جلوه دادن خود برای مردمی که دوستدار دولت عدالتخواهند. دسته اول با تحلیل های من و شما متنبه نمی شوند، شغلشان معامله است. و دسته دوم، هنوز در جریان قضایا نیستند و مخاطب تبلیغات مشایی و دوستانش نشده اند. و البته که باید آمادگی فکری و عملی لازم برای چنان روزی را -که بعید نیست روزهای انتخابات مجلس باشد- داشته باشیم. خلاصه این که عوض داد و فریاد کردن توی گوش همدیگر، که «آی ملت! مشایی مورد دارد» -عجب کشف بزرگی!- بهتر است از خواب خرگوشی بلند شویم و ابزارهای اثرگذاری مستقل بر مردم را احیا کنیم، همان ابزارهایی که در دور اول رقابت احمدی نژاد و دیگران به دست آمد و باز از دست رفت.&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;فراموش نکنیم احمدی نژاد یک آدم ساده لوح نیست که بخواد گول مشایی را خورده باشد! این دو نفر خودشان می دانند دارند چه می کنند، حالا چه غلطش چه درستش. ما هم به جای داستان سرایی بهتر است مواظب باشیم نقاط ضعف احمدی نژاد و دوستانش بر نقاط قوتشان غلبه نکند. این هم راهی جز نظارت و مطالبه واقع بینانه و آگاهانه ندارد. ادعاهایی مثل ملی گرایی یا حمایت از هنر و امثال آن، پوشش تبلیغی و منازعاتی سطحی اند و نه یک دغدغه جدی با مصادیق واقعی. نه ناسیونالیسم به کشور برگشته و نه افتخارات ملی مان بزرگ داشته شده. کسانی که این موضوعات را جدی می گیرند و در این محورها به نقد مشایی و احمدی نژاد می پردازند در تشخیص محل بحث دچار اشکال شده اند.&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;و نیز فراموش نکنیم که رییس جمهور توی این مملکت، عنصر شماره یک نیست. عنصر شماره سه بعد از رهبر و مردم است. و قرار نیست خیال کنیم حیات و ممات انقلاب بستگی دارد به داستان مشایی، و آن وقت این قصه را آن قدر اغراق امیز برای خودمان تعریف کنیم که خودمان ترس برمان دارد. جهت یادآوری دوستان ولایتمدار: «عرض من به عناصر داخلى، به مردم دلسوز، به برادران و خواهرانى كه در داخل با مسائل تبليغاتى سر و كار دارند، اين است كه سعى كنند به اين آشفتگى كمك نكنند. اين كه تحليل بگذارند، يكى از آن طرف، يكى از اين طرف، اين عليه آن، آن عليه اين، براى هيچ و پوچ، چه لزومى دارد؟... تا من زنده هستم، تا من مسئوليت دارم، به حول و قوه‌ى الهى نخواهم گذاشت اين حركت عظيم ملت به سوى آرمانها ذره‌اى منحرف شود. تا مردم عزيزمان اينجور با شور، با شعور، با بصيرت، با عزم راسخ در ميدان هستند، لطف الهى شامل است.» (رهبر انقلاب اسلامی/ 3 اردیبهشت 1390/ در دیدار با مردم استان فارس)&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;حالا نه این که فتنه ای در کار نباشد، نه. فتنه بسیار است و باز هم در راه است. و از اهم لغزشگاه هایش همین هاست: خلط کردن اولویت ها، اغراق کردن در داستان مشایی، غفلت از آمادگی عملی برای مدیریت افکار عمومی به برکت بحث های تکراری و صد من یک غاز در این موضوع و ... . تمام بزرگوارانی هم که مشغول نقد این جریانند تا جایی که مبتنی بر واقعیات و متکی به مستندات روشن و بیّن حرف می زنند، و قضیه را بیش از آن چه رهبری ترسیم کرده بزرگ جلوه نمی دهند، سلّمنا. وگرنه ما خطی را که خود علی مشخص کرده، به خاطر عمّارها گم نمی کنیم. نفی نمی کنم که رهبری هر چیزی را نمی تواند بگوید، اما این که می گوید قضیه را بال و پر ندهید، جزو گفته هایش است نه نگفته هایش.&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt; &lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;در روزهای دورکاری دکتر احمدی نژاد، نکاتی درباره این ماجرا و آمادگی برای روزهای آینده نوشتم و به بعضی از دوستانم ارسال کردم. آن مقداری که ارزش مطرح کردن در تریبون عمومی پلخمون را دارد این جا می آورم تا جهانیان از نگرانی در آیند و بدانند ما هم درباره جریان انحرافی موضع داریم و در برابرش سکوت نمی کنیم!&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;1- فضای موجود به اندازه کافی شوک آور و انفعال زا هست؛ باید با رویکردی فعالانه، امیدوارانه و فرصت طلبانه به دل این داستان زد. همزمان که نیروهای انقلابی باید آماده و توجیه باشند، باید متوجه بود که هنوز زمان از دست نرفته است، باید فضا را به نفع انقلاب و ولایت مدیریت کرد. رو شدن زودتر این جریان یک نعمت بود. باید از ماجرا برای کنترل رخدادهای بعدی بالاخص در انتخابات مجلس بهره گیری ایجابی کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;2- باید این نکته تبیین شود که احساس آسودگی برای بچه های انقلاب همیشه خطرناک است (مَن نام لم یُنَم عنه). بچه های حزب اللهی باید همیشه مطالبه گری مستمر سیاسی خود را داشته باشند و نیز شبکه مردمی و کشوری خود را حفظ کنند وگرنه نفاق همیشه می تواند از ظرفیت هایی که حتی یک دولت عدالتخواه و خدمتگزار در کشور ایجاد می کند به نفع خود استفاده کند. &lt;br /&gt;3- باید این نکته یادآوری و بازخوانی شود که رهبر انقلاب احیا کننده گفتمان عدالتخواهی در کشور بوده و احمدی نژاد در کنار بسیاری فعالان سیاسی و فرهنگی دیگر یکی از کسانی بود که به کمک این گفتمان آمد و انصافاً در تحکیم آن نقش مهمی ایفا کرد. اما به هر حال پرچمدار این ماجرا رهبر انقلاب بوده و هست.