جاذبه و دافعه ی مطهری

حاشیه ای بر چهره ی روشنفکری استاد

 

 

این یادداشت، دوسه سال پیش تر در یکی از شماره های ماهنامه شهید «سوره» منتشر شده است. (ماهنامه راه را ببینید!)

 

«وجه روشنفكری شهید مطهری تا به حال مورد توجه قرار نگرفته است.» این نكته‌ای است كه در پیام سال گذشته رهبر انقلاب در همایش حكمت مطهر هم به چشم می‌آمد (>> متن پیام).  از اینكه چرا رهبر انقلاب چنین احساس خلأیی كرده و از اینكه شاید كسانی پیدا شوند كه بپرسند «مگر یك متفكر دینی وجه روشنفكری هم دارد؟» بگذریم. همین‌قدر باید اشاره كرد كه امروز مطهری دوگونه معرفی می‌شود: یا مانند هر پدیده و شخصیت مقدس و برجسته‌ای، با عباراتی كل‍ّی و تقریباً تو خالی مثل «بزرگ»، «تأثیرگذار»، «مهم»، «مثال زدنی» و... مورد تكریم و تمجید قرار می‌گیرد و یا اگر قرار است تبیین نظری یا هنری‌ای درباره‌اش صورت گیرد،‌ ـ‌ باز هم مانند غالب شخصیتها و پدیده‌های مقدس و برجسته‌ ـ تصویری نه چندان كامل از او ارائه می‌شود.

مطهری را امروزه بیشتر با دو ویژگی برجسته می‌شناسند و می‌شناسانند: «تخصص و عمق او در علوم مختلف اسلامی»، و «پاسخگویی به شبهات دینی و رد‌ّ مستدل مكاتب غیر دینی»؛ اما آیا رمز مطهری بودن مطهری در این دو ویژگی است و بس؟ اگر این‌طور باشد، هر اسلام‌شناس متبحری كه بتواند با قدرت از معارف و احكام اسلام دفاع كند، با داشتن فن بیان و قوت قلمی لازم، باید بتواند در فضای فكری و فرهنگی و اجتماعی كشور جایگاهی مانند جایگاه مطهری به دست بیاورد. البته شك نباید كرد كه امروز، كسانی را داریم كه توانسته‌اند خلأ مطهری را در دفاع از معارف دینی و روشن كردن مرزهای اندیشه دینی با اندیشه‌های التقاطی پر كنند؛ اما چرا این افراد هیچ وقت نتوانسته‌اند همچون مطهری محبوبیت عمومی پیدا كنند یا ذهن فرهیختگان جامعه را مجذوب شخصیت فكری خود كنند.؟ اینجاست كه باید به تمایزات دیگر مطهری اندیشید. شاید شرایط اجتماعی و سیاسی خاص كه در دوره حیات مطهری حاكم بوده، از عوالم مهم برجسته شدن شخصیت مطهری بوده باشد؛ ولی این همه ماجرا نیست؛ چیزهایی مثل همان «وجه روشنفكری» مطهری را هم نباید از یاد برد.

اما این وجه روشنفكری یعنی چه؟ شاید در جواب بتوان گفت مطهری برتر از یك «متخصص مدافع» ص‍ِرف است، به شرط این كه به مفاهیمی چون «جاذبه دین» (در برابر دافعه دین) و «شناخت دین» (در برابر شناخت علوم دینی) اندكی بیشتر بیندیشیم.

 

 

جاذبه و دافعه دین

دین چیزهایی «هست» و چیزهایی «نیست» كسانی كه به ابعاد سلبی دین می‌پردازند، درواقع از محدودیتهای نظری و عملی دین در برابر اهل انفعال و التقاط و شبهات و... پاسداری می‌كنند؛ اما كسانی كه به ابعاد ایجابی دین می‌پردازند، تا حدود زیادی جذابیتهای معنوی و مادی و فكری دین را در برابر كسانی كه‌‌ـ‌ در چارچوب محدودیتهای دین‌ ـ‌ نگاهی محدودیت‌آور و حداقلی به دین دارند، زنده نگه می‌دارند. گروه اول، چهره «دافعه دین» و «اصالت‌گرایی» نشان می‌دهند و گروه دوم، «جاذبه دین» و «روشنفكری» را. مطهری نه فقط از دسته اول بود و التقاط‌ستیز، بلكه از دسته دوم هم بود و به تحجرستیزی نیز مشغول بود. مطهری خود در كتاب «جاذبه و دافعه»اش، از آنان كه تنها جاذبه دارند یا تنها دافعه دارند، انتقاد كرده و خود مصداق جمع بین جاذبه و دافعه است. بنابراین مطهری نه مانند دین‌پژوهانی بود كه مسلمان و نامسلمان برایشان به‌به و چه‌چه می‌كنند، و نه از آن عالمانی بود كه دین‌گریزان به شدت از آنان متنفرند؛ اما در میان دین‌داران محبوبیت بالایی ندارند.