&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;4- تقابل ها را علنی نباید کرد و حساسیت شرایط کشور و جهان را نباید فراموش کرد. جدی شدن بیش از حد قضیه، مساوی مهم جلوه دادن امثال مشایی و شادکردن دشمنان از اختلافات است و برایشان سود تبلیغاتی دارد. حتی اگر ریزشی رخ بدهد، ترسیم وضعیت غیرمنتظره و غیرعادی از یک ریزش، نشانه شخصیت زدگی یا ناآشنایی با تجربه های تاریخی است. &lt;br /&gt;5- دشمن، نفاق قدیم و نفاق سبز نباید از این ماجرا بهره بگیرند. دخالت سبزها در این ماجرا مثل دخالت مجاهدین خلق در فتنه 88 است. همچنین ساکتین و قاعدین فتنه 88 (حتی در قالب مجلس) نباید از این فرصت برای عقده گشایی خود علیه احمدی نژاد استفاده کنند، بویژه این که رسانه ها میل زیادی برای درشت کردن آن ها دارد. باید تبیین کرد اولاً مشکلات احمدی نژاد در گیر و گوری که در ولایتمداری اش دارد، خلاصه می شود و ثانیاً تنها کسانی صلاحیت میدان داری و نقد را در این فضا دارند که در فتنه 88 فعالیت عمارگونه داشته اند. &lt;br /&gt;6- نقش اصولگرانمایان و راستی ها (از جمله ساکتین و قاعدین فتنه 88) را در وارد شدن فشار به احمدی نژاد نباید فراموش کرد. باید مراقب بود آنان از این آب گل آلود، برای خود ماهی نگیرند و با پز ولایتمدار نشان دادن خود، سر بالانیاورند. هر نقد به احمدی نژاد یا مشایی باید متضمن نقد جدی این جریانات فرصت طلب و همراه با روشن کردن مرزها با آنان نیز باشد. &lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;7- شایعات و اتکا به نقل قول های غیرقطعی آفت این فضاست. بسیاری از منابع ظاهرا موثق و امین در این موضوع دچار حب و بغض های شخصی یا اغراق های غلط هستند و بر خلاف موضع جذب حداکثری آقا، بر جنبه منفی ماجرا تکیه دارند و حتی مخلصانه دارند احمدی نژاد را هل می دهند! حتی نقل کردن این جمله از رهبری که «بگویید مساله مهمی نیست، آرامش را حفظ کنید» از قول منابع موثق، روش غلطی است که می تواند زمینه ساز نسبت دادن سخنان غلط به رهبری هم باشد. این مضمون را باید از سخنان رهبری در دیدار مردم فارس استنباط کرد، نه از نقل قولهای پنهانی ای که منابعش دقیق و شفاف نیستند. آقا هم بارها گفته است من مواضعم را علنی مطرح می کنم.&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;تکمله:&lt;/strong&gt; به خزعبلی که همینک به گوش بنده رسید توجه فرمایید! یکی از همین جماعت ظاهراً ولایتمدار و باطناً جوگیر، با کلی سابقه مجاهدت و انقلابیگری و رزمندگی، برداشته به یک عده گفته: «حالا با قطعی بودن انحراف احمدی نژاد، اگر گفتید آقا چرا دست از حمایت از او نمی کشد؟... چون این ها آقا را طلسم کرده اند»! شما قضاوت بفرمایید، باید به این جماعت متوهم خندید یا نه؟ باید از دست خریّت این جماعت گریید یا نه؟&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;اوایل ورود امام به مدرسه علوی، یک عده دوان دوان آمده بودند که: علیه امام سحر و جادو شده و باید باطل السحری به امام بدهیم. امام هم لبخندی زده بودند که «این حرف ها چیست؟ من خودم باطل السحرم».&lt;/div&gt;
&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 22 May 2011 14:50:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>palakhmun</dc:creator>
<guid>http://palakhmun.blogfa.com/post-134.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پاک</title>
<link>http://palakhmun.blogfa.com/post-133.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;خبرش حالا به همه رسیده. که: پيكر آقا سيد محمدكاظم قزويني به‎همراه كتاب روي سينه‌اش «فاطمة الزهراء من المهد الي اللحد» پس از 17 سال از مقبره اش در قم، سالم خارج شد.  &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;کرامتش به جای خود؛ اما قصه ی این کتاب، من را یاد ماجرای دیگری انداخت. سیدحسن حسینی هم وصیت کرده بود «گنجشک و جبرئیل»ش را با خودش در خاک بگذارند. خیلی اطمینان لازم دارد. که خاطرت جمع باشد در ظلمات قبر، در فشار شب اول و حساب و کتاب پس دادن به نکیر و منکر، یا لحظه ای که قرار است سرها از گورها برخیزند و پا به محشر کبرا بگذارند، فلان کتاب، فلان قدم، فلان عملت آن قدر خالص هست که گرهی از کارت باز کند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;تا خاطرات دوران نوجوانی عقب رفتم. خیلی به خودم فشار آوردم که ببینم یک چنین -حتی «یک»چنین- کاری، نوشته ای، حرفی، قدمی، اخمی، لبخندی که پاک پاک پاک بوده باشد داشته ام یا نه؟ سخت است که آدم ببیند پرونده اش پاک خالی است؛ من المهد الی اللحد!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;باز خوب شد خدا ارحم الراحمین است.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 12 May 2011 14:45:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>palakhmun</dc:creator>
<guid>http://palakhmun.blogfa.com/post-133.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>معرفی چند کتاب طنز</title>
<link>http://palakhmun.blogfa.com/post-132.aspx</link>
<description>&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بازار نمایشگاه کتاب داغ است. از رجانیوز تا کتاب نیوز هم لیست می دهند. فلهذا، پلخمون هم کم نیاورده و لیست می دهد. بفرما:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;نویسندگانی که کارهای طنزشان خواندنی است، یا لااقل قرار است خواندنی باشد:&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;آنتوان چخوف&lt;BR&gt;دهخدا (دخو)&lt;BR&gt;صابری فومنی (گل آقا)&lt;BR&gt;سید اشرف الدین گیلانی (نسیم شمال)&lt;BR&gt;ابوالفضل زروئی نصرآباد&lt;BR&gt;ابراهیم نبوی &lt;FONT size=1&gt;(اگر توی نمایشگاه پیدا می شد، که نباید بشود، به توضیح ذیل مراجعه شود)&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;امید مهدی نژاد &lt;FONT size=1&gt;(برزو بیطرف)&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;ناصر فیض&lt;BR&gt;منوچهر احترامی&lt;BR&gt;عمران صلاحی&lt;BR&gt;حسین یعقوبی &lt;FONT size=1&gt;(نویسنده و مترجم)&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;و خیلی های دیگر که یادم رفته و قاعدتاً خیلی مهم بوده اند...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;چند اثر خاص:&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;چنین کنند بزرگان- ویل کاپی- ترجمه نجف دریابندری &lt;FONT size=1&gt;(نایاب!)&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;سیاحت شرق- آقانجفی قوچانی &lt;FONT size=1&gt;(زندگی نامه نویسنده سیاحت غرب)&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;جنگ دوست داشتنی- سعید تاجیک &lt;FONT size=1&gt;(خاطرات جبهه. واقعی واقعی)&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;عقاید النساء- آقا جمال خوانساری &lt;FONT size=1&gt;(جهت اطلاع. وگرنه خودم هم رنگش را ندیده ام)&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;دیپلمات نامه- یوسفعلی میرشکاک&lt;BR&gt;رزیتا خاتون- سیدمهدی شجاعی&lt;BR&gt;یک لیوان شطح داغ- احمد عزیزی &lt;FONT size=1&gt;(بله، طنز نیست. ولی نمی شود نخواندش)&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;امروز بشریت –سیدمهدی شجاعی&lt;BR&gt;یک بغل کاکتوس- گزیده شعر طنز &lt;FONT size=1&gt;(به اهتمام امید مهدی نژاد/ انتشارات سپیده باوران)&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;قهوه قند پهلو- گزیده شعر طنز &lt;FONT size=1&gt;(به اهتمام امید مهدی نژاد)&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;و درباره طنز:&lt;/STRONG&gt; &lt;FONT size=1&gt;(هر کس خواند برای ما هم تعریف کند!)&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;اسرار و ابزار طنزنویسی- ترجمه محسن سلیمانی&lt;FONT size=1&gt; (البته فقط می دانم قرار بوده منتشر شود. به هر حال سلیمانی کتاب های بیخود ترجمه نمی کند)&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;حدیث قند- ابوالفضل زرویی‌نصر‌آباد&lt;BR&gt;پژوهشي درباره طنز در شريعت و اخلاق- بوستان کتاب قم&lt;BR&gt;تاريخ طنز در ادبيات فارسي- حسن جوادی&lt;BR&gt;روزنامه توفیق و کاکا توفیق- فریده تاریخ&lt;BR&gt;طنزسرایان ایران از مشروطه تا انقلاب- مرتضی فرجیان، محمدباقر نجف زاده&lt;BR&gt;برداشت آخر- رویا صدر&lt;BR&gt;سری مجله &quot;سالنامه گل آقا&quot;&lt;BR&gt;سری مجله &quot;کتاب طنز&quot;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;تذکر بسیار مهم:&lt;/STRONG&gt; موقع خرید دقت فرمایید. بیمزه یا بی محتوا بودن آثار بر عهده خریدار بوده و کتاب فروخته شده، پس گرفته نمی شود. درباره اسم ناشران هم، از موتورهای جستجو بپرسید. سوال نفرمایید. حتی شما.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 May 2011 13:22:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>palakhmun</dc:creator>
<guid>http://palakhmun.blogfa.com/post-132.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مشهور اما غریب</title>
<link>http://palakhmun.blogfa.com/post-131.aspx</link>
<description>
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;مشهور اما غریب&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size=&quot;1&quot;&gt;&lt;strong&gt;مروری دوباره بر مطهری و آثارش، در گفتگو با نشریه دانشجویی «آینه»&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot;&gt;مصاحبه: مصطفی انصاری زاده&lt;br /&gt;تنظیم: علیرضااشرفی نسب&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;«آینه» نشریه بسیج دانشکده مهندسی دانشگاه فردوسی مشهد، ویژه نامه ای برای سالگرد شهادت استاد مطهری تدارک دیده بودند و از آن جا که خیال می کردند شاید من در این باره حرفی داشته باشم، سراغم آمدند. شما هم خیال کنید این گفتگو لااقل ارزش یک پست وبلاگی را دارد.&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;در سخنان امام (ره) و رهبر معظم انقلاب به دفعات شاهد جملاتي پيرامون شخصيت علمي و فلسفي استاد شهيد مطهري و ضرورت پرداختن به آثار ايشان، خطاب به طبقات مختلف به خصوص جوانان و دانشجويان بوده‌ایم. به نظر شما پيام اصلي اين جملات چيست؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;فکر نمي‌کنم آن چيزي که از امام و رهبري درباره شهيد مطهري و آثارش وجود دارد، آن قدر ابهام داشته باشد که ما بخواهيم تحليل کنيم که چه گفته اند و چرا اين حرف‌ها را زده‌اند. احساس مي‌کنم بايد مسأله ديگری را به جاي اين سوال مطرح کنيم که علي رغم اين همه تأکيد روشن، مکرر و شفاف و مستدلی که امام و رهبري داشته‌اند، چرا امروز بين نيروهاي فرهنگي و انقلابي اين مراجعه به صورت جدي اتفاق نمي‌افتد و آن قدر اين توصيه‌ها و تأکيدات غريب واقع شده که حالا مي‌رسيم به اين سوال که اصلاً علت اين توصيه‌ها چيست؟!&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;به هر حال دوباره توضیحی درباره علت این تاکیدات بدهید.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;سخنان امام و رهبري خيلي واضح است. اين تأکيدات حداقل ناظر به چند وجه است: 1- اصالت، جامعيت و استحکام فکري که شهيد مطهري در آثار خود نشان مي‌دهد. 2_ تنوع، جذابيت، سادگي و همه فهمي کلام شهید است که توانسته آن مباني محکم و انديشه‌هاي عميق را به زبان خيلي ساده، تفصيلي و استدلالي باز کند و در موضوعات متنوع تشريح کند. &lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;با توجه به تجربه سي ساله  مطالعه آثار شهيد مطهري، ممکن است مطالعه آثار استاد با آسيبي هم همراه باشد؟ روش کلي کار با آثار استاد را چگونه مي‌دانيد؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;من اين را قبول ندارم که سی سال تجربه مطالعه آثار استاد را داشته ایم. ما سي سال برخورد شعاري با آثار شهيد داشته ايم. نمي‌گويم کلاً مغفول واقع شده ولي آن‌طور که بايد، ارج نهاده نشده است. پس هنوز به مرحله آسيب شناسي نرسيده‌ايم. هنوز افراد زیادی با آثار استاد آشنا نیستند. متأسفانه نام، ياد، اسطوره و احترام شهيد مطهري سر جاي خودش است، سال به سال هم برايش بزرگداشت گرفته مي‌شود، اما از مباني فکري ايشان به اندازه کافي استفاده نمي‌شود. واقعاً فعالان فکري، فرهنگي و اجتماعي ما خودشان را نيازمند مراجعه به آثار شهيد مطهري به صورت جدي نمي‌بينند. &lt;br /&gt;رهبري می گوید ما مي‌توانيم مباني فکري نظام را از شهيد مطهري بياموزيم، اما انعکاس واقعي‌ این نکته را به اندازه کافي در فضاي دوستان انقلابي ند‌یده ایم. این برخورد شعاري بايد آسيب شناسي شود. این فضايي که اسم شهيد مطهري و عکسش زياد وجود دارد اما مراجعه جدي و جامع به آثارش وجود ندارد. مراجعه‌اي هم اگر وجود دارد در حد جملات بريده‌اي است که در مسابقاتي مثل &quot;از تو مي‌پرسند&quot; صدا و سيماست يا مسابقاتی که به مناسبت‌های گوناگون با کتاب‌های آن شهید برگزار می‌شود. مطمئناً اين برخورد‌هاي سطحي و مقطعي، ما را با نظام فکري شهيد مطهري آشنا نمي‌کند.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;عملکرد نهادهاي مختلف دولتي و غيردولتي در گسترش آثار استاد را چگونه مي‌بينيد؟ نتايج و دستاوردها چه مي دانيد و به نظر شما اشکالات کار کجا بوده است؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;باز هم من عملکرد منسجم و پیوسته ای نمي‌بينم که بخواهم نقد و بررسي‌اش کنم! اگر کاری وجود داشته از همان جنس برخوردهای مقطعي و تفنني بوده. بالاخره به برکت شهرت و در دسترس بودن آثار شهيد مطهري وقتي ايده برگزاري مسابقه‌اي به ذهن کسي مي‌رسد، يکي از گزينه‌ها آثار شهيد مطهري است! انتخاب ها هم اکثراً سليقه‌اي و بدون حساب و کتاب است. هيچ وقت فکر اساسي و جدي نشده که عطش نسبت به مطالعه آثار شهيد مطهري و زمينه سازي براي آشنايي درست مخاطب با اين آثار را چگونه ايجاد کنيم؟ وقتي خود متوليان فرهنگي درک درستي از اين آثار و اين انديشه ندارند طبيعي است در مرحله ترويج يا کاري نمي‌کنند يا کار را ناقص انجام می‌دهند. البته مقصر هم فقط اين متوليان نيستند. خود بچه‌هاي فعال فرهنگي و حزب‌ اللهي که ادعاي کار محتوايي دارند نيز مورد اتهام‌اند. ما عليه آثار شهيد مطهري -و به طور کلی مبانی فکری انقلابمان و اندیشه های امام و رهبری- داریم يک ظلم دسته جمعي - البته مخلصانه و به طور ناخواسته- انجام مي‌دهيم. امام جمله معروفي دارد که «کتاب هاي اين استاد عزيز را نگذارند با دسيسه‌هاي غير اسلامي فراموش شود». حالا ما ظاهراً با نه با دسیسه های غیر اسلامی، بلکه با دسيسه‌هاي شبه اسلامي بنا گذاشته‌ايم که  آثار ایشان فراموش بشود! از جمله اين دسيسه‌ها احساس استغناي ما از اين آثار است و اين‌که شهيد مطهري را در عرض ديگران مي‌بينيم. مثلاً خيلي از فعاليت‌هايي که با عنوان جنبش نرم افزاري و توليد علم توسط بچه‌هاي دغدغه مند انجام مي‌شود بر اساس تئوري‌هايي بنا شده که با نوع تفکر شهيد مطهري و تفکر مبنايي انقلاب در اين موضوع، تعارض دارد. از حجت الاسلام  فلاني و دکتر بهماني ايده‌ها و الگوهايي در باب چيستي علم و غرب و نسبت ما با اين‌ها، در‌مي‌آيد و مشهور مي‌شود و در بین بچه‌ها رواج پیدا می‌کند که وقتی موشکافي مي‌کنيم مي‌بينيم نوع نگاهي که به تمدن، علم، اسلام، تجدد و... در آثار استاد است، با پيش فرض اين حرکت‌ها تعارض دارد. یک بار نمی رویم نگاه مطهری به اسلام و تجدد را مورد دقت قرار بدهیم و با مشهورات رایج غربشناسی و غرب ستیزی مقایسه کنیم، بعد هم دلمان خوش است که بر اساس ديدگاه‌هاي امام و رهبري مشغول فعالتیم.&lt;/p&gt;&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;دانشجويان با هدف پاسخ به کدام بخش از نيازهاي خود می توانند به آثار استاد مراجعه کنند؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;به نظر من پاسخ اغلب نيازهاي فکري جامعه امروز در آثار شهيد مطهري وجود دارد. لازم نيست تعيين کنيم چه کسي براي گرفتن پاسخ به آثار استاد مراجعه کند. مهم اين است که در برابر نيازهاي ما اولاً پاسخ‌ها از منبع و محل اتکاي محکمي برخوردار است و مي‌توانيم اطمينان داشته باشيم پاسخ‌هاي استاد دم دستي و سطحي نيست، ثانياً تنوعي در موضوعات آثار استاد هست که کمتر ما را دست خالی می گذارد. حالا چه در موضوعاتي که استاد مستقيماً آن را مطرح کرده و به آن‌ پاسخ داده و چه غير مستقيم به آن پاسخ داده، يعني براساس مدل فکري ایشان مي‌توانيم به پاسخ مطلوب‌ برسیم.&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;در واقع بيش از ديدگاه‌هاي خاص شهيد، مدل فکري و به تعبير رهبر انقلاب «هندسه فکري» شهيد مطهري براي ما مهم است. اگر بر اثر ممارست در مطالعه آثار شهيد به آن هندسه فکري برسيم مي‌توانيم از آن نظام معرفتی، براي پاسخگويي به نيازهاي مختلف امروز جامعه استفاده کنيم. &lt;/div&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;چرا از همه جا مطالعه آثار شهيد مطهري، که بیش از سه دهه از عمر آن می‌گذرد&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;مسائل فکري و اجتماعي معاصر ما، ماهيتاً با آنچه در دهه‌هاي گذشته وجود داشته آن چنان تفاوت نمی‌کند. در واقع شهيد مطهري به سوال‌هاي اين عصر و دوره زماني پاسخ مي‌دهد. &lt;br /&gt;ضمن آنکه اگر ما در دهه‌هاي گذشته کساني را به جامعيت، تنوع و استحکام شهيد مطهري در موضوعات مختلف داشتیم، شايد لازم نبود آن‌چنان بر مطالعه آثار شهيد مطهري تأکيد کنيم. واقعيت اين است که گر‌چه افرادی داریم که خلأ شهيد مطهري را تا حدود زيادي پر کرده‌اند، ولي هم‌چنان از شخصیتی هم‌ارز این استاد شهيد محرومیم.