مطهری همان‌گونه كه در «نقدی بر ماركسیسم» و «اصول فلسفه و روش رئالیسم» و «ختم نبوت» و... از اصالتهای فكری در برابر نگرشهای التقاطی و‌ ـ به قول خودش‌ ـ «جاهل» دفاع كرده، در «ده گفتار» و «احیای تفكر اسلامی» و «داستان راستان» و... نیز تلاش كرده تا ابعاد انسانی و فطرت‌پسند دین را جایگزین نگاههای متحجر و‌ ـ‌ به قول خودش‌ ـ‌ «جامد» نسبت به دین كند. البته در «نظام حقوق زن در اسلام» و «مسئله حجاب» و ... می‌بینیم كه بسیار زیبا جاذبه‌ها و دافعه‌های دین را یك‌جا در برابر جامدان و جاهلان روشن می‌كند. معرفی جاذبه‌های مادی و معنوی و فردی و اجتماعی دین و شیرینیهایی كه دین برای یك انسان معتدل دارد، منحصر به این كتاب و آن كتاب مطهری نیست؛ رویكردی است كه در سراسر گفته‌ها و نوشته‌های او جریان دارد. «نظری به نظام اقتصادی اسلام» نوشته شده تا سرمایه‌داری و سوسیالیسم نقد شود؛ اما این فرصتی است تا مطهری یادآوری كند كه ثروت نزد اسلام تحقیر نشده و هكذا. گفتار «امر به معروف و نهی از منكر» ایراد شده تا این اصل فراموش‌شده را احیا كند، اما گویا این رساله اساساً قرار است آمران و ناهیان بی‌منطق و بی‌ذوق را سرزنش كند. و...

 

دین یا علوم دینی

یكی از دعواهایی كه مطهری با بعضی دیگر از روشنفکران دینی داشته، ناشی از این دیدگاهش بوده كه باید معارف اسلامی ارزشمند و كارآمد را بشناسیم و نباید به این بهانه كه می‌خواهیم اسلام را همچون «ابوذر»، ساده و مستقیم بشناسیم، خود را از «شر‌ّ دریای معارف» برهانیم. ولی در عین حال، ویژگی دیگر مطهری این بود كه علاوه بر داشتن تخصص در علوم اسلامی، خود اسلام‌شناسی مستقیم و اولیه‌ای همچون مسلمانان صدر اسلام داشت. شاید بتوان گفت امثال امام(ره) و مطهری به بركت همین اسلام‌شناسی‌شان بود كه توانستند تكلیف علوم اسلامی را به خوبی تعیین و كارآمدی نظری و عملی آنها را تضمین كنند. اگرنه در همین صد‌ساله اخیر شاید دهها نفر داشته‌ایم كه هم‌زمان در فلسفه و كلام و عرفان و فقه و اصول و تفسیر متبحر بوده‌اند؛ اما امام (ره) و مطهری هم نبوده‌اند.

این اسلام‌شناسی اولیه و مستقیم، ارتباط زیادی هم با آن وجه جاذبه دین دارد. آنچه دین هست، نسبت به آنچه دین نیست، اصالت دارد. آنچه دین هست، یك چیز است‌ ـ و آن یك چیز را می‌توان حتی در یك كلام نیز خلاصه كرد‌ ـ‌ اما آنچه دین نیست هزاران چیز است. ‌آنچه را كه دین هست، فطرت انسان با دركی مستقیم می‌پذیرد و آنچه را كه دین نیست، احیانا‌ً باید به مدد مقدمات و براهین فراوان (به‌ویژه در فلسفه و كلام كه مطهری بیشتر در آن متبحر بود) به هزار و یك راه پیچیده نفی كرد. و خلاصه آنچه را كه دین هست و جاذب قلوب ناس است یك پیامبر به سادگی برای پیروانش می‌گوید؛ اما باید برای دفع هر شبهه‌ای، به تفصیل جوابی باید ساخت. و انسان مسئله‌دار هر چه بیشتر بر كج‌اندیشی یا كج‌منشی‌اش ادامه دهد، باید پاسخ را بیشتر كش داد. برای كسی همچون مطهری، نه اولی به تنهایی كافی بود. و نه دومی به تنهایی.

شناختن اسلام به روش مستقیم و اولیه، جامعیت و كلیتی را می‌آو‌َر‌َد كه باعث می‌شود شناخت تفصیلی دین و تسلط بر علوم اسلامی هم، راه خود بیابند. این‌گونه است كه می‌توان از خطر رشد تك‌بعدی معارف دین و سردرگمی حوزه‌های علمی نسبت به رسالتهای انسانی و اجتماعی‌شان در غیاب آن نگاه جامع، در امان ماند. اینكه مطهری توانست هر چیزی را در جای خود به كار گیرد، در دریای معارف دینی راه را گم نكند، معارف اسلامی را هدفمند مطرح كند، در هیاهوی شبهات و التقاط‌گریها فراموش نكند كه باید از اینكه دین چه هست و چه جاذبیتهایی دارد هم سخن بگوید و... ناشی از این بود كه به دین در كنار انسان و جامعه پیرامون خود نگاهی از بالا می‌كرد و برای آشكار كردن ابعاد نهفته دین كل‍ّی اما جامعی كه همچون هر مسلمان راستینی می‌شناخت، آگاهانه دست به بازخوانی معارفی می‌زد كه در حوزه‌های مختلف علوم دینی رایج بودند و اگر لازم بود، معارف اسلامی را با اصل دین مقایسه كرده و حك و اصلاح می‌كرد.

 

تفكیكهای «سلب / ایجاب»، «جاذبه / دافعه»، «اصالت‌گرایی و التقاط‌ستیزی /‌ روشنفكری و تحجرستیزی» و «اصل دین‌ / علوم دینی» اگرچه به لحاظ مصداقی صددرصد بر هم انطباق نداشته و هر كدام، معارف دینی را به نحوی متفاوت از دیگری تفكیك می‌كند، اما به میزان زیادی نیز بر هم انطباق دارند.

جان كلام آنكه معرفی مطهری، تنها به‌عنوان نماد‌ِ «سلب، دافعه، علوم دینی، اصالت‌گرایی و التقاط‌ستیزی»، ظلمی در حق اندیشه‌ها و شخصیت اوست. به راستی كه چهره ی «ایجاب، جاذبه، دین، تحجرستیزی و روشنفكری» در اندیشه‌های مطهری مورد غفلت قرار گرفته است.

 

>> و یک سیر مطالعاتی مختصر از آثار استاد، مناسب دوران فشرده دانشجویی!