&lt;br /&gt;ممکن است کسي خدشه کند که چه تضمینی وجود دارد اين نظام فکري، یک نظام فکري مطلوب و بدون خطا باشد؟ ما ادعا نمي‌کنيم که آثار شهيد مطلقاً خطا ندارد. ولي از آن جايي که این آثار بيش از آن که تلقين کننده باشد، آموزنده، استدلالي و تفکر پرور است، مطمئناً کسي که از طريق آثار شهيد با منظومه مسائل فکري و ديني آشنا مي‌شود آنچنان رشد فکري پيدا مي‌کند که حتي ديدگاه‌هاي خود شهيد مطهري را هم مي‌تواند نقد کند. به عبارت دیگر استاد مطهری واقعاً انديشيدن را به ما آموخت نه انديشه‌ها را.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;چرا تنها آثار و تفکر يک نفر؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;براي کسي که مي‌خواهد تازه وارد گردونه مباحث ديني و فکري شود مهم آن است که با يک تفکر منسجم مواجه باشد. البته اگر کسي توانست يک نظام فکري منسجم پيدا بکند و آن را با اتکا به تأمل و تفکر خود و رجوع به مباني اصيل ديني محکم‌تر کند، قاعدتاً علاوه بر شهيد مطهري مي‌تواند از ديدگاه‌ها و آثار خيلي از متفکران ديگر استفاده کند. ولي آن انسجام و يک‌پارچگي که در آثار و مدل فکري شهيد مطهري است، اين زمينه مطلوب را در اختيار ما قرار مي‌دهد که رشد فکري خود را از خلال آثار شهيد به دست آوریم.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;نمی‌توان به جای آثار شهيد مطهري مستقيم به قرآن و منابع اصلي دين مراجعه کرد؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;کسي نمي‌تواند ادعا کند که خواندن آثار شهيد مطهري ما را از مراجعه مستقيم به منابع اصلي دين بي‌نياز مي‌کند. اتفاقاً مطالعه آثار شهید مطهری این قدرت را به ما می‌دهد تا مراجعه‌ مان به منابع اصلي دين؛ دقيق‌تر و حساب شده‌تر باشد. اما اگر کسي اين تلقي را داشته باشد که قرار است آثار شهيد مطهري آخرين نقطه رشد فکري او باشد سخت در اشتباه است. شهيد مطهري براي اشخاصی همچون ما که متخصص و متبحر در معارف اسلامي و ديني نيستيم مي‌تواند مقدمه‌ای بسيار عالي براي رسيدن به آن منابع اصلي باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;روش کار شهيد در آثارش چگونه است؟ آيا در مراجعه به آثار استاد نکاتي را به عنوان شرطی برای گرفتن نتيجه مطلوب مي‌دانيد؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;در مطالعه مستمر آثار شهيد مطهري، خواننده خود به خود مدل فکري شهيد مطهري و چگونگی پاسخگویی به مسائل مختلف را درک خواهد کرد. اما اجمالاً مي‌شود به چند نکته در مورد روش‌شناسي شهيد مطهري اشاره کرد:&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;اول اين که مطهری از پاسخ دادن به صورت مسئله‌هاي انحرافي خودداري مي‌کند. خيلي‌ها از اين‌که از اساس دنبال پاسخ به يک سؤال کاذب‌اند غافلند. شهيد مطهري وقتي يک سؤال مطرح مي‌شود ابتدا خود سؤال را حلاجي مي‌کند و بعد با يک ديد واقع‌بينانه به صورت مسئله، دنبال جواب مطلوب مي‌گردد. مثلاً اگر بحث علل انحطاط مسلمين مطرح مي‌شود اين را به صورت يک مفهوم سربسته که ما مسلمين دچار انحطاط هستيم نمي‌پذيرد. سوابق مثبت و درخشان مسلمين را بازخواني مي‌کند، بيداري اسلامي موجود در عصر حاضر را مورد توجه قرار مي‌دهد، به جريان زنده و پويايي که تفکر اسلامي مستقل از تمدن اسلامي دارد آگاه است. بعد با احتساب اين نقاط مثبت این نقطه منفي را که چرا ما در حال حاضر به لحاظ تمدني حرف اول را در دنيا نمي‌زنيم، مورد آسيب شناسي قرار مي‌دهد. &lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;نکته دوم اين که شهيد مطهري در مسیر رسيدن به ديدگاه درست، از افراط و تفريط پرهيز مي‌کند و به تعبير خودش سعي مي‌کند نه دچار جمود شود و نه جهالت. يعني نه آن‌چه را که به عنوان سنت‌ها و کليشه‌هاي فکري و اجتماعي وجود داشته به جاي دين جا بزند و بخواهد متعصبانه از آن‌ها طرفداري کند و نه با انفعال و خود‌باختگي در برابر ديدگاه‌های جديدي که در جامعه و جهان مطرح مي‌شود، مباني محکم و اصول خدشه‌ناپذير دين را تفسير‌هاي من درآوردي بکند و آن قدر تغييرشان بدهد که آن مباني به مذاق روزگار خوش بيايد. شهيد در اين راه اخلاص و مقاومت بسیاری از خود نشان داد و خيلي وقت‌ها به خاطر مطرح کردن ديدگاه درست اسلامي مورد حمله و خدشه اجتماعي واقع شد. وقتي مسئله حجاب را مطرح کرد خيلي از کساني که نگاه سنتي به حجاب داشتند، او را متهم کردند که دارد بي‌حجابي را ترويج مي‌کند. از آن سو، در دوره‌اي که فضاي روشنفکري، غرب زدگي و -به طور ويژه- شرق زدگي و تقليد از ديدگاه‌هاي کمونيستي وجود داشت، به نقد تفسيرهايي که فقط جنبه اجتماعي دين را بیان می کرد و معنويت آن را پنهان می‌ساخت می‌پرداخت. اصلاً کساني که شهيد را ترور کردند جرياناتي بودند که از اين جهت مورد نقد شهيد مطهري واقع شده بودند. شهيد مطهري هم از سمت متحجران و هم از سمت متجددان مورد حمله واقع مي‌شد، آن هم فقط به خاطر استقلال و انصاف فکري‌اش. &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;يک دانشجو در شروع و ادامه حرکت به آثار شهيد مطهري با چه آسيب‌هايي ممکن است همراه باشد؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;فکر مي‌کنم اگر خواننده آثار استاد، شرط عقلانيت را رعايت کند خود را از مواجهه با آسيب‌ها مصون داشته است. اگر کسي برخورد مقلدانه با آثار شهيد مطهري داشته باشد و ديدگاه‌هاي شهيد مطهري را فارغ از آن‌که چه استدلال‌هايي پشتش وجود دارد بپذيرد، قاعدتاً دچار آسيب مي‌گردد. اما اگر کسي ذهنش باز باشد و دنبال اين باشد که مدل فکري شهيد مطهري را بفهمد، کتاب‌هاي شهيد مطهري را مورد مباحثه و سوال و جواب قرار دهد و نحوه تفکرش را با اتکا به تجربه فکري شهيد مطهري رشد دهد، مي‌تواند از ذخيره فکري شهيد مطهري به بهترین شکل استفاده کند. &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;ويژگي منحصر به فرد شخصيت علمي و فلسفي شهيد مطهري در اسلام شناسي چيست؟ شهيد نماينده چه تفکري است&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;يکي از ويژگي‌هاي شهيد مطهري نگاه جامع به معارف ديني است. منظورم فقط اين نيست که در علوم مختلف تبحر دارد. خيلي‌ها شهيد مطهري را با اين ويژگي که در رشته‌هاي مختلف تخصصي ديني صاحب نظر است مي‌شناسند. اين‌ درست هست ولي ويژگي خاص شهيد مطهري نيست. صد‌ها نفر داشتيم و داريم که توانسته اند بين علوم مختلف اسلامي جمع کنند. اما نگاه جامع و يکپارچه به معارف ديني مقوله ديگري است. اين که ما کل سيستم آموزه‌هاي ديني را يکپارچه و هدف‌مند ببينيم و بتوانيم نسبت‌ بين معارف ديني مختلف را برقرار کنيم، اولويت‌ها و ضرورت‌ها و اهم ومهم را بشناسيم و ارزش‌هاي اهم ديني را فداي مهم ها نکنیم مهم است.&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;ويژگي ديگر شهيد مطهري اين است که در مواجه با مسائل کاملاً نياز محور است. گاهی به مسائل مطرح در جامعه‌ پاسخ مي‌دهد، و گاهی با هوشمندي خلأ‌ها و نيازها را ‌شناسایی کرده و بر اساس فاصله‌اي که بين وضعيت موجود و وضعيت مطلوب از ديدگاه ديني مي‌شناسد، معارف ديني را با توجه به آن نیاز بازخواني مي‌کند. &lt;br /&gt;خيلي از کساني که در حيطه معارف اسلامي‌اند ناظر به نياز کار نمي‌کنند. در رشته‌اي تخصص پيدا مي‌کنند و محصول مطالعه و تفکر خود را در اختيار ديگران قرار مي‌دهند فارغ از اينکه نياز و اولويت جامعه در حال حاضر چیست. درست نقطه مقابل شهيد مطهري که به گفته خودش از يک مدتي، ديگر حتي يک صفحه کتاب هم به ميل خود نمی خوانده. &lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;مطالعه آثار استاد به صورت &quot;سير مطالعاتي&quot; روش رايج و پر‌طرفداري است که توسط افراد و نهادهاي مختلف و به صورت‌هاي متنوع مطرح و اجرا مي‌گردد. اين روش چه مزيت‌ها و معايبي دارد؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;دوباره من ترديد دارم اين روش خیلی رايج و در عمل پرطرفدار باشد. درست است که در مورد آن سر و صدا زياد است، اما سؤال  من این است که واقعاً چند درصد از کساني که ادعا مي‌کنند کار فکري و فرهنگي مي‌کنند و دغدغه اجتماعي و انقلابي دارند با آثار شهيد مطهري آشنایند؟ خلأ اصلي در مورد مطالعه آثار شهيد، نبود عطش است.&lt;br /&gt;مطالعه آثار شهيد باید در پاسخ به يک عطش واقعي باشد. حالا شکلش می تواند فرق کند. يک راه سير مطالعاتي است که اگر کسي حوصله، توان و مديريت زمان داشته باشد خوب است که آثار را نه يک بار بلکه چند دوره مطالعه کند و در هر دوره به نکات عميق‌تري دست پيدا کند. در عين حال اگر کسي اين کار را نکند باید يک حداقلي را ناظر به نيازهايي که برايش پيش مي‌آيد برای خود در نظر بگیرد. چرا بعضي از دوستانی که احساس مي‌کنند در فعاليت‌شان امر به معروف و نهي از منکر مي‌کنند يک بار مقاله کوتاه امر به معروف و نهي از منکر شهيد مطهري در کتاب ده گفتار را نمي‌خوانند؟ چرا احساس بي‌نيازي مي‌کنند و مقدمه کتاب داستان راستان را که به غلط مشهور شده براي کودکان و نوجوانان نوشته شده، و مانيفست بزرگی برای کار فرهنگي مردمی است مطالعه نمي‌کنند؟  پس ابتدا مشکل ما احساس نیازی است که نداریم. آن که رفع شد، چه مطالعه موردی و چه مطالعه بر اساس سیر مطالعاتی اگر با روشهایی که قبلاً عرض کردم انجام شود، می تواند برکت داشته باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;به آن دسته دانشجوياني که تا به حال مراجعه‌اي به آثار استاد نداشته‌اند و يا مراجعه آن‌ها اتفاقي و گذرا بوده چه توصيه‌اي داريد؟ با توجه به مخاطب نشريه ما کدام آثار را براي شروع پيشنهاد مي‌کنيد و چرا؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;واقعین این است که با توجه به نیازهای مختلف، سليقه‌هاي مختلف و توان های مختلف، سير و کتاب‌هاي مختلفي مي‌توان معرفي کرد. هر کسي که شروع به مطالعه آثار شهيد کند شيريني و لذت آن را درک خواهد کرد. حالا می شود از آثار ساده‌تر و کلي‌تر شرووع کرد، مثلاً آزادي معنوي، داستان راستان با مقدمه‌اش، ده گفتار، حماسه حسيني، جاذبه و دافعه علي، سيري در نهج البلاغه، سیری در سیره ائمه اطهار و ... . از اول هم هول نداشته باشد که آثار پيچيده شهيد مطهري با عناوين دهان پر کن را مطالعه کند! کتاب‌هايي که نام بردم کتاب‌هاي جمع و جوري‌اند با محتواي ساده و جذاب که مي‌توانند مقدمه مطالعه ساير آثار شهيد مطهري باشند.&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;پیش تر، در پلخمون:&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://palakhmun.blogfa.com/post-38.aspx&quot;&gt;بزرگها بخوانند، بزرگان نخوانند!&lt;/a&gt; (دمی با مشهورترین و مظلومترین کتاب استاد مطهری)&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://palakhmun.blogfa.com/post-70.aspx&quot;&gt;جاذبه و دافعه ی مطهری&lt;/a&gt; (حاشیه ای بر چهره ی روشنفکری استاد)&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://palakhmun.blogfa.com/post-90.aspx&quot;&gt;همچنان مظلوم&lt;/a&gt; (نقدی بر نسبت ما و استاد)&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://palakhmun.blogfa.com/post-112.aspx&quot;&gt;و اما مطهری...&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;






</description>
<pubDate>Mon, 02 May 2011 12:26:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>palakhmun</dc:creator>
<guid>http://palakhmun.blogfa.com/post-131.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آخرین اخبار از اکران «اخراجیهای چهار»</title>
<link>http://palakhmun.blogfa.com/post-130.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;هر چه ما می خواهیم از اخراجی ها دفاع نکنیم، نمی گذارند! سبزها کپی اخراجیهای ۳ را منتشر کرده اند، به انتقام خون شهداشان! و در پی این اقدام شجاعانه و فرهنگی، پلخمون مرتکب چند خطی شده است که تقدیم می گردد. &lt;A href=&quot;http://dehnamaki.blogfa.com/post-342.aspx&quot; target=_blank&gt;حسین قدیانی&lt;/A&gt;، &lt;A href=&quot;http://www.bultannews.com/fa/news/43825&quot; target=_blank&gt;محمد پورغلامی&lt;/A&gt;، &lt;A href=&quot;http://kamangeer.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;کمانگیر&lt;/A&gt;، &lt;A href=&quot;http://www.mench.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;منچ&lt;/A&gt;، &lt;A href=&quot;http://japark.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;جاپارک&lt;/A&gt;، &lt;A href=&quot;http://tanzsiasi.blogfa.com/post-44.aspx&quot; target=_blank&gt;طنز سیاسی&lt;/A&gt; و &lt;A href=&quot;http://motalebe.ir/index.php?action=show_news&amp;news_id=6341&quot; target=_blank&gt;غیره&lt;/A&gt; نیز به طنز یا جدّ در این موضوع نوشته اند یا خواهند نوشت به امید خدا. کسی از دیگر دوستان طنزپرداز اگر کاری کرد، بی خبر نگذارد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;نوروز 1392&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;آخرین اخبار از اکران «اخراجیهای چهار»&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;راهکارهای انتقام گیری از اخراجیهای 4 ابلاغ شد&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;در پی موفقیت فیلم سینمایی اخراجی های 4 در گیشه، سایت کلمه در یادداشتی، مردم خداجو را به انتقام گیری از ملیون ها شهید راه سبز آزادی و مبارزه با آخرین صحنه آرایی خطرناک مسعود ده نمکی فراخواند. در این یادداشت توصیه شده است برای تحکیم بیش از پیش صداقت، اخلاق و آزادی تنها از روش های مطمئنه ی زیر بهره گیری شود:&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;1-&lt;/STRONG&gt; فروش باقالی و لبوی مسموم در مسیرهای منتهی به سالن های اختصاصی اکران اخراجیها.&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;2-&lt;/STRONG&gt; مسدودکردن مسیرهای مذکور از طریق شعله ور کردن آتش انتقام از ندا و سهراب و غیره، در سطل های همیشه سبز زباله.&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;3-&lt;/STRONG&gt; تکثیر پول های تقلبی در مشتریان بالقوه اخراجیها شامل طبقات فرودست و بعضاً ریشوی جامعه.&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;4-&lt;/STRONG&gt; تعویض یواشکی کاغذهای نصب شده بر سر گیشه ها، جهت هدایت مشتریان اخراجی های 4 به گیشه فیلم های تولید شده توسط اساتید اخلاق، بالاخص فیلم سینمایی «چیزهای توی جیب اشکان».&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;5-&lt;/STRONG&gt; ناامن کردن فضای اکران از طریق خودسوزی در سالن های سینما، مشتعل کردن پرده ها، عملیات انتحاری در گیشه و گروگان گیری از کسانی که به هر نحوی خود را به سالن ها می رسانند.&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;6-&lt;/STRONG&gt; آگاه سازی عمومی از طریق قرار دادن تیوب های شخصی و خانوادگی ده نمکی بر روی اینترنت و تکثیر لینکهای آن از طریق سایت بالاترین. کلیپ سازان داوطلب در سال 88 اکنون نیز برای نقش آفرینی در این تیوب ها، اعلام امادگی کرده اند.&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;7-&lt;/STRONG&gt; تبدیل اخراجیهای 4 به ده کلیپ 10 دقیقه ای و ارسال آن از طریق بلوتوث در تمامی میادین شهر، محافل خانوادگی، مساجد سبز، تاکسی سبز، سلمانی سبز و غیره.&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;8-&lt;/STRONG&gt; تحت تاثیر قراردادن عواطف بینندگان اخراجیها با برافراشتن پلاکاردهایی به یادبود شهدای جنبش در سال 88، کشتار کوی دانشگاه در سال 78 و قتل عام مرغان منافق در سال 67.&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;9-&lt;/STRONG&gt; تقاضای تکرار مجدد اکران اخراجیهای 4 برای روشن شدن تقلب در اکران نخست، و رد هرگونه پیشنهاد برای بازشماری گاوصندوقهای سالن های سینما.&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;10-&lt;/STRONG&gt; در صورتی که هیچ یک از راهکارهای فوق موثر نیفتاد، استفاده ی نیم تنه از جکوزی سرد به صورت روزانه، و حفظ آرامش تا فرصت مجدد انتقام گیری توصیه می شود.&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;رهنورد: تکذیب می کنم&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;روابط عمومی دفتر پروفسور زهرا رهنورد با اشاره به افتتاح قریب الوقوع بنیاد «رزا» هرگونه موضع گیری وی درباره اخراجیهای 4 را تکذیب کرد. در فکس این روابط عمومی آمده است: پروفسور رهنورد هم اکنون با همکاری خیرین داخلی و جوایز خارجی در حال تاسیس بنیاد «رزا» (روشنفکرترین زنان ایرانی) بوده و هرگونه اظهار نظر درباره مسائل اخیر سینمایی را رد می کند. این فکس افزوده است: مواضع دکتر رهنورد همواره بر اساس اطلاعات آماری دقیق و نظرسنجی های معتبر تدوین و منتشر می شود و تا اطلاعات روشنی درباره ریشه نژادی مسعود ده نمکی و اصغر فرهادی به دست نیاید، وی در این مورد اظهار نظری نخواهد کرد. در پایان با ابراز گلایه از نسبت های ناروایی که از سوی جامعه طنزپرداز کشور به دیدگاه های جامعه شناختی و آماری این بانوی روشنفکر ایرانی وارد شده، از عموم مطلعین خواسته شده است هرگونه اطلاعات خود درباره محدوده جغرافیایی روستاها یا قبایلی به نام های «فرهاد» و «ده نمک» را در اختیار دفتر بنیاد رزا (فعلاً مستقر در موسسه نجات زنان) قرار دهند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;پایان سکوت خانه سینما و سایر دوستان&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;در واکنش به کپی غیرقانونی اخراجیهای 4 و قاچاق نسخه های تکثیر شده آن، سرانجام خانه سینما و جمعی از تولیدکنندگان و کارگردانان شهیر کشور، سکوت خود را شکستند. در بیانیه ای که خانه سینما و سایر دوستان به مناسبت تبریک آغاز سال 1392 خورشیدی به عموم هموطنان صادر کرده اند، می خوانیم: بر همگان واضح و مبرهن است که منازعات سیاسی دون شأن هنرمند بوده و ما به این کارها کار نداریم. گفتنی است مسعود ده نمکی در پی صدور این بیانیه به شدت شرمنده و منت دار جامعه سینمایی کشور شده و وبلاگ خود، فروش مختصر اخراجی های 2 و 3 را نیز مدیون حیات پویا و پررونق سینمای کشور و این گونه بنده نوازی های حرفه ای خواند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;موسوی: مردم بهتر می دانند که به کدام سالن رفته اند&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;میرحسین موسوی در 2013مین بیانیه خود با تاکید بر این که آمار استقبال گسترده از اخراجی های 4، یک آمارسازی تقلبی جدید بوده و اساساً هیچ کس به دیدن این فلیم نرفته است، تصریح کرد: فروش زیادتر از حد تصور این فیلم، به مدد تخلفات گسترده در روزهای اکران، از جمله نصب پوستر اخراجیها بالای سر گیشه ها صورت گرفته است. در ادامه این بیانیه که باز هم سایت کلمه سبز آن را منتشر کرده، می خوانیم: کسانی که به سالن های تاریک سینما رفته اند خود بهتر می دانند که به چه فیلمی پول داده اند. موسوی همچنین در بیانیه خود آورده است: طبق گزارش های وسیع و دقیقی که هم اکنون از سراسر کشور به دست ما رسیده است، بنده با قاطعیت بالا اعلام می کنم کسانی که به سالن های سینما هجوم برده اند در اثر گرسنگی ناشی از هدفمندی یارانه ها، فقط و فقط قصد خرید چیپس سرکه نمکی و ساندیس سیب موز داشته اند و در حقیقت برای دستیابی به بوفه سینما به ناچار بلیت های تحمیلی اخراجی های 4 را خریداری کرده اند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;جلبش دانشجویی به میدان آمد&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;انجمن کاملاً اسلامی دانشگاه غیرانتفاعی خاقانی، در انتقام از دوازده هزار شهید خود در جنبش سبز سال 88، سرویسهای رایگان ایاب و ذهاب برای رفتن به هر فیلمی جز اخراجیهای 4 را تدارک دیده است. این دانشگاه که در سال 1391 و به همت تنی چند از آقازادگان تحصیلکرده و غیرسیاسی تاسیس شده است، محوطه دانشگاه را نیز برای برپایی نمایشگاهی با موضوع «هنر برای هنر و آزادی بیان» در اختیار انجمن اسلامی مزبور قرار داده است. دانشجویان در این نمایشگاه، با چارچوبهای هنر، آزادی و جمهوریت آشنا شده، به ضرورت پایبندی همگانی به مصالح اقشار فرهیخته و حتی فداکاری غیرایدئولوژیک در مسیر حراست از این مصالح التفات یافته و سپس دسته دسته به سمت سرویس های فوق الذکر راهنمایی می شوند.&lt;BR&gt;گفتنی است انتظامات اتوبوسهای ایاب و ذهاب، موظفند در مقصد اطمینان حاصل کنند دانشجویان به سالن اخراجی ها جیم نکرده، از بوفه ساندیس نخریده و در صورت ارتکاب این جرایم اقلاً در مسیر بازگشت، فیلم را تا انتها برای سایرین تعریف نمایند تا انگیزه ارتکاب مجدد این خیانت کثیف از بین برود. شنیده ها حاکی است انجمن کاملاً اسلامی دانشگاه آزاد واحد نیاوران نیز با الهام از استقبال فراوان دانشجویان از این راهکار، جلسات نقد فیلم خود را به جلسات تعریف فیلم تغییر داده است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;اصغر فرهادی فیلم بعدی خود را کلید زد&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;اصغر فرهادی که پس از پیروزی غافلگیرکننده «جدایی نادر از سیمین» بر اخراجیهای 3 اکنون با فیلم «چیزهای توی جیب اشکان» در حال رقابتی گرم با اخراجی های 4 است، از کلید زدن فیلم بعدی خود در برلین خبر داد. این فیلم که احتمالاً «درباره مرام و معرفت پدی» نام دارد، درباره مرام و معرفت خرسی نقره ای به نام پدی است که بیننده در اواسط فیلم متوجه می شود حتی زندگی ایرانیان مهاجر هم پست تر و نکبت تر از زندگی این حیوان بی گناه است. سازمان چریک های فدایی خلق، بی.بی.سی فارسی و موسسه آمریکایی نجات زنان در تحلیل ها و برنامه های واقعاً جداگانه ای، این فیلم را یکی از شاهکارهای تاریخ سینمای اخلاقی جهان تلقی کرده اند که اگرچه هنوز تولید نشده اما شمار گسترده ای از مخاطبان را به خود جذب کرده است.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://dehnamaki.blogfa.com/post-346.aspx&quot; target=_blank&gt;این مطلب در وبلاگ ده نمکی&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 03 Apr 2011 13:32:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>palakhmun</dc:creator>
<guid>http://palakhmun.blogfa.com/post-130.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>

